نظریه تمدنِ انسان محور

گفت‌وگو با دکتر عبدالله نصری فلسفه‌دان و استاد الهیات دانشگاه علامه طباطبایی پیرامون آراء تمدن‌شناسانه علامه جعفری


سیده‌مهدیه قرشی 1394/10/16 12:07:00 عصر

هیچ تمدنی بدون «رفاه اقتصادی» پدید نمی‌آید/ ظلم عامل زوال تمدن است و نوابغ سرمایه‌های تمدن هستند/ ظلم به معنی تعدی به قانون حیات واقعی معقول است/ مراد از تمدن در دیدگاه انسان‌محوری رسیدن به حیات معقول است/ احساسات منافاتی با تعقل و کارکرد عقل سلیم ندارد/ فرهنگ‌ها تمدن‌ها را می‌سازند

دکتر عبدالله نصری، نویسنده، فلسفه‌دان و دانشیار دانشگاه علامه طباطبایی، سال 1332در تهران به دنیا آمد. نصری سال 1358 به دانشگاه تهران رفت و در مقطع کارشناسی ارشد و دکترا به تحصیل پرداخت. او به‌دلیل علاقه به مسائل فلسفی و اخلاقی از سال‌های نوجوانی نزد آیت‌الله شیخ محمدتقی آملی، از شاگردان مرحوم قاضی، به یادگیری دروس اخلاق پرداخت. نصری در آغاز دهه 1350 در جلسات بحث علامه جعفری، آیت‌الله سبحانی، آیت‌الله مکارم شیرازی حضور یافت و همزمان با تحصیل در دانشگاه از مباحث فلسفی استاد مطهری نیز بهره برد. او در همین دوران در محضر آیت‌الله مهدی حائری یزدی و سید احمد فردید، مباحث و موضوعات فلسفی را دنبال می‌کرد. نصری با اتمام تحصیلات تکمیلی، تدریس در دانشگاه‌های مختلف از جمله دانشگاه علامه‌طباطبایی را آغاز کرد و در کنار تدریس، به فعالیت‌های اجرایی پرداخت. او در برهه‌های زمانی مختلف به عنوان رئیس دانشکده صداوسیما و مشاور فرهنگی این سازمان مشغول به کار شد و مدتی ریاست دانشکده ادبیات و زبان‌های خارجی دانشگاه علامه طباطبایی را نیز بر عهده داشت.   
نصری در سال 1378 در کتابی با عنوان «تکاپوگر اندیشه‌ها» به بررسی آثار، آرا و اندیشه‌های استاد خود، علامه «محمد تقی جعفری» پرداخت و در سال 1383 در مجموعه چند جلدی «حاصل عمر» دیدگاه‌های شهید مطهری پیرامون فلسفه دین، کلام، اقتصاد و برخی مباحث تاریخی و اجتماعی را بازخوانی کرد. او به دنبال انتشار آرا و اندیشه‌های اساتید خود، کتاب «فلسفه تحلیلی و نظریه شناخت در فلسفه اسلامی» را که مجموعه‌ای از تقریرات درس‌های آیت‌الله مهدی حائری یزدی در دهه 1360 بود، در سال 1385 به چاپ رساند. آخرین تالیف او در سال 1394 با عنوان «انکار قرآن» به چاپ رسید. نصری در این اثر به بحث درباره وحی از منظر سروش، محمد مجتهد شبستری، ابوزید و... پرداخت و با بیان استدلال، موضوع انکار قرآن از سوی این افراد را اثبات کرد. 
او تاکنون 30 کتاب از جمله «خدا و انسان در اندیشه یاسپرس» (1375)، «آینه‌های فیلسوف» (1380)، «نگاهی به برخی جریان‌های فکری معاصر ایران» (1384)، «مبانی انسان‌شناسی در قرآن» (1385)، «گفتمان مدرنیته» (1387)، «فلسفه خلقت» (1387)، «فلسفه آفرینش» (1388)، «مبانی رسالت انبیاء در قرآن» (1388)، «کلام خدا» (1388)، «راز متن» (1390)، «رویارویی با تجدد» (1390)، «یقین گمشده: گفت‌وگوهایی درباره فلسفه دین» (1390)، «انتظار بشر از دین» (1393) و «محمد و آیات خدا» (1393) را تالیف کرده است. او از چند سال پیش پروژه تدوین و تنظیم آثار علامه جعفری را شروع کرده و تا کنون چندین اثر در این زمینه نیز منتشر نموده‌است. 

