طاهری منحرف است

گفت‌وگو با احمد صفایی، قطب خانقاه ظهیرالدوله و آخرین بازمانده انجمن اخوت


عصر اندیشه 1394/11/03 05:45:00 عصر

درویش رضا از موسسان انجمن اخوت تحصیلات دینی نداشت/ درویش و عارفی که به مریدان می‌گوید نماز نخوانید، منحرف است/ عرفان و تصوف باید متکی به سنت‌های عرفان شیعی باشد/ اسماعیل رائین با دستور شاه به دیگران اتهام فراماسونری می‌زد/ فراماسونری میان دراویش نفوذ کرد، نه در انجمن اخوت/ عبدالله انتظام قطب سابق ظهیرالدوله و مدیر عامل شرکت نفت، مخالف تبعید امام خمینی بود

احمد صفایی، فرزند درویش رضا، آخرین بازمانده انجمن اخوت، قطب دراویش خانقاه ظهیرالدوله و فارغ‌التحصیل دارالفنون است. او پس از پدرش اداره قبرستان و خانقاه ظهیرالدوله را بر عهده گرفت. ظهیرالدوله، باغی بود که جلسات انجمن اخوت، وابسته به فرقه صفی علیشاهی‌ها در آن تشکیل می‌شد. 
در سال‌های سلطنت قاجار، صفی علیشاه یکی از قطب‌های معروف سلسله نعمت‌اللهی به‌شمار می‌رفت. شهرت خاص صفی علیشاه و فعالیت‌های او مانند تشکیل پنهانی انجمن اخوت که به جذب رجال متنفذ دربار و حکومت می‌پرداخت، موجب نگرانی ناصرالدین شاه شد. به‌همین خاطر داماد خود را (ظهیرالدوله) که مقام وزارت تشریفات دربار را نیز برعهده داشت، مامور مراقبت از صفی علیشاه کرد، اما مدتی نگذشت که در سال 1264 ظهیرالدوله مجذوب صفی علیشاه شد و در حلقه شاگردان او قرار گرفت و به مسلک درویشان نعمت‌اللهی در ‌آمد. او یک‌سال بعد از درگذشت صفی علیشاه در سال 1278 و با اخذ فرمانی از مظفرالدین شاه، قبل از صدور فرمان مشروطیت به‌طور رسمی انجمن اخوت را تاسیس کرد. از آنجا که ظهیرالدوله در لژهای فراموسونری مانند فراموشخانه میرزاملکم خان، مجمع آدمیت و لژ بیداری ایرانیان عضویت داشت، فعالیت‌های انجمن اخوت نیز با محتوای فراماسونری و جذب صاحبان قدرت و وابستگان سلطنت و طبقه نوپای روشنفکری ایران شکل گرفت. ظهیرالدوله همچنین هیأت ۱۲ نفره‌ای موسوم به «هیأت مشاور انجمن» را به‌عنوان هسته مرکزی انجمن که از رجال فعال و سرشناس تاریخ فراماسونری ایران بودند، انتخاب کرد تا اقدامات انجمن با نظارت آن‌ها انجام شود.  
پس از کودتای رضاخان در سال 1299 با وجود توقف فعالیت احزاب و انجمن‌ها و گروه‌‌ها، انجمن اخوت همچنان به فعالیت خود ادامه داد. با درگذشت ظهیرالدوله در سال 1304 و دفن او در باغ خودش که تا پیش از آن تنها به برگزاری کنسرت و امور هنری اختصاص داشت، جلسات انجمن اخوت نیز به آنجا منتقل شد. ظهیرالدوله تا زمان مرگش کسی را به جانشینی خود منصوب نکرده بود، اما برخی ادعا کردند که او امور مربوط به انجمن را به انتظام السلطنه سپرده است. بعد از انتظام السلطنه مقام قطبیت به فتح‌الله صفایی رسید.        
در سال 1320 و با روی کار آمدن احزاب جدید، فعالیت انجمن محدود شد، اما در سال 1327 فعالیت اسمی انجمن مجدد گسترش یافت. علاوه بر آن همکاری انجمن با حزب عامیون که معروف به عضویت در سازمان‌های فراماسونری بودند هم محکم‌تر شد. در عین حال افراد نظامی و حكومتی و رجال دوره قاجاریه و پهلوی و برخی از بزرگان شعر، موسیقی، هنر در این باغ دفن شدند. انجمن در دوران رژیم پهلوی دوم نیز همچنان فعالیت‌هایش را دنبال کرد تا جایی که عبدالله انتظام از افراد متنفذ دربار و رئیس شرکت ملی نفت و مشاور لژهای مهر، وفا و صفا، ریاست انجمن را بر عهده گرفت. پس از انقلاب فعالیت انجمن متوقف شد. با مرگ عبدالله انتظام، درویش رضا قطب خانقاه شد و با درگذشت او در سال 1364 این منصب به پسرش احمد صفایی (علم علی) رسید. وی نیز فعالیت‌های ظهیرالدوله را از سال 1386 متوقف کرد و در این سال‌ها هیچ موضعی در خصوص دلایل گوشه‌گیری‌اش نداشته است. 
قطب خانقاه ظهیرالدوله که برای نخستین‌بار با یک نشریه مصاحبه می‌کند، در نیمه مهرماه 1394 دعوت «عصر اندیشه» را برای یک گفت‌وگوی صریح و بی‌پرده پذیرفت و در جمع اعضای هیأت تحریریه مجله به سوالات ما پاسخ داد. 

