گفت‌وگو با بهروز فرنو، ادیب، پژوهشگر و رییس بنیاد دکتر فردید پیرامون مبادی نظری فیلسوف شفاهی ایران معاصر

چه کسی «فردیدی» است؟

روایتی جدید از مناسبات فکری شهید آوینی با دکتر فردید


عصر اندیشه 1394/10/16 01:30:00 عصر

استاد فردید مکرر توضیح داد که غرض او از غرب‌زدگی آنچه آل احمد می‌گفت، نیست/ انکشاف حقیقت بنا بر تاکید استاد در گوشه انزوا طی تحقیقات وی در سفر به آلمان اتفاق افتاده  است/ به نظر استاد تداوم توفیقات، مستلزم دقت حکمی در مبانی خودبنیاد عصر آخرالزمانی کنونی است/ تا حجاب زمانه از برابر دیدگان اهل حکمت زایل نشود، خبری از جام جهان نما نخواهد بود

بهروز فرنو، پژوهشگر و رئیس بنیاد حکمی- فلسفی فردید و دانش‌آموخته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران، سال 1336 در تهران به دنیا آمد. فرنو تحصیلات متوسطه را در مدرسه خوارزمی گذراند و در سال 1354 در رشته ادبیات فارسی در دانشگاه تهران پذیرفته شد. او در سال 1361 از این دانشگاه فارغ‌التحصیل شد. فرنو در دوران تحصیل در دانشگاه بیش از اینکه به رشته ادبیات بپردازد، به مطالعه تاریخ و فلسفه روی آورد و از همان دوران در کلاس‌های فلسفه دکتر رضا داوری اردکانی و دوره‌های هنری باغ فردوس شرکت کرد. در سال 1358 در سلسله سخنرانی‌های فردید در دانشکده ادبیات فارسی دانشگاه تهران شرکت کرد و در کنار آن به مطالعات فلسفی خود ادامه داد. 
فرنو با اینکه برای روزنامه‌ها مقالات سیاسی نیز می‌نوشت، اما حضور در سخنرانی‌ها و جلسات فردید، او را به انجام امور فرهنگی ترغیب کرد و به‌دنبال آن مسئولیت‌هایی را در امور پژوهش کانون پرورش فکری جوانان و نوجوانان بر عهده گرفت. پس از مدتی وارد حوزه هنری شد. وزارت ارشاد، بنیاد سینمایی فارابی و سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران هم دیگر مسئولیت‌هایی بود که فرنو در حوزه تحقیق و پژوهش تجربه کرد. 
او علاوه بر کارهای اجرایی، به تالیف کتاب نیز پرداخت و کتاب تحقیقاتی «فرهنگ و تمدن و هنر بین النهرین؛ سومریان نخستین: از عصر پارینه سنگی تا برپایی حکومت سارگن اکدی » را در سال 1384 توسط پژوهشگاه حوزه هنری منتشر کرد. فرنو مطالعات خود را در زمینه تاریخ و ادبیات و فلسفه ادامه داد و مقالات متعددی نوشت و علاوه بر آن آثاری را در حوزه نقد سینما منتشر کرد. «تشنه معارف» (1381)، «فردید و طریقت رندی» (1386) و «از غربزدگی آل احمد تا غربزدگی فردید» (1387) از جمله آثار اوست. فرنو از سال 1384 تا کنون مدیریت اجرایی بنیاد فردید را بر عهده دارد و در حال حاضر با همکاری جمعی از استادان و کارشناسان این بنیاد، مسئولیت انتشار درس‌گفتارهای فردید در سال 1363 را بر عهده دارد. 