***

بر پایه نظر علامه جعفری، تمدن اسلامی ‌باید تمدنی انسان‌گرا باشد که به وجوه معنوی و روحانی انسان اصالت دهد و او را در مسیر اقتضائات فطری و جاذبه‌ الهی به تحرک و تلاش متمایل کند. نظر علامه در زمینه‌ تمدن از جهت قلمرو معرفتی، در بستر جامعه‌شناسی تاریخی واقع شده است. در عین حال ایشان فرهنگ و تمدن را در کنار هم قرار دادند. تلقی علامه از ضرورت نسبت میان این دو مقوله چیست؟
همواره تصویری از تمدن عظیم اسلامی متعلق به قرن‌های چهارم و پنجم هـ.ق در ذهن ماست و به دنبال این هستیم تا در مقابل تمدن غربی، تمدن اسلامی را احیا کنیم. حال بر اساس چه تئوری‌ این کار انجام شود؟ من معتقدم علامه متفکری است که با تجزیه و تحلیل‌های فلسفی خود پاسخ این سوال را می‌دهد. در واقع می‌گوید که فرهنگ جامعه چگونه باید باشد و ما باید چه تحلیلی از تمدن داشته باشیم. علاوه بر آن باید مشخص کنیم که در مباحث فکری و فلسفی خودمان رابطه فرهنگ با تمدن چیست؟ بر این مبنا یکی از تعاریفی که ایشان در باب فرهنگ ارائه می‌دهد، کیفیت یا شیوه بایسته یا شایسته برای آن دسته از فعالیت‌های حیات مادی و معنوی انسان‌هاست که مستند به طرز تعقل سلیم و احساسات تصعید شده آنان در حیات تکاملی است. فرهنگ با فعالیت‌های مادی و معنوی انسان‌ها ارتباط دارد و در واقع روی این شیوه‌ها تاکید می‌کنیم و اگر بنا باشد فعالیت‌های مادی و معنوی را در جهت مثبت انجام دهیم، باید مبتنی بر عقل و احساسات باشد، اما آیا می‌شود فعالیت‌های انسان مبتنی بر احساسات هم باشد؟ آیا در این صورت تعارضی با عقل پیدا نمی‌کند؟ این پرسش در ارتباط با تحلیلی که علامه درباره احساسات می‌کند، باید مورد بررسی قرار گیرد. 

در این منظومه فکری چه تقسیم‌بندی از احساسات وجود دارد؟
علامه احساسات را به تام و تصعید شده تقسیم می‌کند و بر احساسات تصعید شده و تعالی یافته تاکید دارد. این احساسات هیچ‌گونه منافاتی با تعقل و کارکرد «عقل سلیم» ندارد. این موضوع یکی از ابعاد مهم اندیشه‌های علامه جعفری است که نه تنها در بحث فرهنگ، بلکه در تمام بحث‌های دیگر نیز عنوان می‌کند که صرفاً بر روی عقل تاکیدی ندارد و به انسان تک بُعدی نگاه نمی‌کند و معتقد است همانقدر که عقل در انسان موثر است، احساسات هم موثر است و نمی‌شود انسان را یک موجود انتزاعی متعقل فرض کرد. بسیاری از فعالیت‌ها و انگیزه‌های رفتاری انسان ریشه در احساسات او دارد. چه بسا بگوییم احساسات جزء عوامل محرکه انسان است. با توجه به مبانی انسان‌شناسی وی در تعریفی که از فرهنگ ارائه می‌دهد، روی این نکته تاکید دارد که ما در فرهنگ می‌خواهیم رفتارها و فعالیت‌های انسان‌ را بررسی کنیم. در بحث فرهنگ هدف این است فعالیت‌های انسان را در دو بُعد حیات مادی و معنوی تنظیم کنیم. علامه این هدف را حیات تکاملی انسان می‌داند. ایشان معنای دیگر فرهنگ را، شیوه انتخاب شده برای کیفیت زندگی می‌داند؛ یعنی هر فرد برای زیستن خودش یک شیوه و روشی انتخاب می‌کند که البته این شیوه و روش تا حدودی در ارتباط با شرایط زمانی، عوامل محیطی، عوامل اجتماعی، جنبه‌های روحی و روانی انسان‌ها و رویدادهای نافذ در حیات یک جامعه است. علامه در تعریف اول بر یک فرهنگ ایده‌آل تاکید دارد که ما باید در این مسیر گام برداریم، اما در تعریف دوم بر فرهنگ موجود تکیه دارد. بنابراین، می‌گوید زمان و عوامل محیطی، عوامل اجتماعی و پدیده‌های روحی و روانی نیز در فرهنگ‌پذیری انسان و در فرهنگی که انسان می‌پذیرد، موثر است. این تعریف در واقع بر تحقق یافتن فرهنگ و فعلیت یافتن آن تاکید می‌کند. 

