میزگرد «عصر اندیشه» با حضور آیت‌الله سیدمحمدمهدی میرباقری دکتر شهریار زرشناس و عباس معلمی پیرامون الزامات تولید ابرتئوری‌های انقلابی

پادزهر نفوذ در عصر نفوذ


عصر اندیشه 1394/11/03 05:03:00 عصر

انقلاب اسلامی هنوز دانش خود را تولید نکرده است / این طبقه، فرهنگ سکولار را تا اعماق روستاها و شهرهای دور ترویج می‌کند/ انقلاب اسلامی ایران عامل فروپاشی شوروی شد/

آیت‌الله سید محمدمهدی میرباقری، متولد 1340 در قم، رئیس فرهنگستان علوم اسلامی و از نظریه‌پردازان برجسته حوزه علوم انسانی است. او از 14 سالگی وارد حوزه علمیه قم شد و به تحصیل علوم حوزوی پرداخت. مهمترین اساتید میرباقری در فقه و اصول حضرات آیات عظام جواد تبریزی، سید موسی شبیری زنجانی، حسین وحید خراسانی، کاظم حائری و در منطق و فلسفه نیز حضرات آیات مصباح یزدی، جوادی آملی و حسن‌زاده آملی بودند؛ همچنین بالغ بر ۱۵ سال از محضر استاد سید منیرالدین حسینی الهاشمی در زمینه فلسفه، روش‌شناسی و اصول فقه احکام حکومتی کسب فیض نمود. استاد میرباقری نظرات خود را درباره رابطه دین و تکنولوژی، دین و توسعه و همچنین مقدمات و مراحل تاریخی تحقق علم دینی در مقالات، کتاب‌ها، سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های مختلف بیان کرده است. از جمله آثار مکتوب وی می‌توان به کتاب «نگاهی بنیادین به نسبت اخلاق و فناوری اطلاعات» و نوشتارها و گفتارهایش در ماهنامه فرهنگ عمومی، دوماهنامه خُلق، فصل‌نامه سمات، نشریه برداشت اول و ماهنامه سوره اشاره کرد. استاد میرباقری سخنرانی‌های بسیاری در زمینه توحید، ولایت، عاشورا، مهدویت، شرح ادعیه و زیارات، تفسیر قرآن، ولایت فقیه و نیز تحلیل مسائل سیاسی و اجتماعی و حوادث منطقه‌ای و جهانی ارائه داده است. او اکنون به تدریس درس خارج در حوزه و انجام پژوهش‌های بنیادین در حوزه‌های منطق، فلسفه، روش علوم و معارف اسلامی می‌پردازد.

شهریار زرشناس، نظریه‌پرداز، غرب‌شناس، عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و صاحب کتاب‌های «تاریخ غرب باستان»، «اشاراتی درباره لیبرالیسم در ایران»، «توسعه»، «جامعه مدنی»، «مبانی نظری غرب مدرن»، «تاریخچه روشنفکری در ایران»، «جستارهایی در ادبیات داستانی معاصر»، «تکنوکراسی» و «درباره آزادی» است. او از نویسندگان ماهنامه «سوره» و سردبیر مجله‌ «مشرق» بود. «فرهنگ عمومی» از دیگر نشریاتی است که زرشناس در دهه 1380 سردبیری آن را بر عهده داشت. از زرشناس تا کنون بیش از 100 عنوان مقاله در زمینه‌های غرب‌شناسی، فلسفه، تاریخ، سیاست، ادبیات و روان‌شناسی منتشر شده است.

عباس معلمی، پژوهشگر و رئیس گروه فرهنگی و اجتماعی فرهنگستان علوم اسلامی قم است. او در زمینه مباحث علوم و نظریه‌های اجتماعی، سبک زندگی و انسان شناسی تخصص دارد. «پرسش‌های ناگزیر» (1386)، «ولایت اجتماعی، مبنای تشکل سیاسی» (1390) و «سبک زندگی؛ ایران: تفریح برای هدف و تفریح به جای هدف» (1390) از جمله آثار اوست.

***

فصل اول |جریان‌شناسی نفوذ تجددگرایان

 ابتدا از حضور متفکران گرانقدر در مجله سپاسگزاری می‌کنیم.  در شرایط امروز ایران از یکسو جریان غربگرا و تجددگرا چالش‌هایی را ایجاد کرده که می‌تواند برای کشور ما مخاطره‌آفرین و سرنوشت‌ساز باشد و از دیگر سو ما با رکود تئوریک در عرصه تولید اندیشه‌های انقلابی مواجه هستیم. به‌نظر می‌رسد برای اینکه بتوانیم در عرصه «جنگ نرم» و مقابله با «نفوذ» موفق باشیم، ضروری است تا نقشه راه تجددگرایان و غربگرایان را بشناسیم. از آیت‌الله میرباقری که لطف کردند و علیرغم اشتغالات متعدد، دعوت ما را پذیرفتند، خواهش می‌کنیم که بحث را آغاز فرمایند.
ابتدا به سهم خودم تشکر می‌کنم از اینکه بخشی از باری را که روی دوش کل جامعه فرهنگی است، شما برمی‌دارید. تلاش در جبهه فرهنگی تلاش طاقت‌فرسایی است. من وقتی آثار دوستان را می‌بینم، متوجه هستم که پشت آن چقدر کار و تلاش وجود دارد، به‌خصوص کارهای فاخر که انسان باید خودش به مرحله‌ای از فرهیختگی رسیده باشد تا بتواند آن‌ها را انجام دهد. انسان فاخر نفس کشیدنش هم فاخر است. کارهای فاخر نیازمند یک عقبه سنگین فرهنگی است و احساس می‌کنم این بار بزرگی است که شما از دوش جامعه فرهنگی برمی‌دارید و ان‌شاءالله کمک کنید که این بار سبکتر شود.
چنانچه ما وارد میدان درگیری بشویم و تصویر روشنی از آن نداشته باشیم، افق‌های آینده خود را نبینیم، موفق نخواهیم شد. درگیری در دوره معاصر بین تجدد و اسلام است که ادامه همان درگیری تاریخی بین انبیاء و فراعنه است و موضوع جدیدی نیست. از منظر فلسفه تاریخ، بین جریان نور و ظلمت همواره در تاریخ درگیری وجود داشته است، منتها در دوره آخرالزمان این درگیری پیچیدگی‌هایی پیدا می‌کند که باید در فلسفه تاریخ الهی درباره آن بحث کرد. در این درگیری، دستگاه شیطان در آخرین مرحله به نقطه امتلای عالم می‌رسد: «كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.» ما اکنون در مرحله‌ای هستیم که تمدن مادی از زیر بنا تا رو بنای عالم را به یک مجموعه تبدیل کرده، همه عرصه‌های حیات را موضوع تصرف خویش قرار داده و هیچ حوزه‌ای را خالی نگذاشته است. اگر زمانی حداقلی را هم برای مذهب قائل بودند، حالا دیگر واقعاً چنین حقی را قائل نیستند. این‌‌ها مذهب را درون سنت تحلیل می‌کنند و می‌گویند دورانش گذشته است و کل میدان را عرصه تاخت و تاز خود قرار می‌دهند. 
بنابراین میدان درگیری خیلی روشن است. در این درگیری چند جریان جهانی وجود دارد. یکی پرچمداران جریان سکولاریسم و تجدد در جهان، دیگر فرهنگ‌هایی که تابع این جریان شده‌اند، مثل مسلمانان سکولار که خود این تعبیر هم تناقض دارد، اما به هرحال این‌‌ها مسلمانان سکولاری هستند که گاهی خود را روشنفکران مذهبی هم می‌نامند و سعی می‌کنند اسلام و سکولاریسم را در یک مجموعه جمع کنند.
این تیم گسترده فقط در ایران هم فعال نیست، بلکه شبکه‌ای در درون دنیای اسلام است. جریان سکولاریسم قصد دارد مثل یک نخ تسبیح عمل کند و این شبکه‌ها را هماهنگ سازد. این‌ جریان‌ها در داخل دقیقاً همدیگر را پیدا کرده‌اند و از ایده‌ای که در داخل کشور ما وجود دارد، دفاع می‌کنند و بالعکس. در مصر و هر جایی که نوعی روشنفکری مذهبی و اسلامی وجود دارد، این جریانات هم هستند. عقبه این جریان در دنیای اسلام یکی سکولاریست‌های مسلمان هستند و یکی هم جریانی که معتقد به نوعی مدرنیسم اسلامی هستند و می‌خواهند مدرنیته را با اسلام ترکیب کنند. این‌‌ها طیف وسیعی هستند که همه را نمی‌توان طرفداران سکولاریسم تلقی کرد، ولی به‌نحوی در همان آسیاب آب می‌ریزند. عقبه این‌‌ها هم در دانشگاه، هم در نظام اجرایی و هم در حوزه است و به‌نوعی یک «سکولاریسم پنهان» در افکار و رفتارشان وجود دارد.