***

احمد صفایی:  درویش رضا پدر من بود که از بنیانگذاران انجمن اخوت بود. پدر من پنج ساله بود که پدرش، درویش حسین و درویش خرم که در حال حاضر قبرهایشان مشخص است، او را از یزد آوردند به تهران. پدرم درس خواند و آدم باسوادی بود.

∟ چه درسی خواندند؟
درس مکتبی. 

 ∟ تحصیل فقاهت و دروس حوزوی هم داشتند؟
خیر. ولی پدرم به علت اینکه در خدمت بعضی شخصیت‌ها مثل علی خان ظهیرالدوله بود، از محضر این‌‌ها استفاده کرد. پدرم در عرفان چیزی کم نداشت. اکثر شخصیت‌ها می‌آمدند آنجا با پدرم بحث می‌کردند. 

∟ بیشتر گرایش‌شان در تصوف به دراویش صفی‌علیشاهی بود؟
بله. عرفان اسلامی و همچنین تصوف. زیرا تصوف، میوه عرفان است. 

 درویش رضا به تهران که آمد از ابتدا در ظهیر الدوله ساکن شد؟
بله، از جوانی آنجا ماندند. 

∟ شما هم همانجا به دنیا آمدید؟
خیر. خانه ما دزاشیب بود، کنار مسجد المهدی. یادم می‌آید قبل از انقلاب در ماه رمضان بود که رفتم مسجد. گفتم آقا کتاب نهج‌البلاغه بیاورید تا قبل از  نماز بخوانیم، گفتند نداریم. ماشین سوار شدم رفتم کتاب‌خانه سعدی، نهج‌البلاغه گرفتم، پشتش هم نوشتم تقدیم کردم به مسجد. مدتی گذشت، با همسایه‌مان گفتیم بریم مسجد، رفتیم آنجا گفتیم آقا نهج‌الفصاحه بیاورید، گفتند نداریم. رفتم آن را هم خریدم و به مسجد هدیه کردم. دیگر کم‌کم از آنجا رفتیم اختیاریه و در خیابان داور ساکن شدیم. 

 بله؛ می‌شناسم، یک خانه قدیمی بود...
خانه ما سه تا پله می‌خورد می‌رفت بالا، طبقه اول که من می‌نشستم، بزرگتر بود. بعد پله می‌خورد می‌رفت بالا، یک آپارتمان سه اتاق خوابه بود که آقای محمودی (شوهر خواهرم) می‌نشست.