 ∟با وجود این تعاریف، علامه چه نسبتی میان تمدن و فرهنگ قائل است؟
ایشان تمدن را برقراری نظم و هماهنگی در روابط انسان‌های یک جامعه که تصادم‌ها و تزاحم‌های ویرانگر را منتفی سازند و مسابقه در مسیر رشد و کمال را قائم‌مقام آن‌ها بنماید، تعریف می‌کند. به‌طوری‌که زندگی اجتماعی افراد و گروه‌های آن جامعه موجب بروز و به فعلیت رسیدن استعدادهای سازنده آن باشد. همچنین علامه تمدن را از تشکل هماهنگ انسان‌ها در حیات معقول با روابط عادلانه و اشتراک همه گروه‌های جامعه در پیشبرد اهداف مادی و معنوی همه انسان‌ها در تمام ابعاد مثبت می‌داند. در مورد تعاریفی که علامه از تمدن ارائه می‌دهد، بیشتر تمدن براساس غایتی است که باید طی کند. یعنی در اینجا علامه از روابط بین انسان‌ها و از تشکل بین آن‌ها سخن می‌گوید. مسلماً این تمدن برای رسیدن به حیات معقول انسان‌ها، گام بر‌می‌دارد. 

علامه چه تفاوتی میان فرهنگ و تمدن در نظر می‌گیرد؟ 
اولین تفاوت این است که فرهنگ نشانگر معلومات، خواسته‌ها و آرمان‌های یک جامعه است، اما تمدن بر فعالیت‌های اصیل فردی و اجتماعی انسان تاکید دارد. وی معتقد است تمدن‌ها به‌طور طبیعی به جوامع مختلف راه پیدا می‌کنند، زیرا به فعالیت‌های انسانی ارتباط دارند. انتقال فرهنگ از یک جامعه به جامعه دیگر به راحتی صورت نمی‌گیرد، مگر فرهنگی که غالب باشد. تفاوت دوم این است که اگر عواملی که یک فرهنگ را به وجود می‌آورد، از میان بروند، پویایی آن فرهنگ نیز از بین می‌رود و فقط نمودی از آن باقی می‌ماند، اما تمدن‌ها از میان نمی‌روند. زیرا تمدن‌ها به عوامل اصیل حیات انسان‌ها ارتباط دارند و به راحتی دچار رکود نمی‌شوند، مگر اینکه تمدنی دچار ایستایی شود. البته این بدان معنا نیست که تمدن هیچ‌گاه  از بین نمی‌رود. چنانچه انسان‌ها همانطور که از آرمان‌ها و اهداف و خواسته‌هایشان دست بردارند، از فعالیت‌های اصیل حیات فردی و اجتماعی‌شان هم دور شوند، زمینه تغییر و تحول تمدن‌شان فراهم خواهد شد. تفاوت سوم این است که علامه می‌گوید در طول تاریخ تمدن‌های بسیاری به وجود آمدند و همچنین فرهنگ‌های بسیاری پا به عرصه وجود گذاشتند، اما وقتی به تمدن‌ها نگاه کنیم خواهیم دید که حداکثر 21 تمدن داشته‌ایم، در حالی‌که فرهنگ‌ها با این تعداد قابل مقایسه نیستند. 