شهریار زرشناس: به نمونه یا مصداق نظری و عملی‌اش نیز اشاره می‌کنید؟
 قسمت عمده‌ای از جریان سازندگی و اصلاحات در کشور ما از این مقوله است؛ به‌خصوص در دوره سازندگی و اکنون هم که دوران نوکارگزاران است، باز قصه همین است. آن‌ها هیچ‌وقت دفاع صریح از سکولاریسم نمی‌کنند، ولی نوعی سکولاریسم پنهان در افکارشان هست و فرآیندی را که برای تکامل اجتماعی تعریف می‌کنند، همان توسعه غربی است که هم رشد آن تفکر و هم ساختارهای اجتماعی متناسب با آن را در پی دارد. اکنون با چنین جریانی درگیر هستیم. این جریان هم یک عقبه گسترده‌ در جهان دارد، هم یک عقبه تاریخی حتی در حوزه و کانون‌های متکفل مذهب و کشور ما دارد. نمونه‌اش را در بحث رابطه دین و حزب می‌توان مشاهده کرد. دو سه دهه است که بحث علم دینی، به‌خصوص در حوزه علوم انسانی مطرح می‌شود. قبلاً تلقی این بود که علم دینی و غیر دینی ندارد و ایمان و علم دو بال یک پروازند، بی‌آنکه علم را به دینی و غیر دینی تقسیم کنند. این عقبه‌ای است برای پذیرش تمدن غرب. در دوره‌هایی همین نگاه در تکنولوژی هم مطرح بود و هنوز هم عقبه‌های آن در حوزه‌های علمیه وجود دارد و بسیاری معتقدند صنعت، دینی و غیر دینی ندارد، بلکه ابزار و در اختیار ماست و ما می‌توانیم این تکنولوژی را در خدمت فرهنگ‌های مختلف قرار بدهیم. این عقبه‌های عمیق فرهنگی طبیعتاً خاکریزهای ما را مشخص می‌کنند.
در حوزه دانش مدرن هم از بدو ورود به دارالفنون‌ها وجود داشته است، تاسیس دارالفنون‌ها در همه‌جا با اهداف غلط سیاسی همراه نبود، بعضی از اهداف آن خوب بود، اما مسیری که رفتند، مسیر سکولاریزاسیون بود. یعنی مسیری که دانش مدرن را ‌آورد و جایگزین داشته‌های قبلی ما ‌کرد. این‌‌ها حتی در حوزه دین‌شناسی هم سعی کردند یک طبقه مرجع جدید درست کنند. دانشگاه معقول و نمونه‌هایی از این تیپ فعالیت‌ها بودند که نسبتاً موفق هم شدند. بنابراین، عقبه‌ای که داریم و جبهه مخالفی که با آن می‌جنگیم، کل «جریان تجدد» است که دامنه‌اش در دنیای اسلام علاوه بر سکولاریست‌های مسلمان، طرفداران «مدرنیته اسلامی» را نیز در بر می‌گیرد. این‌‌ها مسلمانان‌ طرفدار ارزش‌های اسلامی و حتی معتقد به نوعی جامعه و حکومت دینی هستند، اما چون تعارض دین و تجدد را به‌خوبی درک نمی‌کنند، همین نسخه‌هایی که می‌دهند آمیخته به تجدد است و در نهایت، نتیجه عملی آن به همان جریان ختم خواهد شد. این جبهه‌ای است که امروز ما با آن مواجه هستیم، تکیه‌گاه اما یک تکیه‌گاه عمیق تکوینی ـ تاریخی است. ما سرمایه‌های تکوینی ـ تاریخی بزرگی داریم که اگر این آتشفشان خاموش را فعال کنیم، می‌تواند کارهای بزرگی بکند. انقلاب اسلامی نوعی جوشش این جریان باطنی است.
سرمایه‌ای که در حال حاضر در اختیار ماست، همین است. ما باید به دو نکته توجه کنیم: یکی اینکه جریان تجدد یک جریان رو به پایان است و از نقطه اوج پیروزی ایدئولوژیک خود گذشته است. به نظرم در میان  تحلیل‌های راجع‌به بحران‌ اقتصادی غرب، تحلیل فوکویاما بهترین تحلیل است که عقبه این بحران اقتصادی را شکست ایدئولوژیک می‌دانست. ایدئولوژی تجدد رو به پایان است، گرچه ظهور و افول تمدن‌ها هم تاریخ متناسب با خودشان را دارد. 
بنابراین، یک نقطه قابل اتکای ما این است که جریان مقابل، رو به پایان است. اگر در آغاز قرن نوزدهم یا قرن بیستم ‌بودیم که نقطه اوج این تمدن بود، مبارزه شکل دیگری داشت. نکته دوم این است: در جریان انقلاب نیز یک جریان باطنی پیشرو و به نسبت پنهان در حال شکل‌گیری است؛ این سرمایه دوم ماست. پس عقبه حقیقی ما در جهان عقبه خوبی است و اگر کاری کنیم که در عرصه فرهنگ دو تحول اتفاق بیفتد، موفق خواهیم شد. یکی اینکه واقعاً الزامات فرهنگی خودمان را تولید کنیم و مسیر گرایش‌ جریان روشنفکری انقلابی را به طرف تولید آن نیازمندی‌ها و نرم‌افزارها هدایت کنیم. جبهه مقابل ما (به‌خصوص جریان سکولاریست‌های مسلمان) نه ‌تنها در ایران، بلکه در کل دنیا فعال هستند. از آن‌ها بدتر طرفداران مدرنیته اسلامی هستند که در جنگ موجود تلاش می‌کنند تا بگویند باز هم تنها راه عینی و عملی نجات بشر همان مسیر تجدد است.
از یکسو سعی می‌کنند نقطه ضعف‌های تجدد را بپوشانند و از سوی دیگر هم تلاش می‌کنند نقطه قوت‌های انقلاب اسلامی را نادیده بگیرند تا همه چالش‌های موجود در مقابل جریان تجدد را، چالش خرده فرهنگ‌ها با تجدد و احیاناً نوعی سوء مدیریت در جریان مدرنیزاسیون جلوه ‌دهند.  تلاش آن‌ها این است که باز هم از مدرنیزاسیون به‌عنوان تنها راه‌حل مشکلات دفاع کنند و معتقدند که همه جبهه‌های مقابل تجدد و خرده فرهنگ‌ها می‌توانند با آزادی، زیر چتر جریان تجدد و فرهنگ مدرن زندگی کنند، ولی اگر بخواهند چالش ایجاد کنند، قطعاً حذف خواهند شد. به‌نوعی به دنبال تکثر فرهنگی که آخرین ایده توسعه جهانی است، هستند.

 یعنی در این چارچوب، یک پلورالیسم کنترل شده در زیر چتر فرهنگ تجدد شکل گرفته است؟
 بله، تکثر فرهنگی مبنای تکثر ساختارهای سیاسی جهان می‌شود که فرهنگ حاکم بر آن همان فرهنگ تجدد مبتنی بر لذت‌جویی مادی است، منتها می‌گویند برای اینکه بتوان لذت‌جویی مادی و بهره‌وری از ماده را به حداکثر رساند، باید امکان انتخاب بین فرهنگ‌ها را فراهم آورد تا به بهره‌وری بیشتر منجر شود. بنابراین، فرهنگ حاکم همان فرهنگ تجدد است. دنیا چنین مسیری را طی می‌کند. مسیری که طرفداران جریان تجدد در درون دنیای اسلام، به‌خصوص در کشور ما (به‌دلیل اینکه نقطه ظهور انقلاب اسلامی است) روی آن تکیه می‌کنند، همین مسیر است: مسیر سرپوش گذاشتن بر نقطه ضعف‌های تجدد، ایجاد امیدواری در طرفداران این جبهه و ایجاد یأس نسبت به انقلاب اسلامی. این کار را هم به شکل جریان‌سازی، تربیت نیروهای توانا و ساختارهای متناسب و جدید انجام می‌دهند. مهمتر اینکه عقبه عظیمی هم دارند؛ یعنی این یک راه پیموده شده 300، 400 ساله است و لازم نیست طراحی جدیدی بکنند.
رسالت خود را هم پیش بردن جامعه به آن سمت می‌داند، منتها با اقتضائات بومی. تجددگرایان خود را افرادی می‌دانند که از آینده متولد شده‌اند و وظیفه‌شان عبور دادن ما به سمت آینده‌ای است که فهم کرده‌اند و پسندیده‌اند. این جبهه روشنفکران است که به‌شدت به‌دنبال آنند که جریان تجدد را از فلسفه‌ها عبور بدهند و جریان کارشناسی و علوم انسانی و سبک انسانی‌ای را که البته محصول همان فلسفه است، جایگزین آن فلسفه‌ها کنند. تلقی‌ من این است که این دوره متفاوت با دوره 16 ساله قبل است. اصلاحات در 16 سال قبل بیشتر به‌دنبال بحث‌های آکادمیک بود، ولی اکنون چنین نیست.

 در دهه ۱۳۷۰ نشریاتی مانند مجله «کیان»، بحث اصلاح دینی را مطرح می‌کردند، اما چنانکه گفتید گفتمان تجددگرایان فرق کرده است. «فرید زکریا» در کتاب «آینده آزادی» می‌نویسد امروزه هرگونه بحثی درباره اصلاح دینی بی‌معنا است. ما باید از طریق فرآیند دموکراتیزاسیون و اقتصاد، در جهان اسلام و ایران تغییر ایجاد کنیم. 
بله؛  یعنی به‌‌جای شبهه ذهنی، شبهه عینی ایجاد کنیم. در دوره‌ای بر اساس فلسفه دین و کلام جدید غرب، شبهه ذهنی نسبت به دین تولید می‌کردند. آن روش نتیجه نداد و در مقابلش مقاومت مذهبی صورت گرفت و به‌نوعی بیداری منجر شد. فرآیند مدرنیزاسیون اگر در عمل پیش برود، همان بی‌اعتقادی را ایجاد می‌کند، منتها از طریق یک شبهه عینی؛ یعنی ایجاد اخلاق مادی... 