 بعد از اختیاریه به ظهیرالدوله رفتید؟ برادرتان عباس هم که در امام‌زاده صالح تجریش دعا نویسی می‌کرد، از ابتدا آنجا بود؟

بله؛ از  در باغچه که می‌رفتیم داخل، برادرم عباس خدا بیامرز آن پایین سرتاسر را با هزینه خودش درست کرده بود. 

∟ یعنی خانه عباس به ظهیرالدوله ربطی نداشت؟
نه، ولی چون در ظهیرالدوله واقع شده بود، از در ورودی که می‌آمدند، به خانه او هم می‌رفتند... 

 ∟ برخی می گویند خُلق و مرام خانقاه ظهیرالدوله از نظر عرفان و تصوف با خُلق دراویش مصطلح صفی‌علیشاهی فرق دارد. دراویش صفی‌علیشاهی از همان مناسک درویشی تبعیت می‌کنند که مثلاً در جشن‌هایشان فقط جشن ولادت امیرالمومنین را می‌گیرند، ولی گویا ظهیرالدوله تفاوت‌هایی داشت و بنابر برخی از ادعاها، کمی به عرفان اسلامی که مأمن آن مسجد است نه خانقاه، نزدیک شده بود. عده‌ای دیگر هم این خانقاه و اساساً انجمن اخوت را که پدر شما موسس آن بود، یک فرقه ماسونی می‌دانند. اگر بپذیریم که ظهیرالدوله یک خانقاه متفاوت با گروه‌های درویشی بدعت‌گذار است، می‌خواهیم بدانیم آموزه‌ها و این خُلق از خود درویش رضا آمد یا از قبلِ ایشان بود؟ یا کار خود شما بود که به این سمت‌و‌سو گرایش پیدا کردید؟
ابتدا باید یک تاریخچه‌ای از ظهیرالدوله بگویم. علی‌ خان ظهیرالدوله هم وزیر دربار ناصرالدین شاه بود، هم داماد او. ناصرالدین شاه به ایشان می‌گوید من شنیدم صفی علی‌شاه خیلی مرید پیدا کرده است. او هم می‌آید سر و گوشی آب می‌دهد ببیند چه خبر است. دو سه دفعه که می‌آید آنجا پابند می‌شود و جذب صفی علی‌شاه می‌شود. تا جایی که بعدها جانشین صفی علی‌شاه شد و بعد از ظهیرالدوله، پدر آقای سید عبدالله انتظام جانشین ظهیرالدوله شد و بعد از ایشان هم حاجی عبدالله مستشار کرمانشاهی که با حضرت آیت‌الله بروجردی رابطه تنگاتنگ داشتند، جانشین پدر انتظام شدند. 

∟  آقای بروجردی او را تایید می‌کرد؟
صد در صد! البته آیت‌الله بروجردی رحمت‌الله علیه با حاجی عبدالله مستشار علی که جانشین ظهیرالدوله بود، معاصر بودند و رابطه تنگاتنگ با هم داشتند. بعد از حاجی مستشار که در حدود 68 سال پیش  خرقه گذاشت، حضرت آیت‌الله بروجردی در حدود ۱۰ سال بعد به رحمت حق رفتند. حاجی عبدالله مستشار وقتی به مکه رفتند، حتی شهردار مکه از خواص ایشان بود. ایشان روز عید غدیر فوت کردند و در پایین پای حضرت عبدالمطلب و حضرت ابوطالب او را به خاک سپردند. بنده هشت سال پیش که رفتم مکه، به آنجا رفتم و هم قبر عبدالمطلب، هم قبر ابوطالب و هم قبر حاجی عبدالله مستشار علی را زیارت کردم. از شخصیت‌های بزرگ بودند، ولی بعد از حضرت آیت‌الله بروجردی علمای دیگر هم بودند که با این‌‌ها ارتباط داشتند... 