آیا می‌توان چنین استنباط کرد این فرهنگ‌ها هستند که تمدن‌‌ها را می‌سازند؟ 
بله، اما علامه این فرهنگ را مشروط به احراز شرایطی می‌کند. فرهنگ‌ها عموماً فعالیت‌های مربوط به جوامع خاص هستند، در حالی‌که علامه ویژگی‌هایی را که برای تمدن ذکر می‌کند به یک جامعه خاص اختصاص ندارد. وقتی ایشان در تعریف تمدن می‌گوید، تمدن بیانگر فعالیت عوامل اصیل حیات فردی و اجتماعی است، به این معنی است که اگر در یک تمدن نظام حقوقی درست ساکن باشد، مدیریت سیاسی منطقی حاکم باشد، جهت رفع نیازهای زندگی انسان‌ها از امکانات فنی بهره‌برداری درست شود و از فعالیت‌های فکری انسان‌ها نیز استفاده صحیح شود، به رفاه انسان‌ها توجه شود و کار چه از لحاظ فکری و چه عضلانی دارای ارزش باشد، این تمدن بقا خواهد یافت. زیرا همه این‌ موارد، عوامل اصیل حیات فردی و اجتماعی انسان‌ها هستند. وی معتقد است در جامعه باید فرهنگی حاکم باشد که در این عوامل ریشه داشته باشد و اگر فرهنگ جامعه‌ای در مسیر  این عناصر اصلی حیات حرکت کند، تمدن‌زا و تمدن‌ساز می‌شود.

از نظر علامه میان تمدن‌های 21 گانه‌ای که در طول تاریخ حیات داشته‌اند، چه اشتراکاتی وجود داشته است؟ 
علامه چند عنصر را ذکر می‌کند که یکی از این عناصر مشترک، حقوق مشترکی است که بر مبنای عدالت استوار بوده و این حقوق مشترک در تمدن‌های مختلف موجب نظم و هماهنگی زندگی اجتماعی انسان‌ها شده است. نکته دوم اینکه در تمدن‌های مختلف همواره سعی شده است عوامل مزاحم طبیعت و انسان‌ها به چالش کشیده شود. در واقع تمدن‌ها با عوامل مزاحم طبیعت و حتی انسان‌های طغیانگر مبارزه کرده‌اند. بر همین اساس هیچ تمدنی را بدون نظام حقوقی و قضایی و یا حتی بدون اقتصاد نمی‌بینید. نکته سوم اینکه در تمدن‌ها مدیریت سیاسی منطقی مورد توجه قرار می‌گرفت. حال چه بسا در بعضی از مقاطع حیات اجتماعی انسان‌ها و در بعضی جوامع که در ذیل یک تمدن بودند، مدیریت‌های منطقی وجود نداشته است، اما در مجموع در هر تمدنی طبع مدیریت سیاسی منطقی که موجب تشکل افراد و رشد و شکوفایی با ابعاد وجودی انسان‌ها شود، مورد توجه بوده است. نکته چهارم اینکه در هر تمدنی با توجه به امکاناتی که در آن عصر و زمان وجود داشته، سعی می‌شد که از وسایل فنی در جهت رفع نیازهای زندگی و تامین رفاه انسان‌ها استفاده شود. هر تمدنی که به این عناصر بیشتر توجه داشت، بقای بیشتری پیدا می‌کرد. نکته آخر اینکه در تمدن‌های مختلف به عنصر کار توجه و تفسیر و توجیه منطقی از آن هم در زمینه کار فکری و یدی ارائه می‌شد. 

علامه در آثارش بیان می‌کند که ما می‌توانیم تمدن‌ها را از دو زاویه انسان‌محوری و قدرت‌محوری،  بررسی کنیم. کدامیک از این دو دیدگاه ناظر بر ساخت تمدن است؟
مراد از تمدن در دیدگاه انسان‌محوری، تشکل انسان‌ها با روابط عالی و اشتراک همه گروه‌ها و افراد جامعه در پیشبرد اهداف مادی و معنوی برای رسیدن به حیات معقول است که در این حیات همه استعدادهای سازنده انسانی هم شکوفا شده و هم به کار گرفته می‌شوند، اما در دیدگاه قدرت‌محور منظور به فعلیت رسیدن همه استعدادها و استخدام همه اشکال قدرت در پیشبرد حیات طبیعی معمولی است. این بحث علامه، بسیار مهم است که ما اصولاً بر اساس این دو زاویه می‌توانیم هم به ارزیابی تمدن‌ها بپردازیم و هم آینده تمدن‌ها را تا حدودی پیش‌بینی کنیم. ممکن است در یک برهه زمانی، تمدنی به دنبال برقراری روابط سازنده و مثبت میان انسان‌ها باشد و ارتباط افراد نه فقط در یک جامعه، بلکه حتی در جدل افراد یک جامعه با جوامع دیگر نیز در جهت پیشبرد اهداف مادی و معنوی همه انسان‌ها باشد. این جامعه و این تمدن به دنبال این است که یک حیات معقول بر زندگی همه انسان‌ها و نه فقط انسان‌های جوامع خودش حاکم شود. در عین حال در این دیدگاه اهداف و آرمان‌های متعالی برای یک تمدن هم لحاظ می‌شود. در مقابل در دیدگاه قدرت‌محور تمام تلاش یک تمدن از سردمداران و سیاستمداران تا چهره‌های علمی و توده‌های مردم به انحاء گوناگون خودآگاه یا ناخودآگاه در جهت یک حیات طبیعی معمولی شکل می‌گیرد. البته باید به این نکته توجه کرد که تحلیل علامه، براساس تئوری است که در باب حیات معقول دارد. 