 که سبک زندگی سرمایه‌داری یک نمونه آن است.
 بله، ایجاد اخلاق مادی از طریق سبک زندگی. خدا استاد ما را رحمت کند، می‌فرمود: «آدمی که از طبقه بیستم برج، ماشینش را روشن می‌کند و بعد می‌رود و سوار می‌شود. این بزرگترین شبهه نسبت به اسلام است، چون کارآمدی تجدد را نشان می‌دهد؛ یعنی شبهه عینی. این کارآمدی علم است، کارآمدی دین نیست.» اتفاقاً به نظر می‌رسد که تجددگرایان نقطه قوت خود ـ یعنی تکنولوژی مدرن ـ را یافته و آن را میدان درگیری قرار داده‌ و وارد مباحث فلسفی و کلامی در فلسفه دین نشده‌اند، چون آنجا نقطه قوت ماست و در این عرصه توانایی مقابله با آن‌ها را داریم. این را هم دریافته‌اند که آن تک‌صدایی به‌سرعت شکست و چیزی که در غرب پاسخ پیدا نکرده بود، در اینجا به سمت پاسخ‌های مناسبی رفت. آن پاسخ به نقطه میدانی درگیری، یعنی درگیری در حوزه علوم منجر شد. این‌‌ها می‌خواهند عرصه فلسفه دین را پنهان کنند و از حوزه علوم و سکولاریسم پنهان وارد شوند.

زرشناس: این مدل تاکتیکی و شاید هم استراتژیکی آرایش حرکت جریان نئولیبرال یا به تعبیر حضرتعالی مدرنیته اسلامی، چگونه می‌خواهد حرکت کند؟ این جریان، وجوه نظری تاریخ را مثل دوران اصلاحات مد نظر نمی‌گیرد، بلکه در جاهای دیگر حرکت می‌کند. آن میدان‌ها کدامند؟
آن‌ها میدان بحث را به حوزه‌های تخصصی کشانده‌اند، مثلاً بحث درباره اقتصاد که آیا اسلام اقتصاد دارد یا ندارد؟ نمی‌آید بگوید اسلام می‌تواند حکومت داشته باشد یا نداشته باشد که شما بگویید اسلام حکومت دارد و مدل حکومتش هم این است و بحث‌های کلامی پیش بیاید. می‌گوید اقتصاد اسلامی، سیاست اسلامی و فرهنگ اسلامی.

 زرشناس: آیا این تلقی صحیح است که تجددگرایان سعی می‌کنند به مباحث نظری ورود نکنند تا ایجاد حساسیت‌ نشود؟ چون فرآیند مدرنیزاسیون اقتصاد و عینیت جامعه و نظام دانشگاهی و کل سیستمی را که بر مبنای مدرنیته می‌چرخد، پیش می‌برد و تقویت می‌کند. درواقع، تجددگرایان منتظر می‌مانند تا خود این سیستم، نتایج فرهنگی و ذهنی‌اش را ظاهر کند. حرکتی شبیه به دوران سازندگی.  یعنی تمرکز را دوباره از نظر به عمل کشانده‌اند، چون می‌دانند اگر مثل دوره اصلاحات به حوزه نظر ورود کنند، بحران‌زایی می‌کنند و طرف مقابل را بیدار و مقاومت ایجاد می‌کنند. به همین دلیل، دوباره فرآیندهای اقتصادی، سیاست خارجی و هضم کردن ما در نظام جهانی به لحاظ اقتصادی و سیاسی را مطرح می‌کنند. در عمل مدرنیزاسیون را به نقطه‌ای می‌کشانند که دیگر خودبه‌خود بازتاب‌های فرهنگی آن ظاهر شود و برگشت‌ناپذیر هم باشد.
 بله؛ می‌خواهند آرام‌آرام ما را به سمتی ببرند که ناخودآگاه این جریان را بپذیریم؛ طبیعتاً پس از آن در نظر هم تناقض پیدا می‌شود و تجددگرایان احساس می‌کنند که جامعه به نفع جریان عینیت از این تناقض عبور می‌کند و تناقض ذهنی به نفع عینیت حل می‌شود. در غرب واقعاً این اتفاق افتاده است: تناقضی که بین این نوع زیست و فرهنگ مذهبی بود، به نفع این زیست حل شده است و با نوعی تجددگرایی در حوزه فهم دین و قرائت جدید از فهم دین هم همراه بود که به پروتستانیسم مسیحی انجامید. در واقع، جریان نفوذ غرب به این صورت بود که ابتدا می‌خواستیم صنایع نظامی بیاوریم، بعد دارالفنون را آوردیم، بعد هم آرام ‌آرام به جریان مشروطه منتهی شد. تجددگرایان هر جا جنگ را آشکار کردند، مقاومت ایجاد شد. یعنی وقتی مشروطه‌خواهی را مطرح کردند، منتهی به دو جریان مقابل یکدیگر شد. به نظر من، حتی میرزای نائینی هم آرام‌ آرام به جبهه مقابل رفت و متوجه شد که چه اتفاقی دارد می‌افتد. ولی هرگاه تجددگرایان در قالب محصولاتشان پیش آمدند (محصولات اعم از ساختارهای اجتماعی است و مقصودم فقط محصولات بسیط نیست، از محصولات کارخانه گرفته تا آزمایشگاه و دانش آن) و نظام مفاهیم و ساختارها و محصولات عینی را آوردند، موفق بودند و ما کمتر در مقابلشان مقاومت کردیم. به‌عبارتی، هیچ‌وقت اعتراض نکردیم که صنعتی شدن یک فرآیند اجتماعی است، بلکه صنعت را به‌عنوان یک محصول دیدیم و گفتیم صنعت اسلامی و غیر اسلامی ندارد. علم را نیز یک فرآیند اجتماعی ندیدیم، بلکه آن را دانش تلقی کردیم و گفتیم این چراغی در کنار ایمان است و باید با هم حرکت کنند. ما بزرگتر از مرحوم شهید مطهری که نداریم. ایشان علم را چراغ می‌دانست و ایمان را انگیزه و معتقد بود که این دو باید با هم تحرک اجتماعی ایجاد کنند. درست هم هست. یکی مسیر را تفسیر می‌کند و دیگری انگیزه و انرژی حرکت ایجاد می‌کند؛ یعنی عقل عمل و عقل نظر. اما عقل نظری باید متناسب با عقل عملی شکل بگیرد و این معنا مغفول واقع شده است. پشتوانه عقلانیت غرب، عقل عملی فاسدی است و ایدئولوژی عقلانیت عملی‌شان، مدرنیته است. این نکته مغفول مانده است.
بنابراین هرگاه جریان مدرن‌سازی از زاویه محصولات عقل نظر پیش بیاید، کمتر چالش ایجاد می‌کند، چنانکه اگر کسی با آن مقابله کند، حتی طرفداران مذهب هم او را به تحجر متهم می‌کنند. همه کسانی‌که در ابتدای انقلاب صنعتی با محصولات صنعتی مخالفت ‌کردند، حذف شدند و با بدنامی هم حذف شدند، چون می‌گفتند این‌‌ها با جریان پیشرفت و تکامل مخالفند، در حالی‌که این‌طور نبود. آن‌ها عقبه فرهنگی مساله را می‌دیدند و آن را یک امر وسیع و یک فرآیند اجتماعی و یک انقلاب می‌دانستند. تلقی من از وضعیت موجود این است که تجددگرایان باز هم گفت‌وگوهای ایدئولوژیک را به شکل صریح مطرح نمی‌کنند.
برای نمونه، می‌‌گویند راه‌حل بحران اقتصادی کشور این مسیر است و سعی می‌کنند اساساً دغدغه عینی جامعه را موضوع اقتصاد قرار بدهند و دنبال راه‌حل اقتصادی بگردند. احساس می‌کنند که دست ما از ارائه راه‌حل در این زمینه خالی است و در نتیجه، در ذهن خود تصور می‌کنند که ما راه‌حل‌های غربی را می‌آوریم و طرف مقابل هم مجبور است قبول کند و حرف دیگری هم در بین نیست. نسخه اقتصادی آقای روحانی چیست؟ نسخه نوکینزی. بنابراین در حال حاضر، چالش در میدان عینی است و راه‌حل‌های غربی را در قالب تکنولوژی و محصولات غرب می‌آورند. به تعبیر دیگر، دنبال جهانی‌سازی هستند. گفت‌وگو و اعتدال و... همگی مسیر توسعه جهانی است. این مسیری است که تجددگرایان می‌خواهند بروند. 

∟ جالب است که در مسیر جهانی به بدترین مدل‌های آن مثل مالزی و ترکیه ارجاع می‌دهند؛ مدل مالزی به تصریح ماهاتیرمحمد شکست خورد...
 در حال حاضر از مدل مالزی عبور کرده‌اند.

∟ بخشی از تجددگرایان تکیه اصلی‌شان روی مدل ترکیه است و افرادی مثل ولی رضا نصر طرفدار اجرای این مدل در ایران هستند...
 مدل ترکیه را هم انقلاب اسلامی حذف می‌کند. بدل‌سازی‌هایی که تجددگرایان کردند از نوع طالبان یا اخوانی‌های مصر بود و این نقطه قوت ماست. ترکیه آخرین بدلشان بود که به نظر من در حال شکستن است. دلیل هم دارد، چون ترکیه می‌خواهد خود را طرفدار اسلام جلوه بدهد و اسلام انقلابی، اسلام گذار از وضعیت موجود است و نه اسلام سازشکار. در نتیجه ترکیه نتوانست مدل خود را تثبیت کند. ترکیه در این جنگ تمدنی، هیچ جایی ندارد. ترکیه فقط یک کاتالیزور برای تبدیل نظام سرمایه‌داری به اسلام آمریکایی است. اگر دقت کنیم، در یک نگاه کلان، تمام حوادث منطقه به نفع ما تمام می‌شود. یعنی جریان طالبان، جریان مرسی، دعوای اخوانی‌ها با وهابی‌ها، همه به نفع اسلام ناب است.