∟ درویش رضا زود فوت کرد. ظاهراً بعد از سیل تجریش سکته کردند؟
خیر. پدرم که آمدند اختیاریه،یک شب مجلس داشتیم. مجلسمان را برگزار کردیم. نیمه شب خواهرم آمد پایین گفت: احمد! بابا می‌گوید یک قرص بده، سینه‌ام درد می‌کند. ما نمی‌دانستیم قلب ایشان است. رفتیم بالا قرص را برداشتیم، بعد دیدیم گذاشته زیر تشکش و نخورده است. صبح از پله‌ها می‌رفتیم پایین، گفتیم بابا کجا؟ گفت با آقای محمودی... به آقای محمودی گفت زیر کتفم را نگیر، خودم می‌خواهم بیایم پایین. رفتند توی ماشین. من هم با خانمم پشت سر آقای محمودی به بیمارستان سجاد رفتیم. بیمارستان سجاد هم از خواص پدرم بودند، فوق‌العاده! تا ما رسیدیم آقای محمودی گفتند بابا تمام کردند. اینجوری شد حدود 30 سال پیش که ایشان در گذشت. 

 پس چرا در تواریخ مشهور آمده است که  می‌گویند درویش رضا موت ارادی داشتند؟
موت ارادی از مراتب سلوک عرفان است که اولیاءالله دارند. پدر من هم از این مساله بی‌بهره نبود، ولی اینکه بگوییم پدرم با موت ارادی فوت کرد، نه؛ نداشتند. 

 ∟ یعنی اگر می‌خواستند می‌شد؟
ببینید! موت ارادی خواستنی نیست، انسان باید به کمال و شهود برسد. به کمال معرفت‌النفس برسد. وقتی برسد این مساله خود‌به‌خود در وجودش هست. 

∟ به این سوال من پاسخ ندادید که آیا انجمن اخوت به لژهای فراماسونری وابسته بود؟
این‌‌ها را اسماعیل رائین می‌گوید. رائین شخصیتی بود که زیاد به صراط مستقیم نبود و این مساله فراماسونری را ایشان درست کرد و سه جلد کتاب نوشت. 

 ∟ رائین عاری از نقد نیست، اما بحث اسناد است...
رائین اشخاص را مخصوصاً به دستور شاه آلوده کرد.

 یک بحث تحلیل است و یک بحث اسناد. در خصوص خیلی از ادعاهای رائین، سندهای متقن وجود دارد. جایی که رائین صرفاً تحلیل ارائه کرده، می‌توان در آن تردید کرد، اما در متنی که تحلیل مستند به سند است، نمی‌توان مناقشه کرد...
فراماسونری در ایران هم بوده، ولی اینکه این‌‌ها نفوذ پیدا کنند در ما، چنین نبوده است. 

 یعنی معتقدید که فراماسون‌ها در هیچ فرقه‌ای نفوذ نکردند؟
چرا، نفوذ کردند، اما ما خبر نداریم.  من یک مثالی برای شما بزنم؛ مثلاً عبدالله انتظام که مدیر عامل شرکت نفت بود، بزرگِ سلسله صفی علی‌شاه بوده است. وقتی امام خمینی را می‌خواستند تبعید کنند، شاه با ایشان و دکتر امینی مشورت می‌کند. آقای انتظام می‌گوید اعلیحضرت، ایشان مرجع تقلید هستند. با ایشان مذاکره کنید.  صلاح نیست تبعید کنید.   

∟ خود شما هم کارمند شرکت نفت بودید؟
بله، من 32 سال و از دهه ۱۳۴۰ در وزارت نفت بودم.  شخصیت‌هایی مثل علامه خسروانی صاحب تفسیر خسروانی 12 جلد، (من دارم)، با آیت‌الله کوه کمره‌ای در سه‌راه ژاله همسایه بودند. این‌‌ها هیچ‌وقت محال است که فراماسون بوده باشند.