علامه عوامل اعتلای تمدن‌ها را چه می‌داند؟  
وی عواملی را به‌عنوان عوامل اعتلای تمدن‌ها بیان ‌می‌دارد. از جمله این عوامل 1- پایبندی به خصلت‌های نیکو است؛ یعنی افراد جوامع التزام به اعمال و رفتار خوب و پسندیده داشته باشند. 2- مردم آرمان‌های بزرگ داشته باشند. این موضوعی بسیار مهم است که آرمان‌های انسان‌ها چیست؟ آیا آرمان یک انسان این است که فقط یک زندگی طبیعی داشته باشد و فقط در فکر منافع و خواسته‌های خودش باشد؟ 3- تکاپو در مخاطرات بزرگ و تلاش برای حل مشکلات؛ یعنی در این جوامع چقدر به مشکلات بشری توجه می‌شود. 4- التزام مردم به وفای به عهد؛ یعنی توجه به تعهدات چه در حوزه روابط فردی و چه در حوزه بین‌المللی. 5- اعراض از کبر و برتری‌جویی و قدرت‌طلبی. 6- وجود نیت‌های پاک در مردم. 7- صحت و سلامت روحی افراد جامعه. 8- جریان یافتن امور زندگی بر مبنای حق؛ یعنی انسان‌ها تا چه اندازه حق را بر حیات خودشان حاکم می‌دانند. آیا حق‌مدار و حق‌محور هستند و در مسیر دفاع از حق گام برمی‌دارند؟ 9- خویشتن‌داری از ظلم. 10- انصاف برای همه خلق. 11- پرهیز از فساد روی زمین. 12- استفاده از نیروهای خود در جهت از بین بردن عوامل مزاحم مادی و معنوی حیات انسان‌ها. 12- توافق در امیال و آرمان‌ها؛ یعنی انسان‌ها آرمان‌های مشترکی دارند و در جهت آن آرمان‌های مشترک، خواسته‌های مشترک دارند. 13- اعتدال دل‌ها و بصیرت‌های نافذ. 

از دیدگاه علامه علاوه بر عوامل ضد اعتلای یک تمدن که به‌طور منطقی زمینه سقوط آن را فراهم می‌کند، چه عناصر دیگری موجب زوال یک تمدن می‌شود؟ 
علامه بحث مستقلی در این رابطه مطرح می‌کند. ایشان می‌گوید اگر بخواهیم تمام عواملی که به‌عنوان علل زوال و سقوط تمدن‌ها مطرح می‌شود، ذیل یک جمله‌ای قرار دهیم این جمله این است که «من هستم، پس تو نیستی» یا «هستی تو مشروط بر این است که من آن را بخواهم». از نظر علامه این به معنای ظلم و استکبار است که حتی در آیات قرآن به‌عنوان عامل سقوط تمدن‌ها نیز ذکر شده است. البته علامه معتقد است که ظلم را باید تعریف کرد و مصادیق‌اش را درست نشان داد. از نظر ایشان ظلم به معنی تعدی به قانون حیات واقعی معقول است و معنای محدودی ندارد. ظلم بر خود از مهمترین مصادیق بارز ظلم است. بر اساس این شاخص‌ها فقط تمدن غرب را نقد نکنیم، بلکه براساس آن‌ها وضعیت جامعه خودمان را هم مورد بحث و ارزیابی قرار دهیم. با توجه به این ملاک‌ها بگوییم که اگر ما به‌دنبال شکوفایی و احیای تمدن اسلامی هستیم، آیا اصولاً در این مسیر حرکت می‌کنیم؟ شاخص‌های عینی که علامه ارائه می‌دهد، شاخص‌هایی است که این مهم را نشان خواهد داد. 