فصل دوم |ساخت ابرتئوری‌ها بر پایه اندیشه‌های امام 

 جنابعالی به نکته مهمی اشاره کردید که تجددگرایان برای افزایش عمق نفوذ خود در ایران، راهبردشان را عوض کرده‌اند و به‌جای تولید شبهات نظری به تولید شبهات عینی و عملی روی آورده‌اند. پادزهر این فرآیند چیست؟
 ما باید این شبهه عملی را وارونه کنیم. چگونه می‌توانیم آن‌ها را معکوس کنیم؟ تجددگرایان هر چه بیشتر بر فرآیند جهانی‌سازی تمرکز کنند و از سویی اگر انقلاب اسلامی توفیق پیدا کند، سریعتر شکست می‌خورند. در آغاز دوره اصلاحات، طرح عبور از قانون اساسی و تغییر آن مطرح شد. همان‌موقع عرض کردم این‌‌ها قطعاً شکست می‌خورند، چون سرعت تحولات اجتماعی اینقدر نیست و به آن‌ها اجازه نمی‌دهد تا با چنین سرعتی ایجاد تغییر کنند. ما باید دو کار انجام دهیم: اول، باید در جبهه دشمن، اعم از سیاستمداران، تا فیلسوفان اجتماعی و کارشناسان تجددگرا در کشور ایجاد شک کنیم. باید تحلیل کنیم که اشتباهاتی را که در دوره اصلاحات در ایران کردید، تکرار نکنید، به نظام غربی اعتماد نکنید، نظام غربی پاسخگو نیست. یعنی این یک مسیر شکننده است و غرب به پایان رسیده است. بنابراین، شما هرچه بیشتر بر او تاکید کنید، شکست خودتان را تسریع می‌کنید. این اولین تردیدی است که ما باید با تحلیل‌های کلان در ذهن این‌‌ها جا بیندازیم.

زرشناس: به نظر شما این کار امکان‌پذیر است؟ 
 بله، واقعاً امکان‌پذیر است. ما نباید بحث را با آن‌ها به عرصه مفاهیم مذهبی بکشانیم، بلکه باید بحث را به طرف کارآمدی تمدن ببریم. برای مثال اگر چالش اقتصادی غرب را با تحلیل صحیحی (غیر از تحلیل تجددگرایان) نشان بدهیم و اثبات کنیم که این یک چالش لاینحل است، در طی آن مسیر تردید ایجاد می‌شود. در دو دهه قبل اسلام‌گراها در انتخابات الجزایر پیروز شدند. آن‌ها انتخابات را منحل کردند. استاد ما می‌فرمود: «این به معنی شکست فلسفه ریاضی‌شان است. اگر قدرت ایجاد معادله و کنترل اراده‌ها را داشتند، لازم نبود این کار را بکنند و دموکراسی مورد ادعای خودشان را زیر پا بگذارند. معنای کارشان این است که فلسفه ریاضی در علوم انسانی‌ این‌‌ها شکست خورده و از کنترل‌شان خارج شده است.» 
اگر ما تحلیل‌های عمیق بدهیم و در حوزه‌های فلسفه تاریخ و تمدن تئوری‌های بزرگ (اَبَر تئوری‌ها) ارائه بدهیم، موفق خواهیم شد. مشکل اینجاست که ما تئوری نداریم و معمولاً نظرهایمان تقلیدی از حرف‌های دیگران است. ما قبل از اینکه وارد علوم انسانی اجتماعی بشویم، باید در فلسفه تاریخ و تاریخ تمدن تولید دانش کنیم؛ یعنی همان نگاه کلانی که اکنون خلاء روشنفکری مذهبی ماست. این خلاء تئوریک می‌تواند و باید زودتر از حوزه علوم انسانی پر شود، چون به ما رویکردی آینده نگرانه نسبت به کل جریان‌های تمدنی و جهانی می‌دهد. 
تاریخ تمدن ذیل فلسفه تاریخ است. باید مراحل دو جریان تمدنی را طراحی کنیم و اجازه ندهیم تجدگرایان براساس سنت و مدرنیته، فلسفه تاریخ و تاریخ تمدن را بنویسند، بلکه به عکس، باید بگوییم دو جریان است و در آن دو جریان ممکن است انحای مختلفی از روایت‌های تاریخی شکل بگیرند. در هنگام ارتباط با جهان، وقتی روابط اجتماعی خودمان را اصلاح کردیم، از طریق ابزار با جهان ارتباط برقرار می‌کنیم. تغییر ابزار و مناسبات اقتصادی، طبیعتاً تغییر در عرصه فرهنگ را به‌دنبال دارد و فرآیند نیاز و ارضا و حتی اخلاق اجتماعی تغییر می‌کند، اما این تغییرات در درون جریانی بزرگتر، یعنی ارتباط ما با خدا اتفاق می‌افتد. ارتباط ما با خدا یا بندگی است یا شیطنت که حاصل دو جریان نور و ظلمت است. ما در هر یک از این دو جریان قرار بگیریم، تعریفمان از ارتباط انسان با خود، ارتباط انسان با جهان و ارتباط جهان با انسان حتماً متفاوت می‌شود. اگر در دستگاه انبیاء باشیم، جهان ما جهانی نورانی می‌شود و ارتباط ما با عالم ملائکه است، در حالی‌که در عالم شیطانی ارتباط ما با قوای شیطانی است. اگر درون تقسیم‌بندی‌های کلان آن‌ها قرار بگیریم، هر قدر هم در رده‌های پایین تولید دانش کنیم، موفق نخواهیم بود. ما باید مدل‌های کلان آن‌ها را به هم بریزیم و اکنون دوره این کار است.
با این رویکرد است که می‌توان جریان تجددگرا را به چالش کشاند و در جبهه خودی ایجاد امید کرد. انقلاب اسلامی هنوز دانش خود را تولید نکرده است، ولی من معتقدم که حتماً تولید خواهد کرد. ما باید این نگرش کلان را ارائه بدهیم و به دنبال آن دانش درگیری و عرصه‌های درگیری را هم طراحی کنیم، دانش هم آرام‌ آرام تولید می‌شود. ما فاقد این نگاه هستیم. ببینید تجددگرایان درباره تحلیل مارکسیسم چقدر کتاب نوشته‌اند، اما کتابی نداریم که انقلاب یا امام را تحلیل تئوریک کرده باشد. ما  ادبیات  آینده‌نگری جدید را کم داریم و ضرورت پرداخت به این مباحث بیش از علوم انسانی است. دیگر اینکه، آنجا که تجددگریان می‌خواهند جنگ را پنهان کنند، ما باید آشکار کنیم و جنگ را به آن عرصه‌ها بکشانیم. باید نشان دهیم علم و تکنولوژی غرب، ضد دین هستند. این تعارض باید آشکار شود. وقتی تعارض آشکار شد، جامعه انتخاب می‌کند. عقبه‌ای که ما داریم یک انگیزه عظیم برای زندگی دینی و ذیل حرکت انبیاء حرکت کردن است. این انگیزه وجود دارد، ایجاد و فعال هم شده است. در اولین موضوعی که باید کار کرد، ابرتئوری‌هایی است که تحلیل‌های کلان را می‌سازند.

زرشناس: ابرتئوری‌هایی که به‌نوعی فلسفه تاریخ هستند؟
دیدگاه‌های کلامی ما معین هستند. دیدگاه‌های کلامی ما باید بازتولید شوند، به‌گونه‌ای که از دل آن‌ها فلسفه تاریخ بیرون بیاید.

زرشناس: فلسفه تاریخ بر مبنای ستیز حق و باطل...
کلام موجود توان تولید فلسفه تاریخ ندارد. علم کلام باید به‌نحوی ارتقا یابد و بازسازی شود تا از دل آن فلسفه تاریخ بیرون بیاید. نظرم این است که حلقه تولیدمان را اینجا قرار بدهیم.  

∟ به‌نظر می‌آید قبل از تولید ابر تئوری‌ها به یک آسیب‌شناسی نیاز داریم...
بله؛ باید آسیب‌شناسی کرد که چرا نظریه‌های کلان تولید نشده و چگونه باید تولید شود؟ مساله بعد هم بُعد تمدن‌شناسی است. وقتی مسیر حرکت تمدن‌ها را معین کردیم، می‌توانیم نیازهایشان را برای گذار تعریف کنیم که اکنون در چه مرحله‌ای هستیم و چه نیازهایی داریم و همین را نقطه چالش قرار بدهیم. مثال می‌زنم. در حال حاضر نقطه چالش ما بیشتر سر علوم است. جریان‌های سکولاریستی به‌شدت تاکید می‌کنند که علم چون ایدئولوژیک نیست می‌تواند جهانی باشد، ولی ایدئولوژی هرگز نمی‌تواند جهانی باشد. 