***

افکار و اقوال دکتر فردید  طی دهه‌های گذشته همواره محل بحث و گفت‌وگو بوده است، اما از نکات حائز اهمیت در افکار و مباحث ایشان که جای تأمل و پرسش دارد، برخی پیش‌بینی‌ها یا آینده‌نگری و تشخیص مبدا و منتهای جریان‌های فکری و نظرگاه‌های اشخاص مختلف است. این روش پیش‌بینی ایشان از کجا آمده است و متدولوژی آن چیست؟ نمونه مشخص، نقدهایی است که ایشان نسبت به افکار «عبدالکریم سروش» داشت. شاید بیش از 20 سال قبل از اینکه سروش نسبت به وحی ، اطلاق و قداست قرآن کریم اشکال بکند، مرحوم فردید هشدار داده بود که تفکر او به چنین نقطه‌ای ختم می شود. این توجه برای ایشان چگونه حاصل شده بود؟    
آنچه که شما از آن به امکان پیش‌بینی در نزد استاد فردید یاد کردید همان است که حافظ لسان الغیب از مراتب عالی آن به داشتن جام جهان بین، رفتن به گلشن راز و گذشتن از حجاب و مکر زمانه و دیدار یار و قس علی هذا، یاد کرده است. البته  مراتب مختلف معرفت با شرافت هر موضوعی متناسب است. بر این اساس حتی درایت و تأمل در افکار و احوال هر شخص نیز وجه و مرتبه ای از معرفت حکمی است و مستلزم تحقیق و تفحص در آثار او، مبانی فکری او، تاثیر وی از حوزه‌های فکری و نهایت تشخیص وضع و مقام او نسبت به‌صورت فکری حاکم برعصر و زمانش است؛ درعین حال که هر یک از  سیرهای حکمی یاد شده را باخود دارد.اما پیش از هر معرفتی برای سالک طریق حکمت، خودآگاهی و انکشاف حجب زمانه شرط است. تا  حجاب  زمانه از برابر دیدگان اهل حکمت زایل نشود، حقیقت امری بر وی آشکار نمی گردد و خبری از جام جهان نما نخواهد بود. 
انکشاف حقیقت عصر کنونی، غرب و عالم مدرن نیز در این سیر برای مرحوم فردید اتفاق افتاده است. به این معنی که اگر چه مقدمات حصولی این مهم، یعنی تتبع، مطالعه وسیع قدیم و جدید، اشراف به زبان‌های کهنه و نو، تأمل در حوزه‌های مختلف حکمت و فلسفه و علوم انسانی و تحقیق در آثار و اقوال منتقدان مدرنیته، طی سال‌های متعدد و مطالعات مختلف و زحمات بسیار برای استاد فراهم شده بود، اما حقیقت این انکشاف به تأمل حضوری در اوضاع عالم کنونی و احوال بشر مدرن باز می گردد. انکشاف حقیقتی که بنا بر تاکید خود استاد در گوشه خمول و انزوا طی تحقیقات وی در سفر  برای تحصیلات تکمیلی در آلمان اتفاق افتاده است و به رغم تاکیدات وی به اهل نظر به لزوم تذکر به این حجاب، اغلب به ماهیت و اهمیت آن، چنانکه باید توجه نشده است و حتی در سطح افکار خواص بعضاً از آن غفلت شده است.     
مرحوم مددپور برای کتابی که از درس‌گفتارهای قدیمی استاد در سال 1381 منتشر کرد، عنوانی اختیار کرده بود که ناظر به همین دیدار، یعنی مواجهه حکمی استاد با غرب و عالم جدید است. عنوان آن کتاب این است: «دیدار فرّهی و فتوحات آخرالزمان سید احمد فردید». در باره کلمه «دیدار» که در ابیات حافظ هم به آن اشاره شد، استاد فردید معتقد بود که به لحاظ لفظ و معنا دیدن و دیدار با کلمه «ایدوس» و «ایده» غربی هم‌ریشه است و به جای اصطلاح «ایدئولوژی» که اغلب برای افکار و آرای روشنفکران خودبنیاد عصر جدید به کار رفته است و با بشرانگاری تناسب دارد، برای بیان مقاصد انقلاب اسلامی و تفکر اسلامی و شیعی و تفکر خودآگاه حکمی، به مراتب بهتر خواهد بود که لفظ «دیدار بینی» اصطلاح شود. از همین  روست که مرحوم مددپور لفظ «دیدار» را در عنوان درس ‌گفتارهای استاد آورده است. اما کلمه « فرّهی» که  به دیدار اضافه شده و صفت آن « فرهومندی» است، از وجه موهبت و جهت تعالی  دیدار حکایت می کند و برای اغلب مذاهب و آیین‌های شرقی، حکمت انسی و اسلامی معنای آشنایی است؛ چنانچه خواجه حافظ می فرماید: 
مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ 
کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی
  ببینید! بیش از نیم قرن از نخستین‌بار که استاد مساله غربزدگی را در جامعه ما طرح کرده گذشته است. در اوایل دهه چهل طی جلسه‌ای در آموزش و پرورش وقت که برای گفت‌وگو راجع به کلیات برنامه‌های فرهنگی و آموزشی تشکیل شده بود ، استاد مساله غرب، دوره جدید و غربزدگی را طرح کرد. مرحوم آل احمد که در آن جلسه حاضر بود تحت تاثیر بحث استاد، البته تنها با مقدمات سیاسی و اجتماعی خود، مقاله‌ای تحت عنوان غربزدگی آماده کرد که در مجله کیهان ماه به سر دبیری خود آل احمد چاپ و منتشر شد. انتشار این مقاله موجب توقیف نشریه در آن زمان شد. بعدها پس از انتشار کتاب غربزدگی در دوره طاغوت که آن هم با ملاحظاتی همراه بود، مرحوم آل احمد در مقدمه اذعان کرد که اصل اصطلاح غربزدگی را از استاد فردید گرفته است، اما استاد ذیل این عنوان مباحث دیگری دارد که باید از خود او شنید. به هر حال با انتشار این مطلب و بعد مقالات و کتاب «درخدمت و خیانت روشنفکران» آن هم توسط آل احمد که خود یک روشنفکر بود و سال‌ها در احزاب ملی و چپ رفت آمد داشت، غوغایی به پا شد. هرچند که مطلب در حد تلقی اجتماعی و سیاسی آل احمد باقی ماند. بعدها به خصوص بعد از انقلاب مکرر مرحوم استاد فردید توضیح داد که غرض او از غربزدگی این نبوده است که غربی است و ما به‌عنوان شرق از آن تقلید کورکورانه کرده ایم و غربزده شده‌ایم، آنچنان که آل احمد مساله را فهمیده بود؛ بلکه منظور آن بوده است که آدمی از نو در عالم جدیدی هبوط کرده است که آن عالم خودبنیادی و آخرالزمانی مدرن است. درست است که این احوال نخست از اروپا و مغرب زمین آغاز شد، اما بعد به بقیه  عالم سایه افکند. نخست این خود غرب است که غربزده شده و شاهد هبوط خورشید آسمانی حقیقت در ناسوت تفکر خودبنیاد جدید بوده است. عصر آخرالزمانی الحاد و لائیسیته مدرن در حقیقت انعکاس احوال بنی آدم است که به گناه خودبینی و خودرایی مضاعف یعنی بشرانگاری و اومانیسم به  خود واگذاشته شده و به اشراط و ملاحم آخرالزمان گرفتار آمده است. مصداق بارز این اشراط و ملاحم غلبه مناسبات استکباری بر عالم، دو جنگ جهانی، یک جنگ سرد و بحران‌های اجتماعی و زیست-محیطی در قرن بیستم و آغاز قرن بیست ویکم است. بدیهی است که بدون درک این بحران و اضطرار، امکان توبه و رستگاری و بازجست احوال معنوی گذشته فراهم نمی شود. حال اگر در وضعیت مابعد مدرن کنونی در مناسبات استکباری خللی پیش آمده و انقلاب اسلامی و مقاومت در منطقه توفیقاتی پیدا کرده نتیجه آن است که  مبانی استکباری عالم جدید مورد پرسش قرار گرفته و تزلزل در ارکان خدایگانی بشر مدرن افتاده است. اکنون به نظر استاد، تداوم توفیقات و وحدت در جهت تعالی آن حرکت ها و مجاهدات، مستلزم دقت حکمی در مبانی خودبنیاد عصر آخرالزمانی کنونی است، تا راه این مجاهدات و موانع آن مشخص باشد. متاسفانه به این نکته و وجه حکمی آن کمتر توجه شده است. اکنون که بیش از نیم قرن از طرح غربزدگی و بیش از بیست سال از درگذشت مرحوم فردید سپری شده است، هنوز به اهمیت حکمی پرسش از مبانی تفکر جدید توجه کافی نشده است.