علامه در باب تمدن و تامل فلسفی درباره آن اصولی را مورد توجه قرار داده است. این اصول کدام‌اند؟
علامه بحث‌های فلسفی را در شناسایی تمدن ارائه کرده است و این مباحث عینی و انضمامی است و با توجه به مطالعه تمدن‌ها و مبانی معرفت‌شناسی و به‌ویژه مبانی انسان‌شناسی، این تحلیل‌ها را ارائه داده است. هر فیلسوفی که بخواهد چه در باب فرهنگ و چه در باب تمدن بحث‌های مهمی را مطرح کند، باید بر اساس مبانی انسان‌شناسی به تحلیل‌ بپردازد. علامه دو نوع اصول فلسفی را در این رابطه بیان داشته است. یکی اصول فلسفی غیر مشروط در تمدن‌شناسی و دیگر اصول فلسفی مشروط در مطالعه تمدن‌ها. وی در باب اصول فلسفی غیرمشروط معتقد است که در تمدن‌ها چند اصل کلی حاکم است: اصل اول، اصل خواست حیات است که این اصل را گاهی به حب ذات، صیانت ذات، خودداشتن، تکاپو در راه حراست از حیات و یا خودخواهی مثبت تعبیر می‌کنند. این اصل مختص به انسان‌ها نیست و در حیوانات هم این خودخواهی دیده می‌شود. انسان‌ها به جهت برخورداری از عقل و وجدان و استعدادهای گوناگونی که دارند می‌توانند جهت‌دهی خاصی به این حب ذات یا خواست حیاتشان بدهند. یعنی حیات خود را در مسیر خاصی به حرکت درآورند یا بقای حیات آن‌ها در جهت خاصی باشد. در یک تمدن ایده‌آل خواست انسان‌ها در جهت تحقق حیات معقول است.
 اصل دوم بر اقتصاد تاکید دارد. ایشان معتقد است نمی‌توان نقش اقتصاد را در باروری و نابودی تمدن‌ها نادیده گرفت، زیرا اقتصاد یکی از عوامل قوام حیات بشری است و رفاه اقتصادی از مختصات یک تمدن به‌شمار می‌رود. البته این بدان معنی نیست که علت اصلی پیدایش یک تمدن و یا تنها علت زوال یک تمدن موضوع اقتصاد است، بلکه اقتصاد عنصر بسیار مهمی است و هیچ تمدنی نمی‌تواند بدون نظم و رفاه اقتصادی به وجود آید. رفاه اقتصادی، نشانه رشد یک تمدن هم نیست و از عواملی به‌شمار می‌آید که لازمه بقا و نه بیانگر اعتلای یک تمدن است. اصل سوم از نظر علامه آزادی و اختیار است که این اصل نیز شرط به وجود آمدن تمدن و هم بقای آن است. ایشان آزادی معقول را وسیله‌ای برای دستیابی به کمال می‌داند و از این سخن می‌گوید که برای بقای یک تمدن همواره باید کسانی‌که در جوامعی ذیل یک تمدن قرار دارند، در ایفای نقش‌هایشان، به مساله آزادی و اختیار انسان‌ها توجه داشته باشند و هر جامعه‌ای که در آن آزادی معقول به خطر بیفتد، باید احساس خطر کند. 

اگر عوامل حافظ یک تمدن در درون یک تمدن استمرار داشته باشد، عوامل بیرونی نمی‌تواند یک تمدن را از بین ببرد. ممکن است عوامل بیرونی ایستایی موقت ایجاد کند، ولی موجب زوال آن تمدن نمی‌شود اصل چهارم اینکه ایستایی یک تمدن آغاز به قهقرا رفتن آن است. یعنی یک تمدن برای اینکه بقا یابد نیاز به یک سلسله عوامل بقا و حفظ دارد. اگر این عوامل از بین برود، پویایی آن از بین می‌رود. علامه می‌گوید نوابغ و مدیران واقعی و نیروهای انسانی سرمایه‌های یک تمدن هستند. اگر به نقش و کارکرد این سرمایه‌ها توجه نشود و در پی آن اداره جوامع بشری به دست عده‌ای از مدیران نالایق و فرصت‌طلب بیفتد، نوابغ این جوامع سرکوب شوند و یا از این جوامع هجرت کنند، آن جوامع باید در مسیر تمدنی‌شان احساس خطر کنند. اصل پنجم این است که بر همه فعالیت‌های بشری اصل علیت حاکم است. ایشان از عدالت یاد می‌کند و آن را علتی برای بقای یک جامعه می‌داند. چنانچه این موارد رعایت نشود، جامعه رو به سقوط خواهد رفت و تمدنی که ذیل آن قرار دارد آسیب می‌بیند. بنابراین، برای تحقق یک تمدن آرمانی باید به این مولفه‌ها توجه شود.