 رئیس جمهور روحانی هم سال گذشته در سخنرانی‌ای گفت که پایه‌های علم و حتی متدها و روش‌شناسی آن جهانی است...
 همیشه می‌خواهند القا کنند که هرگاه به‌طرف ایدئولوژی حرکت کنیم، از خصلت جهانشمولی کاسته می‌شود و هرقدر به‌طرف علم بروید، جهانی می‌شوید. این یک مغالطه بزرگ است، چون می‌خواهند علم را غیر ایدئولوژیک تفسیر کنند، تا به شما که قائل به علم دینی و علم غیردینی هستید، بگویند که علم غیرایدئولوژیک است و اگر به سراغ علم بروید، علم ظرفیت جهانی شدن دارد. موضوع بحث ما باید معطوف به نقاط اصلی درگیری باشد. شما مجله «مهرنامه» را ملاحظه کنید. می‌خواهند مخاطب را به این نقطه برسانند که مدرنیزاسیون تنها راه نجات بشر است و انقلاب‌های دیگر همه ناشی از نزاع خرده فرهنگ‌ها با فرهنگ مدرنیته هستند. فرهنگ مدرنیته می‌تواند جهانی شود و جهانی هم می‌شود، حتی با جنگ‌های نظامی سخت و طولانی. این همان سخنی است که وقتی بوش حمله به خاورمیانه را شروع کرد، روشنفکران آمریکایی در دفاع از او نوشتند که ایدئولوژی آمریکایی می‌تواند جهانی شود و اگر فرهنگ‌های دیگر مقاومت کردند باید با آن‌ها درگیر شد و چون یک جنگ اخلاقی است، استفاده از هر نوع سلاحی در این درگیری مشروع است. جریان داخلی آن‌ها نیز دقیقاً همین مسیر را طی می‌کنند. این‌‌ها سعی می‌کنند در تحلیل‌هایشان هر نقطه قوت انقلاب اسلامی را به نقطه ضعف تبدیل کنند و آن را بپوشانند. می‌خواهند امکان نگاه استراتژیک به انقلاب اسلامی را بگیرند و انقلاب اسلامی را خرد تحلیل کنند. یعنی، نمی‌گذارند شما یک تئوری کلان از انقلاب اسلامی ارائه کنید. هرگاه تئوری کلان ارائه بدهید و انقلاب اسلامی را به‌صورت یک تئوری بزرگ طرح ‌کنید، آن‌ها در تحلیلش می‌مانند. تنها اشکالی که به آن وارد می‌کنند این است که می‌گویند اثبات‌ناپذیر است. تئوری‌های بزرگ تا اثبات عملی خیلی فاصله دارند، ولی آن‌ها ایجاد شک می‌کنند.
ما فاقد این تئوری‌ها هستیم. این‌‌ها را باید هدف قرار بدهیم و دقیقاً رصد کنیم. آن‌ها از مدل‌های اسلام سکولار مثل ترکیه دفاع می‌کنند، ما باید در نقطه مقابلشان موضع‌گیری کنیم. موضع‌گیری‌های ما باید حتماً علیه ترکیه باشد و نشان بدهیم نه در اسلام و نه در تجدد، مدل موفقی نیست؛ نه به اسلام عمل می‌کند، نه به تجدد. به تجدد نمی‌تواند عمل کند، چون اسلام مزاحمش است و به اسلام نمی‌تواند عمل کند، چون تجدد مزاحم است؛ دو استراتژی که نمی‌شود داشت. اگر برخورد تمدن‌ها را تحلیل کنید، حتماً به این نتیجه می‌رسید که ترکیه یا باید از اسلام عبور کند یا از تجدد. بین این دو را نمی‌توان جمع کرد و صد در صد می‌توان نشان داد که این مدل یک تناقض درونی دارد، حتماً با بحران مواجه می‌شود و قابل پیش‌بینی است. واقعاً قابل پیش‌بینی بود که ترکیه نمی‌تواند مقابل اسرائیل بایستد و حتماً در کمتر از یک دهه، حرکتش معکوس می‌شود، کما اینکه اکنون این اتفاق افتاده است.
باید علیه پدیده‌ها و مفاهیمی که تجددگرایان روی آن‌ها تکیه می‌کنند، موضع‌گیری کنیم؛ مثل اینکه غرب تنها راه است. تحلیل غرب این است که باید اسلام را بین یک دو راهی قرار بدهیم: اسلام سکولار، اسلام خشونت. سوم ندارد. قرائت سوم، اسلام انقلابی است. باید تلاش کنیم بین این دو خط، خط سوم را احیا کنیم و نشان بدهیم نه آن است و نه این؛ هر دو را به نقد بکشیم. اگر لازم شد وارد جریان مدرنیته اسلامی شویم و عقبه فرهنگی خودمان را هم نقد کنیم، باید این کار را بکنیم و نترسیم. بدین ترتیب، هم نیروهای فعلی خودمان را جهت می‌دهیم، هم نقطه درگیری‌مان را روشن می‌کنیم که اینجا نقطه اصلی درگیری است و باید در همین‌جا متمرکز شویم، هم در قدم بعدی میدان درگیری را در علوم انسانی قرار بدهیم که میدان دوم است.

∟ این مناقشه وجود دارد که آیا می‌توان از مخزن فکری انقلاب و آثار امام خمینی، نظریه‌های کلان یا ابر تئوری استخراج کرد یا خیر؟ در غرب از جملات هابز و لاک ده‌ها ابر تئوری ساخته‌اند و شارحان مختلفی حتی به تفسیر این ابر تئوری‌ها پرداخته‌اند، اما وقتی بحث به جمهوری اسلامی و امام خمینی می‌‌رسد، این شبهه را مطرح می‌کنند که امام قابلیت‌های تئوریک برای تبدیل شدن به یک فلسفه کارآمد را ندارد...
 به نظر من امام در انقلاب اسلامی و اصل حکومت دینی یک نظریه داشت که نظریه جامع ایشان بود و موقفش در گذار از وضعیت موجود به سمت ظهور بود. اگر الزامات آن را تئوریزه کنیم، کاملاً جواب این قسمت را می‌دهد. دست‌کم، این کار اندیشه‌های امام را از خاک خوردن بیرون می‌آورد و تبدیل به اندیشه‌هایی می‌کند که در میدان، وارد معارضه می‌شود و به نظر من نتیجه بخش نیز هست. با فردی که در کانادا دوره دکترایش را می‌خواند برخورد داشتم. وی نظریه «میشل فوکو» در مورد دولت و قبیله را مطرح می‌کرد که اسلام قبیله است و اشتباه امام هم  این بود که به سمت دولت رفت. گفتم: اسلام نه دولت است، نه قبیله و امام هم هیچ یک از این‌‌ها را قبول ندارد و نظریه دینی‌اش را در «مِصباحُ الهِدایَه الی الخِلافَه و الوِلایَه» شرح داده است. شما آن عقبه‌ را رها می‌کنید و گمان می‌برید امام وقتی می‌گوید حکومت دینی، فقط فقهی فکر می‌کند. اندیشه فکری‌ امام عقبه عرفانی دارد و بر مبنای «مِصباحُ الهِدایَه الی الخِلافَه و الوِلایَه» حکومت دینی را بنا می‌گذارد. بنابراین، فلسفه تاریخش هم به سمت عصر ظهور است.
امام در سال 1342 به آقای عسگراولادی فرمودند باید سه کار انجام دهیم. یکی انقلاب در کشور که باید دولت اسلامی به پا کنیم، دوم بیداری اسلامی و سوم بیداری جهانی. این مقدمه ظهور است. امام هم استراتژی و عقبه تئوریک برای حکومت داشته و مبنای حکومتش «مِصباحُ الهِدایَه الی الخِلافَه و الوِلایَه» است. امام نگرش فلسفه تاریخی داشته که گذار از وضعیت موجود و شرایط کنونی جهان است. به نظر من امام آنقدر میدان مین دور نگرش خود چیده است که وقتی می‌خواست برود، گفت دارم با خاطری آرام می‌روم؛ یعنی مین‌گذاری‌های کافی کرده و می‌دانسته که این حرکت عظیم به این سادگی‌ها قابل فتح نیست.
تجددگرایان، مدرنیزاسیون را به‌عنوان امری محتوم و تنها راه نجات‌بخش ملت‌ها معرفی می‌کنند که طبیعتاً تعظیم ارزش‌های غربی و تحقیر ارزش‌های دینی را به همراه دارد و در ادامه این کار، ایجاد امید نسبت به برنامه‌های نظام جهانی و نظام استکبار و توجیه علمی مواضع پرچمداران غرب می‌کنند. یعنی وقتی غربی‌ها حرفی می‌زنند، تجددگرایان در داخل کشور می‌کوشند اثبات کنند که عقبه علمی دارد. درست هم می‌گویند. این نوع اداره جهان محصول علم مدرن است. تلاش می‌کنند بگویند کاملاً علمی است، درست هم هست، منتها می‌خواهند حقانیتش را هم تثبیت و از آن ارزش‌ها دفاع کنند. از سوی دیگر،  طبیعتاً تلاش می‌کنند بگویند مدرنیته می‌تواند همه صحنه‌های جهانی را کنترل کند و ناشی از یک چالش مربوط به دوره گذار بین خرده فرهنگ‌هاست. احیاناً جاهایی هم به ضعف مدیریت جهانی در مدرن‌سازی جهان برمی‌گردد که مدرنیته دقت نکرده است. می‌خواهند بگویند بیداری اسلامی هم محصول دموکراتیزه شدن جهان است و یا با آن ارتباط دارد.  
مهمترین کار تجددگرایان، ایجاد یک سازمان برای جذب نیروها و فعال کردن آن‌ها در عرصه فرهنگ است. یعنی از این جریان یک شبکه درست می‌کنند که فقط در داخل ایران نیست و سعی می‌کنند از این شبکه جهانی استفاده کنند. سه جریانی که به آن‌ها اشاره کردیم، یعنی جریان سکولاریست‌های تمام عیار، سکولاریست‌های مسلمان و جریان تجددخواهان مسلمان یا مدرنیته اسلامی، در همه دنیای اسلام فعال هستند و غرب سعی می‌کند این سه جریان را به یک شبکه بزرگ تبدیل کند و در مقابل انقلاب اسلامی قرار دهد.