در خصوص فرهنگ و تمدن اسلامی و معارف و مشایخ آن دکتر فردید آراء شاذی دارند، دامنه بحث غربزدگی در گفتارهای ایشان ظاهراً به ادوار گذشته هم می‌رسد و کل تاریخ تفکر متافیزیکی را دربر می گیرد و حتی شامل قسمت‌های عمده‌ای از فرهنگ و تمدن اسلامی نیز می‌شود. در این خصوص چه باید گفت؟ فردید از بوعلی سینا، اخلاق ناصری و حتی ملاصدرا را تا حدودی غربزده می‌داند و به جایی می‌رسد که در واقع پای تاریخ خودمان هم به میان می‌آید و ممکن است گفته شود که این نوع تفسیر یعنی همه چیز را  غربزده دیدن، نوعی منفی بافی و بی توجهی به اصالت‌هاست. احیاناً اگر بخواهیم از این موضع نگاه کنیم، در خصوص تاریخ تمدن اسلامی چه باید بگوییم؟ اصلاً ایشان قائل به تمدن اسلامی به این معنا بوده‌‌اند؟
حدیث مشهوری از ائمه اطهار منقول است به این مضمون «الایمان افضل من الاسلام و الیقین افضل من الایمان» که حکایت از مراتب اعتقاد دینی دارد. همچنین در آیاتی از قرآن کریم ادعای ایمان گروهی از مسلمانان رد شده و تذکر داده شده است که شما اسلام آورده‌اید نه ایمان. حال اگر در مورد فرهنگ و تمدن اسلامی مرحله اول اعتقاد که با شهادتین محقق می شود را لحاظ کنیم اطلاق فرهنگ و تمدن اسلامی کاملاً درست است، اما تحقق مراتب بعد با توجه به غلبه حکومت‌های ظلم و جور در آن دوران، محل بحث است. می دانید که طبق اعتقاد شیعه در کل تاریخ اسلام حتی در دوره فرهنگ و تمدن اسلامی مراتبی و نسبتی از اسلام امکان تحقق پیدا کرده است و تحقق حقیقت تام و تمام اسلام به عهد ظهور موکول است و با ظهور بقیة الله محقق خواهد شد. 
البته شیعیان مکلّف به مجاهدت نظری و عملی و جهاد اصغر و اکبر در کل این تاریخ هستند. اما در خصوص معارف اسلامی و علما و حکمای دوره اسلامی چه باید گفت؟ اینکه معارف اسلامی اعم از نقلی، عقلی و شهودی به‌خصوص در عصر اسلامی سعی داشته‌اند که راهی به حقایق ایمانی و یقین باز کنند و از علم الیقین به عین الیقین و از عین الیقین به حق الیقین برسند، بحثی نیست. اما اینکه این سعی در نزد هر طایفه چقدر قرین توفیق بوده خود محل بحث است. به هر حال در مجموع اگر این سعی توفیقات کامل پیدا می‌کرد علی القاعده فرهنگ و تمدن اسلامی مسخ نمی شد و جایگاه  منشائیت اثر خود را در تاریخ عالم به فرهنگ و تمدن لائیک و الحادی جدید نمی داد. ببینید! حقیقت اسلام و مسیحیت چیز دیگری است و ظهور مرتبه‌ای از آن اعتقادات در تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی و قرون وسطای مسیحی چیز دیگر است. ظهور تاریخی  بیش از ده قرن هر یک از این دو اعتقاد که دوران میانی تاریخ عالم را تشکیل داده به عصر ایمان مشهور است. عصر ایمانی که با عصر جدید برچیده شد. چرا؟ برای اینکه مرتبه اول و ظاهر این دو اعتقاد در دوره مسخ و زوال تمدن مسیحی و اسلامی و غلبه تعارضات وتناقضات، توان مقاومت در برابر افکار تازه نفس جدید را نداشتند و منشائیت اثر و غلبه خود را در تاریخ از دست دادند و جای آن‌ها را لائیسیته و الحاد در شرق و غرب عالم گرفت. اما اینکه در زمان کنونی این لائیسیته و سکولاریته به تزلزل افتاده است و انقلاب اسلامی در ایران و مقاومت در منطقه شکل گرفته مربوط به وضع مابعدمدرن امروزی است که استاد فردید امید به توفیق و تداوم این مجاهدت‌ها در طریق گذشت کامل از مدرنیته و سیر به ماورای مدرنیته دارد. مجاهدتی که می‌تواند آماده گر ظهور منجی باشد. 
حال اگر پرسش این است که چه قسمتی از معارف اسلامی بیشتر می‌تواند دستگیر ما در طریق این مجاهدت باشد؟ پاسخ استاد فردید حکمت انسی و وجه اصیل عرفان و تصوف اسلامی است که به جهت غلبه وجه تنزیهی، دردمندی، پرسش و حیرت می‌تواند پشتوانه وجه حماسی انقلاب اسلامی باشد، همچنانکه در نگاه امام خمینی (ره) اینطور بود. 
ممکن است این سوال پیش آید که نفسانیت، طاغوت، خودبینی، حکومت‌های ظلم و جور و خلاصه ابتلائات به زعم استاد فردید در همه ادوار این تاریخ وجود داشته است، پس تاکید به نفسانیت دوره جدید و وجه آخرالزمانی آن چیست؟ پاسخ استاد آن است که گرچه تاریخ 2500 ساله تفکر و فرهنگ و تمدن در عالم و از جمله بخش عمده‌ای از فرهنگ و تمدن اسلامی مشوب به طاغوت بوده، اما پانصد سال اخیر آن طاغوت صورت مضاعف پیدا کرده و انسان که به هر حال در ادوار گذشته بین الله و طاغوت سرگردان بوده است، طی این دوره آخرالزمانی یکسره به خودپرستی روی آورده است. خودبینی و خودرایی و نفسانیت در گذشته هم بوده است و مورد ملامت بود،  در دوره جدید موضوعیت و اصالت پیدا کرده و مبنای تنظیم مناسبات حقوقی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی شده است. این تفسیر استاد از اومانیسم و نیست انگاری در دوره آخرالزمانی عالم جدید است. 