مولفه‌های اصول فلسفی مشروط از دیدگاه علامه کدام است و چه نسبتی با تمدن دارد؟   
علامه معتقد است که پنج اصل غیر مشروط بدون تاثیرپذیری از عوامل بیرونی و درونی یک تمدن تاثیر نمی‌گذارند. اصول غیر مشروطی که گفته شد همواره تحت‌تاثیر سلسله علل گفته شده است. درباره اصل اول غیر مشروط حب ذات علامه می‌گوید که خواست افراد را یک سلسله علل محدود می‌کند. در یک تمدن انسان‌محور باید تلاش شود که این محدودیت‌ها جنبه منطقی داشته باشد. یعنی خودخواهی‌های انسان‌ها باید در جهت مسیر حیات معقول باشد. در واقع تعلیم و تربیت‌ها و مدیریت‌ها در جامعه، خودخواهی افراد را کنترل کند. اصل دوم اقتصاد است که اقتصاد باید همراه نفی فقر در جامعه باشد. به این ترتیب بقای یک تمدن تضمین می‌شود و در غیر این صورت به زوال یک تمدن می‌انجامد. ایشان درباره اصل سوم یعنی اصل آزادی نیز معتقد است که آزادی باید آزادی تعدیل شده و معقول باشد. در مورد اصل چهارم، ایستایی و رکود، اظهار می‌دارد که هر تمدنی با وجود یک عده فشارهای بیرونی و درونی از بین نمی‌رود، بلکه سقوط تمدن با از بین رفتن اصول حاکم بر تمدن امکان‌پذیر است. تمدنی که جوشش درونی نداشته باشد و انسان‌محور نباشد، آسیب‌پذیر است. اگر عوامل حافظ یک تمدن در درون یک تمدن استمرار داشته باشد، عوامل بیرونی نمی‌تواند یک تمدن را از بین ببرد. ممکن است عوامل بیرونی ایستایی موقت ایجاد کند، ولی موجب زوال آن تمدن نمی‌شود. اصل پنجم نیز مساله قانون علیت و حاکمیت قانون علیت بر همه رفتارهای فردی و اجتماعی انسان‌هاست. در این اصل باید به این نکته توجه کرد که طبق قانون علیت خواسته‌های معقول انسان‌ها آثار مثبت به‌وجود می‌آورد و خواسته‌های غیر معقول هم آثار منفی در یک تمدن بر جای می‌گذارد.
در نهایت علامه تمدن بیزانس و تمدن اسلامی را نمونه تمدن اصیل می‌داند که این دو تمدن از تمدن‌های دیگر متاثر نشدند. این تمدن‌ها از درون جوامع خود جوشیدند و رشد کردند. وی معتقد است باید بین نمودهای عینی تمدن که مراد امکانات مادی و رفاهی، ایجاد امنیت حقوقی و رشد و عظمت روحی انسان‌هاست تفکیک قائل شویم. اگر در تمدنی رشد و عظمت روحی انسان‌ها در جهت حیات معقول، هدف اصلی تلقی نشود، آن تمدن هر اندازه که از جهت امکانات مادی و رفاهی توانمند باشد، باز اصالت نخواهد داشت و حتی آن تمدن در معرض نابودی است. رشد و عظمت انسان‌ها و امنیت حقوقی آنان یک اصل اساسی برای بقای یک تمدن است. علامه می‌گوید که تمدن‌ها می‌توانند تا حدی تاثیر بپذیرند، اما از بعد انسان‌محوری قادر به تقلید نیستند. یک تمدن باید در درون خود، آن اصول انسان محور را بپذیرد. 

 

عصر اندیشه، شماره 8، صفحه 105

 

تاریخ :

1394/10/16 12:07:00 عصر

نویسنده :

سیده‌مهدیه قرشی

کلیدواژه ها :

رفاه اقتصادی - زوال تمدن - سرمایه های تمدن - انسان محوری - عقل سلیم

به اشتراک بگذارید :


نظرات : 0

ماهنامه عصر‌اندیشه شماره 10
جمعه , 03 آذر 1396 , 21:43