∟ در نشریات روشنفکری سکولار و تجددگرا دقیقاً فعالیت این شبکه جهانی به چشم می‌خورد...
 بله؛ این کار مدیریت شده است. حتی اگر لازم باشد در جهت ایجاد اقبال فرهنگی نسبت به یک جریان در داخل کشور مقدماتی را فراهم کنند، این کار را می‌کنند. فرض کنید ریچارد رورتی را دعوت می‌کنند و پشت سرش یک جریان رسانه‌ای را راه می‌اندازند. ما باید در مقابل این‌‌ها کار کنیم و به این سمت برویم که نشان بدهیم تنها راه نجات، راه انبیاست؛ انقلاب اسلامی یک مدل موفق است؛ غرب در حال شکست است؛ انقلاب از بحران‌های کنونی عبور می‌کند؛ همه این تحرکاتی که در دو سه دهه اخیر علیه انقلاب اسلامی صورت گرفته به نفع اسلام ناب بوده است، حتی دعوای اخوانی‌ها و سلفی‌ها که منتهی به شکست مرسی و امثال او شد. باید دقیقاً بتوانیم این‌‌ها را تحلیل کنیم. اگر ما این‌ رویدادها را بر اساس یک تئوری تحلیل کنیم، کاملاً عکس ادعای آن‌هاست که غرب می‌تواند دنیا را مدیریت ‌کند و انقلاب اسلامی یک خرده فرهنگ در حال حذف شدن است. برعکس، ما می‌گوییم که انقلاب اسلامی مرحله جدیدی از احیای تمدن اسلامی و یک پیشروی  به سمت ظهور است. باید یک عقبه و سازمان بزرگ از نیروهایی داشته باشیم که جبهه‌ای عمل ‌کنند، در درون خودمان چالش نباشد و هر کسی را در جای خودش بنشانیم و از توان فکری‌اش در این زمینه استفاده کنیم. هر کسی که تئوری بزرگ مورد نظر را ارائه داد، برنده این رقابت است. 
باید یک شبکه ایجاد کنیم. اتفاقاً نیروهای جهان اسلام منتظر ما هستند و امواج حرف‌های ما بر موج انقلاب اسلامی سوار خواهد شد و به‌شدت فراگیر می‌شود. انقلاب اسلامی ظرفیتی دارد که شما هر چه در اینجا تولید کنید، به‌سرعت خوانده می‌شود و در میان انقلابیون مسلمان با نگاه مقبولیت هم دیده می‌شود. 

فصل سوم |مخاطراتِ طبقه متوسط مدرن

  زرشناس: با توجه به تحولاتی که در 35 سال اخیر در کشور پیش آمده است، اگر به آرایش طبقات اجتماعی نگاه کنیم، طبقه متوسط مدرنی با مایه‌های سکولاریستی وجود دارد که لایه‌های فوقانی آن تماماً سکولاریست هستند. کسانی‌که مشتری‌های عمده فروشگاه‌های امثال هایپر استار و مراکز تجاری سرمایه‌داری هستند. همان کسانی‌که هنگامی که ایام عزاداری و مراسم مذهبی پیش می‌آید، فوراً از تهران خارج می‌شوند و ناگهان متوجه می‌شوید بلیط برای آنتالیا کم می‌شود. در مجموع یک طبقه متوسط مدرن با لایه فوقانی مرفه به‌وجود آمده است.
 این گروه، غیر از بورژوازی است. غیر از اینکه یک طبقه سکولار ساخته شده است (که اگر انسان بخواهد بی‌پرده حرف بزند، با چند واسطه به آقای هاشمی رفسنجانی و کارگزاران وصل می‌شوند) حالا گرایش‌های دیگری نیز پیدا کرده است. آرایش طبقاتی جامعه عوض شده، یعنی وزن کمی این طبقه متوسط نسبت به سال 1357 افزایش زیادی پیدا کرده است. فرهنگ این‌ طبقه هم حتی فراتر از مرزهای وزن کمّی اجتماعی‌شان رفته است. چون این فرهنگ را در دانشگاه‌ها ترویج کردند. نظام دانشگاهی ما وقتی نزدیک به 17 میلیون فارغ‌التحصیل دارد، بیش از 85 درصد این فارغ‌التحصیل‌ها کم و بیش سکولار بیرون می‌آیند. آن‌هایی که در رشته‌های علوم انسانی تحصیل می‌کنند خیلی شدیدتر، آن‌هایی هم که در علوم فنی ـ مهندسی و پزشکی هستند کم و بیش. این رقم 17 میلیونی نسبت به یک جمعیت 70 میلیونی، مخصوصاً اگر جمعیت فعال جامعه را در نظر بگیریم، رقم وحشتناکی است و وقتی با پیش از انقلاب مقایسه‌اش می‌کنیم، در سال 1357 به هیچ‌ وجه این‌گونه نبود. بنابراین، این‌‌ها فرهنگ سکولار را تا اعماق روستاها و شهرهای دور و  خانواده‌های سنتی می‌برند و این بافت‌ها را می‌شکنند. یعنی فرهنگ این طبقه حتی بیشتر از وزن اجتماعی طبقاتی آن‌ها عمل می‌کند... 

فرهنگ جهانی است دیگر...

زرشناس: دقیقاً. به همین دلیل نتیجه‌اش را در فراگیری نگاه این طبقه در جامعه می‌بینیم.
ادبیات مشترک دارند. هر رشته‌ای را هم که می‌خوانند، ادبیاتشان یکی است.

زرشناس: به تعبیر شهید آوینی ادبیات رسانه‌ای دارند. یک ادبیات رسانه‌ای وجود دارد که بین‌المللی هم هست و از تلویزیون ما تا مطبوعات روشنفکری و حتی غیرروشنفکری، آن ادبیات را ترویج می‌کنند. از همه مهمتر دانشگاه‌ها هستند...
یعنی بیش از ادبیات، یک زبان تفاهم تخصصی است.

 زرشناس: منظور شهید آوینی از ادبیات رسانه‌ای فقط اومانیسم نیست، بلکه تمام این‌‌ها را مد نظر دارد، چون مروّج مشهورات مدرنیستی هستند. اکنون همه، اندیشه ترقی در عصر پیشرفت را قبول کرده‌اند. همه بر این باورند که مدرنیته پیشرفته‌تر از دوره‌های قبل است و مشهوراتی را که عصر روشنگری القا کرده، همه پذیرفته‌اند و مقصودشان آن ساخت کلی است؛ آنچه که مشهورات مدرنیته است،  به طرق مختلف و به‌نوعی به همه القا کرده‌اند. از روحانیون ما گرفته تا دیگران؛ خیلی کم هستند کسانی‌که بتوانند مرزبندی دقیق با این فرهنگ داشته باشند، به‌خصوص اگر توجه کنیم که زیرساخت‌های جامعه ما اعم از بوروکراسی، نظام تکنوکراسی و از همه مهمتر اقتصاد ما کار را به جایی رسانده است که یک جریان سیاسی که به‌نوعی مرده بود، دوباره سر کار آمد تا توسط فرهنگ و عرصه‌های اقتصادی بازتولید شود. چقدر این را خطر می‌بینید؟ درست است که پژواک انقلاب اسلامی در مقیاس جهانی بسیار گسترده است، اما در داخل، خودش با یک چالش فوق‌العاده جدی روبه‌روست. 
در کل جهان نیز با همین چالش روبه‌روست، بلکه در مقیاس بزرگتر و بیشتر. چالش ما با جهانی شدن مدرنیته است. مدرنیته ابزارهای جهانی شدن خودش را در سه دهه اخیر برابر با 200 سال گذشته تولید کرده است. این را که قبول دارید؟

زرشناس: عرضم همین است...
 فقط در ایران نیست که دانشگاه‌ها گسترش پیدا کرده و به اصطلاح غربی‌ها باسواد شدن گسترش یافته است. در کشورهای دیگر هم به همین نسبت انجام شده و ممکن است رشد باسوادی‌مان یا به تعبیر بهتر رشد انحرافمان زیاد باشد، ولی رشد باسوادی در کشورهای دیگر هم وجود داشته است؛ این یک چالش اصلی برای انقلاب اسلامی است. سوال این است که این جریان تا کجا پیش رفته است؟ غرب تصور می‌کند این تفکر می‌تواند عمق جامعه را در نوردد، یعنی درگیری ولایت حق و باطل و درگیری نور و ظلمت را در عمق جامعه تاریخی نمی‌بینند. احساسشان این است که همه چیز ماده است و ماده هم در حال پیچیده‌تر شدنش از سنت به تجدد عبور می‌کند و طبیعتاً سنت در مقابل تجدد به‌عنوان یکی از معهودات ذهنی مقاومت می‌کند. تجددگرایان این را می‌بینند و احساس می‌کنند می‌توانند از همین طریق اعماق جامعه را تغییر بدهند. کار مذهب را تمام‌شده می‌دانند، در حالی‌که این‌طور نیست؛ حقیقتی هست و آن حقیقت دارد زیر پوست جامعه حرکت می‌کند.

زرشناس: در مقیاس جهانی نمی‌گویم...
فرقی نمی‌کند. در جهان هم به نظر می‌آید که آن‌ها مسلط هستند. 

زرشناس: من این باور را ندارم...  
آمار جهانی را هم اگر ببینید، طرفداران تجدد و فرهنگ تجدد بیشتر از انقلاب اسلامی هستند.