البته کسی مدعی نبوده که همه این‌‌ها فراماسون بودند، بلکه بحث گردانندگان انجمن است. بنابراین، این اتهام را که انجمن اخوت تحت نفوذ فراماسونری بوده، رد می‌کنید؟ 
بله. ببینید انجمن اخوت، همان خانه علی خان ظهیرالدوله بود: خیابان فردوسی، روبه‌روی صندوق پس‌انداز. محمدعلی شاه به اشتباه آنجا را به توپ می‌بندد و بعد می‌فهمد اشتباه شده است. فوراً از ظهیرالدوله و زنش که عمه‌اش بوده دعوت می‌کند که بروند باغ شاه، کاخ محمدعلی شاه. آنجا عذرخواهی می‌کند، قرآن می‌آورد پیش ظهیرالدوله و می‌گوید به قرآن من اشتباه کردم. من دستور نداده بودم آنجا را به توپ ببندند. آن ساختمان کناری منظور من بوده است. به‌هرحال، دوستان ظهیرالدوله آنجا را که بعدها شد انجمن اخوت خیلی مجلل و مرتب ساختند، چون خراب شد. شب‌های جمعه دراویش جمع می‌شدند و مجلس سخنرانی برگزار می‌شد. بعد از آنکه سخنرانی  تمام می‌شد، علامه خسروانی یک ساعت صحبت می‌کرد. علامه که به رحمت خدا رفت، عبدالله انتظام که جانشین ایشان بود، سخنرانی می‌کرد. هیچ‌وقت این‌‌ها آلوده به این نشدند. اسماعیل رائین به دستور شاه خیلی جاها را آلوده کرد. 

 به هرحال، فراماسونری در دراویش نفوذ کرده بود یا نه؟
بله؛ ببینید فراماسون‌ها همه جا بودند.

چون انجمن اخوت محل تجمع دراویش بود...
بله، شب‌های جمعه گرد هم می‌آمدند. 

 یعنی از هر فرقه‌ای می‌آمدند یا فقط یک فرقه بود؟
نه، فقط صفی‌علیشاهی‌ها می‌آمدند.

∟ در میان صفی‌علیشاهی‌ها کسی نبود که فراماسون باشد؟ 
آقای اسماعیل رائین به دستور شاه بعضی از سیاسیون را که مخالف شاه بودند، آلوده می‌کرد؛ از ‌جمله همین عبدالله انتظام را. چون عبدالله انتظام درباره آقای خمینی گفت ایشان مرجع تقلید است. شاه عصبانی شد، به انتظام گفت شما برو آخوند شو.

 پس از درویش رضا شما به مقام قطب خانقاه ظهیرالدوله رسیدید. چه تحصیلات دینی و عرفانی‌ای داشتید؟ چون فرمودید که پدرتان فقط مکتب خوانده بودند و...
من خودم علاقه به مطالعه عرفانی داشتم. ذاتاً عنایت خدا شامل حالم شد که از هفت، هشت سالگی رفتم کتاب‌های علمی پدرم را مطالعه کردم. با اینکه کلاس‌های اول، دوم ابتدایی بودم. کم‌کم رشد کردم و خودم علاقه‌مند به کتاب خواندن شدم. 

  یکی از ایرادات اساسی که به دراویش وارد است، عدم مطالعه روشمند یا تحصیلات اصولی در حوزه دین است. چگونه می‌شود با مطالعات پراکنده یا صرفاً علاقه به عرفان، قطب یک فرقه شد؟
من بعد از پدرم که فوت کرد هیچ‌وقت نگفتم خانقاه. هیأت گفتم. مجوزی هم که چندین سال سازمان تبلیغات اسلامی به من داده بود، برای هیأت بود. سازمان تبلیغات اسلامی مرا تشویق کرد. (برگه مجوز را نشان می‌دهد.)

∟ این البته نامه مدیر کل استان تهران درباره یک مراسم در سال ۱۳۷۹ است. ظهیرالدوله سال ۱۳۸۶ تعطیل شد، چون برادر شما آنجا دعانویسی می‌کرد، از مردم پول می‌گرفت و حتی مواد مخدر مصرف می‌شد... 
هشت سال است که ما تعطیل شدیم؛ این برای قبلش است. خدایی نخواسته حمل به خودستایی نشود، ولی من در تمام عمرم، برای حفظ اعتقادم، حتی پایم به سینما باز نشده بود. اعتقادم این بود که این فیلم‌ها ممکن است خدشه‌ای به اعتقادم وارد کند، برای همین نمی‌رفتم.  