آیا این وجه طاغوتی و غفلت در دوره اسلامی که به زعم فردید نوعی از غربزدگی است، ناشی از یونانیت‌زدگی است که ایشان معتقد هستند در فلسفه و بخش‌هایی از عالم اسلام می‌بینیم؟
بله، بالاخره سرنوشت انسان این است که در فراز و فرود تاریخ به ابتلائات و حجب گرفتار آید. در سرآغاز تاریخ فلسفه و یونان نیز به تفسیر هایدگر - که استاد با او هم‌سخن است-  در متافیزیک پرسش از وجود به پرسش از وجود موجود ختم شده است و از حقیقت متعالی از موجود غفلت شده است. این موجود بینی و مطابقت با واقع  که در تفکر متافیزیک، به‌خصوص در تعلیمات ارسطو به منصه ظهور می‌رسد در تلقی طاغوتی و زمینی از ایزدیان موثر است و به تفرعن در یونان و به‌خصوص رم منجر می‌شود. ظهور ادیان مسیحیت و اسلام اگرچه در جهت مقابله با این طاغوت است، اما فتن زمانه به نحوی است که مجدد در زمان حکومت سلاطین، خلفا و امرای ظلم و جور آیین های یونانی، رمی و حتی ساسانی مجدد احیا می شود. در این احیا، تفکرات فلسفی هم وارد عالم مسیحیت و اسلام می گردد. اگرچه در قرون وسطی و فرهنگ تمدن اسلامی، فلسفه در خدمت الهیات است، اما به هر حال عقل حصولی مطابق با واقع متافیزیک مانع تجلی حضوری حقیقت متعالی از موجود است و آنچه از آن حقیقت متعالی در صدر اسلام یا مسیحیت به ظهور رسیده به حجاب متافیزیک می رود. حجابی که در عصر جدید صورت مضاعف پیدا می کند و فلسفه در علم و تکنولوژی و رویای تسخیر عالم و ایجاد بهشت زمینی و مدرن و تفرعن جدید  به نهایت می‌رسد.    