 زرشناس: بحثم این نیست. البته در غرب مدرن، انحطاط در حوزه‌های نظر و عمل مشهود است. از سال 1900 به بعد در روندهای نظری و جریان‌های فلسفی‌شان، این وضعیت کاملاً بارز است. یعنی غرب از قرن بیستم هیچ تفکر بزرگی ندارد که به‌نوعی مؤید مدرنیته باشد. حتی آدمی مثل هابر ماس وقتی می‌خواهد مدرنیته را نجات بدهد، بحث «پروژه ناتمام» را مطرح می‌کند. فوکو، دریدا، هایدگر، مارکوزه و... همه منتقد مدرنیته هستند. پوپر که یک ایدئولوگ نئولیبرالیسم است، از موضع لیبرالیسم کلاسیک و مشهورات غربی و جهانی دفاع نمی‌کند. حتی به روش‌شناسی علم مدرن حمله می‌کند. 
پس این نکته بارز است. فراتر از این مساله، بحران غرب ظهور عینی پیدا کرده است. یعنی چیزی که بنده اسمش را «مدینه بحران‌زده پست‌‌مدرن» می‌گذارم، کاملاً عینیت پیدا کرده و در سینما، هنر و نظام اقتصادی‌شان مشخص است، اما عرضم چیز دیگری است. معتقدم این طلوع تاریخی و تجدید عهد دینی که با انقلاب اسلامی ایران  رسمیت و عینیت پیدا کرد، منوط به حیات انقلاب ما نیست. یعنی اگر خدای نکرده روزی این نظام هم از بین برود، این روند ادامه دارد، چون این یک روند قهری و جبری است، زیرا تاریخ غرب به تمامیت خودش رسیده است و حالا روی این موضوع بحث داریم که چه شده، چه می‌آید و جایگزین می‌شود؟ در داخل کشور خودمان گمان می‌کنم با یک چالش بسیار خطرناک روبه‌رو هستیم که ممکن است اساساً وضعیت ما را حتی برخلاف وضعیت کلی جهانی که دارد رخ می‌دهد، دگرگون کند. ما با این چالش جداً روبه‌رو هستیم. سوالم از شما این است که این خطر را چقدر می‌بینید؟
این خطر زیاد است، ولی معتقدم انقلاب اسلامی از آن عبور می‌کند.

زرشناس: چگونه و با چه ابزاری؟
به‌دلیل اینکه امواج عمیق باطنی نیز در همین جامعه ایجاد شده است. باید سرمایه‌هایی را که انقلاب اسلامی ایجاد کرده است  ببینید. یعنی به 40 سال قبل برگردید و مجموعه داشته‌ها و ظرفیت‌های خودمان را با 40 سال قبل مقایسه کنید. اگر با وضعیت 40 سال قبل می‌خواستیم با شرایط کنونی مقابله کنیم، واقعاً 24 ساعت هم دوام نمی‌آوردیم. 

زرشناس: اینکه مسلم است... 
این هم تولید انقلاب اسلامی است.

زرشناس: من نسبت به دهه اول انقلاب می‌سنجم...
اکنون نسبت به دهه اول انقلاب هم عمق جدی پیدا کرده‌ایم. آن زمان چیزی نداشتیم.

 معلمی: در دهه اول انقلاب بعضی از بزرگان حوزه ما که اکنون معتقد به علم دینی هستند، در جلساتشان که بنده هم حاضر بودم، علم دینی را مسخره می‌کردند و می‌گفتند علم را شرقی غربی نکنید. اکنون متوجه این خطر شده‌اند. اینکه خطری باشد و انسان نداند و آن را نفهمد، خطرناکتر است. اکنون دانشجویان فوق‌لیسانس و دکترای ما متوجه علم دینی و غیردینی شده‌اند، ملزومات علم غیردینی غربی را می‌شناسند و به دنبال این هستند که چگونه می‌توان علم دینی را به مکتب تبدیل کرد. انواع و اقسام تئوری‌ها و فلسفه‌ها مثل فلسفه گذار و... درست شده است. این موضوعات که اصلاً ابتدای انقلاب مطرح نبود.
آقای زرشناس می‌خواهند بگویند ظرفیت هجوم دشمن و یارگیری او از ما زیاد است و به‌شدت دارد ما را از درون تهی می‌کند، یعنی فریفتگی نسبت به تمدن غرب و جلوه‌های آن عمیق و گسترده شده است. 

زرشناس: عمیق است و بازتاب‌های سیاسی دارد. مجموعه مردمی که اول انقلاب پشت امام بودند. شما الان نگاه کنید. خدای نکرده بعد از مقام معظم رهبری می‌توانیم فردی را پیدا کنیم که این انقلاب را حفظ کند؟! 

معلمی: همان زمان هم فکر می‌کردیم بعد از امام، انقلاب از دست می‌رود. هیچ کداممان فکر نمی‌کردیم این‌گونه بشود...

زرشناس: غربگرایان و تجددگرایان زیرساخت‌ها و نهادهای اقتصادی ساخته‌اند... 

معلمی: این زیرساخت‌های اقتصادی از اول هم بوده است.

 زرشناس: خیر؛ در دهه اول انقلاب به این شکل نبوده است. این زیرساخت‌ها را آقای هاشمی از سال 1368 ساخت. در اینکه خودآگاهی انقلابی ما نسبت به غرب بالا رفته است، بحثی ندارم و شکی نیست. وضعیت عمومی داخلی کشور را نگاه کنید. در وضعیت عمومی وزن تجددگرایان خیلی بیشتر از ماست. سیستم اقتصادی و فرهنگی در کنترل این‌‌هاست...

عمقی که ما در تفکر و احساس انقلابی پیدا کرده‌ایم، قبلاً وجود نداشت. یک وقتی «عبدالکریم سروش» گفته بود ما مذهبی‌تر نشده‌ایم. گفتم شاخصه مذهبی‌تر شدن چیست؟ اولاً اگر می‌خواهید وضعیت را ببینید، حرم امام رضا سالی 20 میلیون، قم سالی 15 میلیون زائر دارد؛ جمکران هم همین‌طور. شب‌های احیاء و... شاخص‌های اجتماعی است. مهمتر از آن، هزینه‌ای که غرب در طول این 30 سال علیه ما کرده، چند برابر هزینه‌ای است که در طول دوران جنگ سرد علیه بلوک شرق کرده و پرچم ما باقی مانده است. چه کسی این پرچم را نگه داشته است؟ آقا امام زمان به واسطه این ملت. یعنی این ملت واقعاً تحمل کرده‌اند. حضرت پرچم را روی دوش این ملت گذاشته‌‌اند. این علامت دینداری است و اولین شاخص دینداری، «تحمل ولایت» است. پس شاخص دینداری خیلی بالاست. مردمی که اول انقلاب آمدند، باور کنید اگر می‌دانستند باید این همه هزینه کنند، نصف بیشترشان نمی‌آمدند. خدا آرام ‌آرام این‌‌ها را در این بلا برده و پخته‌شان کرده است و حالا حاضرند تحمل کنند، وگرنه در همان سال 1357 کار تمام شده بود. حوزه‌ای که پشت سر امام آمد، اگر می‌دانست این همه بحران پیش رو دارد، می‌گفت رها کنید، ما که نمی‌دانیم چه خواهد شد. این از حوزه. روشنفکرهای دانشگاهی هم که می‌گفتند رها کنید. مردم عادی و کسبه هم که می‌گفتند چه کاری است؟ داریم زندگی‌مان را می‌کنیم.
از طرفی، انقلاب تئوریزه شده است. تئوریزه شدن انقلاب و عبور آن از بحران‌هایی در این سطح هم یک مساله تاریخی است. این را قبول دارم که غرب به‌شدت قوی است و به‌شدت هم از ما یارگیری می‌کند، ولی ظرفیت انقلاب اسلامی بالاست. ما بر سر دو راهی هستیم: یا پتانسیلی که برای عبور از جریان تجدد ایجاد کرده‌ایم، راه خودش را باز می‌کند یا این راه مسدود می‌شود و غرب از طریق تحولات عینی و هجوم علم و صنعت، ایدئولوژی انقلابی را عقب می‌زند. از این دو راه که خارج نیست. 

زرشناس: من هم این دوراهی را قبول دارم. سوال من هم دقیقاً همین است.
انقلاب اسلامی از طریق موج‌های جهانی، داخل را کنترل خواهد کرد.

زرشناس: این اتفاق می‌تواند بیفتد؟
بله؛ حتماً کنترل می‌کند. شک نکنید. قصه فلسطین چقدر بر تضعیف مواضع روشنفکری در ایران اثر می‌گذارد؟ الان مجله «مهرنامه» را ببینید. به هر راهی متوسل می‌شود که بتواند دفاع کند، اما نمی‌تواند: این یعنی مرگ روشنفکری.
زرشناس: انقلاب، آرایش منطقه را به‌نحوی تغییر می‌دهد که فشارها از روی ما برداشته می‌شود و ما در داخل قوی‌تر می‌شویم. این درست است. 

معلمی: یک وقتی «بهزاد نبوی» می‌گفت امام خمینی یک پدیده بود. می‌خواست بگوید از این حوزه علمیه چنین اشخاصی در نمی‌آید و امام یک استثناست. بعضی‌ها هم فکر می‌کردند بعد از حضرت امام، این انقلاب از بین می‌رود. حالا باید ببینیم حضرت آقا که آمده‌اند، حتی نسبت به 10 سال پیش از این، نه فقط استقرار و قدرت سیاسی، حتی پذیرش مردمی نسبت به «ولایت فقیه» بیشتر شده است یا کمتر؟ مردم الان «نقش ولی‌فقیه در ثبات مملکت» را فهمیده و متوجه شده‌اند که قدرت مملکت وابسته به قدرت ولی‌فقیه است. انقلاب مصر که ظرف یکی دو ماه دگرگون شد، مردم گفتند اگر بالای سر ما یک ولی‌فقیه نبود، این بلا سر ما هم می‌آمد و انقلاب ما هم از دست می‌رفت. اینکه تعلق خاطر نسل سوم به ولایت زیاد است، درست است. اول انقلاب جوان‌ها به عشق امام به میدان می‌رفتند که آن یک شور بود و اکنون از شعور است. این خیلی مهم است.
رهبر انقلاب در حال حاضر هم داخل را مدیریت می‌کنند، هم بحران‌های خارجی را و نسبت بین این دو تاست که توازن را برقرار می‌کند. 