 با اینکه می‌فرمایید ظهیرالدوله بعد از درویش رضا و در دوران شما هویت یک خانقاه را ندارد، ولی حرکت‌ها و مناسکی که انجام می‌شد، مناسک خانقاهی بود، مثلاً هو می‌کشیدند، یاعلی می‌گفتند. حتی در بعضی از مراسمی که خود من بودم، این اتفاق‌ها می‌افتاد. اگر بحث اسم است، ما سر الفاظ که بحث نداریم. حالا بگوییم هیأت، خانقاه، مسجد! گفت: همه این‌‌ها بهانه است. مساله اصلی، نوع تربیت و آموزه‌هایی است که قطب یا مرشد به مریدان و شاگردان منعکس می‌کند. نوع آموزه‌های تربیتی که صفی علی شاهی‌ها ارائه می‌دهند، چیست؟ یعنی نگاه انسان‌سازیِ این فرقه‌ها چه ماهیتی دارد؟
ملاحظه بفرمایید که اولاً هیأت ما خصوصی نبود، عمومی بود. بعد هم انضباط هیأت حفظ می‌شد. مثلاً کسی نمی‌توانست سیگار بکشد. وقتی قرآن قرائت می‌شد کسی نمی‌توانست صحبت کند، یا چای بخورد. باید به کلام الله گوش بدهد. بعد از قرآن، ترجمه و تفسیر به‌صورت مستقیم، نه از خود انسان داشتیم. بعد عرض ارادت به ساحت مقدس پیغمبر خدا، شعر، یک قصیده یا یک غزل درباره پیغمبر خدا. بعد مولای متقیان، فاطمه زهرا و موضوع مجلس. موضوع مجلس هم به این شکل بود که مثلاً امشب شهادت حضرت امام جعفر صادق است، ما یک قصیده‌ای درباره امام جعفر صادق، زندگی حضرت، تاریخ تولد، شهادت و... عرض می‌کردیم.

 از منابع معتبر اسلامی؟
معتبر! مثلاً شب تولد امام حسن کتاب صلح امام حسن ترجمه مقام معظم رهبری را می‌خواندم. من در عمرم اجازه ندادم حتی یک صفحه کاغذ را روی قرآن بگذارند.

∟ یعنی عرفان یا تصوف شما با تصوف مصطلح صفی‌علیشاهی فرق دارد و متکی به سنت‌های دینی شیعی است؟ 
صد در صد!

 یعنی بر خلاف سنت صفی علی شاهی‌ها عمل می‌کنید که برای خودش مناسک دارد و... 
ببینید؛ اول من خودم را عرض می‌کنم. اگر حدیثی می‌آوردم باید این حدیث در کتاب‌های بزرگ اسلامی باشد. 

∟ مثلاً چه کتاب‌هایی را بیشتر می‌آوردید؟
مثلاً ارشاد شیخ مفید یکی از کتاب‌ها بود. البته کتاب‌های زیادی داشتیم.

 ∟ آنجا کتاب‌خانه هم بود؟ 
بله، البته من از کتاب‌خانه شخصی خودم کتاب برمی‌داشتم و می‌آوردم؛ چون از جوانی شروع کردم به کتاب‌خوانی، خوشبختانه کتاب‌خانه خوبی دارم، یک صفحه کتاب سیاسی ندارم. به کسی هم اجازه نداده‌ام به خانه‌ام یا به مجلس که می‌آید از سیاست صحبت کند.

 البته عرفان امام خمینی یک عرفان سیاسی است و چنانکه توصیف کرده‌اند، عرفانش در جهادش و جهادش در عرفانش متجلی بود. سوال من این بود که انسان‌سازی متکی بر تصوف چه شاخص‌هایی دارد؟ امام از عرفای مبارزه‌جو سخن می‌گوید؛ یک عرفان ظلم‌ستیز و استکبارستیز ، با مناسک درویشی و بدعت‌های صوفی‌گرایانه تفاوت دارد...
من سیاست نمی‌دانم، ولی درباره منابع مثلاً کتاب «من لایحضره الفقیه» شیخ صدوق از کتاب‌های معتبر حدیثی ماست، شش جلد است، هر جلد آن 400 صفحه است. الان روی میز منزل ماست. برای اینکه این کتاب خیلی مفصل است، می‌خواهم گاهی یک چیزهایی از آن را در ذهنم بسپارم. ما اگر لازم بود در گفته‌هایمان یک حدیثی بیاوریم از این کتاب‌های معتبر می‌آوردیم و لاغیر. 