برخی معتقدند دکتر فردید هیچ نظام اندیشگی مشخصی نداشته و برای همین صاحب مشرب فکری‌ای نبوده است...
بحث این است که در عالم مابعد مدرن وقتی می‌خواهیم فکر ‌کنیم، باید بپذیریم که دیگر صورت‌های فلسفی منظم و ایدئولوژیک‌ به معنی متعارف راه به جایی نمی‌برند و از این جهت که سخنان استاد متفاوت و خلاف‌آمد عادت است، شایان توجه است.  منتها در این تاملی که داریم نه اینکه راهی گشوده نشود، ولی به هر حال مساله ساده نیست که بگوییم نسخه می‌پیچیم طبق نظر استاد فردید سیاست و اقتصاد را حل می‌کنیم. نخیر، مطلب اینگونه نمی‌شود. اما به هر حال اگر این دقت و عمق توجه نسبت به ظواهر و سوابق و وضع حاضر بشود، راه برای فهم حقیقت اسلام و دفاع از انقلاب هموارتر می‌شود برای اینکه در صورت طرح عمیق و حکمی مسائل، عوارض و حجب را بهتر می‌توانیم ببینیم و از آن‌ها بگذریم. 

∟ با این وصف، اینکه بگویند شخصی «فردیدی» است یا نیست، آیا می‌تواند نشان‌دهنده یک مشرب یا خط فکری باشد؟
مثلاً راجع به شهید آوینی صحبت‌های مختلف شده است که ایشان فردیدی بوده یا خیر. اصلاً کسی نمی پرسد که این قضیه فردیدی بودن یا نبودن یعنی چی؟! شاید شهید آوینی اصلاً ملاقاتی هم با استاد نداشته باشد، ولی توجهش به مسائل طرح شده توسط استاد جدی بود. اتفاقاً یکی، دوماه قبل از شهادت، تماسی با ایشان داشتم و از او خواستم که از نمایشگاه و کارهای تحقیقی در جایی دیدن کند و نظر دهد. او گفت که می‌دانی یک دستم در مجله سوره است و یک دستم در روایت فتح و یک روز در هفته هم از کلاس‌های دکتر داوری استفاده می‌کنم و یک روز در هفته با آقای مدد‌پور  جلسه‌ای در حوزه داریم و یک روز هم با آقای رجبی. چرا ایشان این موارد را گفت؟ می‌توانست بگوید که من گرفتارم و نمی‌توانم یا نمی‌شود. برای اینکه می‌خواست بگوید که من مشغولم و به جد مسائل حکمی را تعقیب می‌کنم. چرا  مطالب استاد و هم‌فکرانش برای آوینی جدی شده بود؟ به‌خاطر اینکه او دوره‌های روشنفکری و منورالفکری را در دانشکده هنرهای زیبا پشت سر گذاشته بود و به عینه لمس کرده بود که در هنر جدید چه خبر است. روح منحوس سکولاریته و لائیسیته را در هنر جدید ملاحظه کرده بود و عوارض منحط آن را دیده بود و می دانست نیست‌انگاری مدرن به کجا می‌انجامد؛ از طرف دیگر نسبت به انقلاب، رزمندگان و شهدا احساس دین می کرد و تعهد خاص داشت، بنابراین برایش مطلب جدی بود. روایت فتح را به دو معنا اطلاق می کرد: فتح رزمندگان در جبهه جنگ و فتوحات معنوی آن‌ها در شب‌های عملیات.     
انحطاط و تزلزل اخلاقی  که فقط در هنر جدید نیست، بلکه کل مناسبات اجتماعی عالم مدرن را فرا گرفته است. این حقیقتی است که پرسش از ماهیت این عالم تنها سلیقه خاص فردید یا هایدگر  یا حتی منتقدان مدرنیته نیست، بلکه  مسائل و مشکلاتی است که همه عالم را در بر گرفته است. حال فقط مساله این است که چه کسی به کلیت آن توجه دارد و چه کسی از آن غافل است و البته سید مرتضی به آن عنایت داشت.  

 

عصر اندیشه، شماره 8، صفحه 115

تاریخ :

1394/10/16 01:30:00 عصر

نویسنده :

عصر اندیشه

کلیدواژه ها :

فرهنگ و تمدن اسلامی - آل احمد - شهید آوینی -

به اشتراک بگذارید :


نظرات : 0

ماهنامه عصر‌اندیشه شماره 10
جمعه , 31 شهریور 1396 , 18:49