زرشناس: بله، این درست است، یعنی آرایشی که به نفع انقلاب، به‌خصوص در منطقه شکل گرفته است...
بازتاب ضربه جهانی‌ که ما به تجدد می‌زنیم، در طرفداران دنیای اسلام معلوم می‌شود.

 زرشناس: یعنی دگرگونی‌ آرایش سیاسی نیروها در منطقه به نفع انقلاب می‌تواند موقعیت درونی نیروهای انقلاب را در داخل کشور نیز تقویت ‌کند. این کاملاً درست است. این مساله در مورد هر انقلابی که پیام تازه‌ای دارد مصداق دارد. حالا انقلاب ایران که فقط پیام نیست، بلکه یک عهد تازه است. هر انقلابی که عهد تازه‌ای دارد، حتی انقلاب‌هایی که ایدئولوژی تازه‌ای داشتند، یک نوع توازن با بیرون از خودشان داشتند. حتی انقلاب روسیه در سال 1917 هم فاصله‌اش با غرب فقط یک فاصله ایدئولوژیک بود، از لیبرالیسم به سوسیالیسم ـ مارکسیستی که مبنای هر دو از ریشه اومانیسم است. فاصله آن‌ها فاصله دو عالم تاریخی و دو تاریخ نبود. هر دو مبتنی بر فلسفه اومانیستی بودند.
فرهنگ حاکمشان یکی بود.

زرشناس: اصلاً ولایتشان هم یکی بود. هر دو تحت ولایت «بشر خودبنیاد» بودند، فقط دو ایدئولوژی بودند. حتی تکیه‌گاه‌های جهانی در واقع ضامن بقای حیات خودشان بود.
 کما اینکه وقتی شوروی تکیه‌گاه جهانی خود را از دست داد، متلاشی شد. یکی از کارهایی که انقلاب اسلامی کرد همین بود که پرچم عدالتخواهی را از دست مارکسیست‌ها گرفت. غربِ سرمایه‌داری این را خیلی خوب فهمید که عامل اصلی فروپاشی شوروی، انقلاب اسلامی ایران بود. غربی‌ها خوب فهمیدند و هانتینگتون بلافاصله نظریه برخورد تمدن‌ها را داد، متوجه شد این جریان سنگر بعدی است.

هانتینگتون می‌گوید تنها دشمن میراث یهودی ـ مسیحی ما، انقلاب اسلامی است. 
اینکه می‌گوید یهودی ـ مسیحی، چون می‌خواهد جنگ را مذهبی کند. 

زرشناس: آیا شما فرآیند استحاله را در داخل کشور خطر اول ما می‌دانید؟
بله، این خطر خیلی واضح است، ولی اگر خوب حرکت کنیم، انقلاب اسلامی قدرت مهار کردن آن را دارد.

زرشناس: اگر خوب حرکت کنیم و هوشیار هم باشیم، اما مسئولین ما که غافل هستند.
 این غفلت نباید در بدنه روشنفکری مذهبی وجود داشته باشد. از مسئولین خیلی انتظار نداشته باشید. چه چیزی در باطن جامعه بود که همه پیش‌بینی‌های جهانی را تغییر داد؟ آن زمان عرض کردم طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا متوقف شد، اما اگر آقای هاشمی می‌آمد، موفق می‌شد. اکنون آمریکا باز با به قدرت رسیدن این جریان طرح خاورمیانه بزرگ را دنبال می‌کند. می‌فهمند که کجا حرکت کنند، ولی باز خواهید دید یک موج می‌رود و مثل همین قصه برمی‌گردد. اکنون آقای روحانی شعارهای انقلابی‌تر از احمدی‌نژاد می‌دهد، چون انقلاب اسلامی مجبورش کرده است از این شعارها بدهد.

 زرشناس: به نظرم یکی از راه‌هایی که می‌توانیم فشار را روی غربگرایان سنگین کنیم، مساله عدالت است، چون نگاهشان به اقتصاد، نگاهی نئولیبرالی است و به قول خودشان بسته ضد تورمی و خروج از رکودی که ارائه می‌کنند، کاملاً یک بسته فریدمنی است و یقیناً تورم‌زایی دارد. این بسته اگر اجرا شود در ایران نیز همان نتایجی دارد که در آرژانتین، برزیل، اردن و جاهای دیگر داشت و ظرف دو سال آینده تمنا و طلب عدالت را در جامعه بالا می‌برد.
البته اگر نگذاریم این‌‌ها دائماً به «سیاست حاشیه» بزنند. در دوره اصلاحات هم هرگاه در اقتصاد کاری از دستش ساخته نبود و ناکارآمدی داشت، دائماً شعار سیاسی می‌داد. ما باید این‌‌ها را مهار کنیم. 

زرشناس: این بسته آثار تشدید فاصله طبقاتی و سرمایه‌داری نوین را آشکار می‌کند. باید به سمت شعار عدالت، به‌عنوان یک شعار محوری که در زمره آرمان‌های انقلاب و از اصول اعتقادی تشیع هم هست، برویم و روی این شعار متمرکز شویم.
عرضم این است که باید روی این شعار متمرکز شویم و سه کاری را هم که مقام معظم رهبری روی آن‌ها دست گذاشته‌اند باید انجام بدهیم: ۱. علوم انسانی اسلامی ۲. الگوی پیشرفت اسلامی ۳. اقتصاد مقاومتی.
اگر در مقام اثبات روی این‌ موضوعات نایستیم، این موج علیه انقلاب اسلامی می‌شود. بالاخره این دولتی در درون انقلاب اسلامی است.

زرشناس: هسته مرکزی اقتصاد مقاومتی علی‌القاعده عدالت است... 
عدالت به‌اضافه اخلاق مقاومت. اگر روی این کار نکنیم و فقط شعار عدالت بدهیم، درست است که ممکن است اقبال به تجددگرایان کم شود، ولی به همان نسبت اقبال به کل نظام اسلامی هم کم می‌شود.

زرشناس: می‌فرمایید عدالت به‌اضافه اخلاق مقاومت. یعنی در اقتصاد مقاومتی باید نظراً و مفهوماً روی این دو مقوله کار کنیم؟ 
و یکی هم اخلاق و فرهنگ. فرهنگ و اخلاق به هم نزدیک می‌شوند.

زرشناس: فرهنگ، اخلاق مقاومتی و عدالت. شما این‌‌ها را مولفه‌های اقتصاد مقاومتی می‌دانید؟
بله، از اصلی‌ترین مولفه‌های اقتصاد مقاومتی است. 

زرشناس: اقتصاد مقاومتی به‌عنوان یک مفهوم مطرح شده است، ولی محتوای آن اصلاً روشن نیست، یعنی برایش محتواسازی نشده است.
کلیات اقتصاد مقاومتی را مقام معظم رهبری بهتر از همه فرمودند که درونگراست.

زرشناس: به صورت مجمل، اما بحث مناسبات عدالت‌محوری که باید اجرا شود، همچنان حلقه مفقوده است.
الان تعریف عدالت در حوزه دانش اقتصاد یا عدالت لیبرالیستی یا عدالت سوسیالیستی است که هر دو هم عدالت نیستند. برای همین هر وقت از آن عدول می‌کنید، بلافاصله می‌گویند شما دنبال حاکمیت نظام سوسیالیستی هستید که شکست خورده است. ما باید یک طرح جدید بدهیم.

زرشناس: بله، باید یک معنای جدید از عدالت ارائه دهیم... 
و آن معنای جدید را از طریق دانش به معادله تبدیل کنیم.

زرشناس: مقصودتان از تبدیل دانش به معادله چیست؟
بالاخره شما برای تحقق عدالت در جامعه باید یک معادله اقتصادی داشته باشید که بین عوامل اقتصادی نسبت برقرار کند. باید خروجی آن نسبت، عدالت باشد. عواملی در اقتصاد، اصل هستند. باید بین این عوامل نسبت برقرار کرد. 

زرشناس: مقصودتان فرموله و جزئی کردن و بیان ریز مفاهیم است؟
هم اندازه‌گیری شود، هم معادله تغییر در بیاید که کجا تصرف کنیم تا عدالت محقق شود. تا معادلاتی را پیدا نکنید که ببینید چه تغییری در کجا چه نسبتی را می‌دهد، نمی‌توانید بگویید قرار است عدالت را چگونه برقرار کنیم. ریاضی‌سازی و کمی‌سازی نسبت بین عوامل، آخرین کاری است که باید انجام بدهیم. 

زرشناس: یعنی ارائه یک ساخت اقتصادی مبتنی بر علم اقتصادی جدید؟ چون با علم اقتصاد فعلی نمی‌شود به عدالت مورد نظر رسید.
علم اقتصاد می‌خواهد ایده‌های شما را به فرمولی تبدیل کند که برایش راه علمی بسازد...

زرشناس: و علم اقتصاد فعلی قابلیت تحقق عدالت شیعی را ندارد.
کاملاً روشن است و محل دعوا همین‌جاست. آن‌هایی که می‌گویند علم، دینی و غیر دینی ندارد، می‌خواهند همین را القا کنند که این را عمل کنید و الزاماتش هم این‌‌هاست.   

تاریخ :

1394/11/03 05:03:00 عصر

نویسنده :

عصر اندیشه

به اشتراک بگذارید :


نظرات : 0

ماهنامه عصر‌اندیشه شماره 10
پنجشنبه , 05 مرداد 1396 , 21:21