 ∟ منابع عرفان و تصوف شما متکی بر چه آثار اصیلی است؟ حالا حدیث که حدیث است...
تاریخ 1200 ساله ادبیات فارسی ما گویای تصوف است. تصوف، میوه عرفان اسلام است، ولی ما هیچ‌وقت در ظهیرالدوله نیامدیم درباره تصوف صحبت کنیم و نمی‌کنیم. برای اینکه مجوزی که به ما دادند، ما در چارچوب این مجوز... 

∟ اساساً ظهیرالدوله که خاستگاهش عرفان و تصوف است... 
بله، ولی مجوزی برای «هیأت علی‌بن ابیطالب» به ما دادند که در برابر آن مسئولیم. نمی‌توانیم چیزی اضافه بر آن دربیاوریم. حالا کاری که در هیأت‌های دیگر کمتر دیده می‌شد و ما انجام می‌دادیم این بود که مثلاً امشب شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها است، ما عرض ادب به حضرت زهرا می‌کردیم. ضمن اینکه قرآن قرائت می‌کردیم، ترجمه و تفسیر و عرض ارادت به پیغمبر خدا و حضرت علی علیه السلام و حضرت زهرا، بعد به فرزندان ایشان عرض ارادت می‌کردیم. یعنی اشعاری می‌خواندیم که مربوط به امام حسین، امام مجتبی و... باشد. این‌‌ها را در هیأت‌های دیگر کمتر توجه می‌کردند، ولی ما این کار را می‌کردیم که اشخاصی که نشسته بودند یک بهره‌ای از مجموع ببرند. 

شما این نکات را می‌گویید، اما فرقه‌های درویشی و عرفان‌های کاذب آسیب‌های اجتماعی بسیاری را تولید کرده‌اند که نمونه آن «محمد علی طاهری» و  فرقه «عرفان حلقه» است...
بله؛ درست است. این‌‌ها منحرف هستند و انحرافاتی درست می‌کنند که درست نیست. نباید این کارها را بکنند. 

مثلاً خود برادر شما آقای «عباس صفایی» یکی از چهره‌هایی بود که در ظهیرالدوله کنار شما حضور داشت و می‌دانید که شاکیان زیادی هم داشت و متهم بود به اینکه کلاهبرداری معنوی - اعتقادی می‌کند...
من از کارهای برادرم خبر نداشتم.

مرید قطب و همراه او: متاسفانه یا خوشبختانه مساله مهر مادری بود. اگر مادر نبود، شخص آقای صفایی گوش این پسر را می‌گرفت و (ببخشید) یک لگد می‌زد و می‌گفت آقا برو و در این محدوده نیا. منتها چه کند با یک مادری با شخصیتی بسیار بزرگ که حتی نسبت به مردم هم محبت زیادی داشت، بالاخره بچه‌اش بود و نمی‌توانست از آن بگذرد. 
صفایی: برادرم در ظهیرالدوله هیچ‌وقت نمی‌توانست برنامه داشته باشد که اگر هم می‌آمد یکی دو ساعت پیش ما می‌ماند...

البته فعالیت‌هایش در همان ساختمان مسکونی ظهیرالدوله متمرکز بود...
مرید قطب: باز هم عدم استطاعت مالی عباس بود که نمی‌توانست در یک جایی یک خانه اجاره کند و زندگی‌اش را بچرخاند. زمانی‌که یکی از بستگان به من تلفن زد و گفت ما می‌خواهیم یک خانه برای عباس اجاره کنیم، گفتم اینجاها نمی‌توانی با این رقم‌ها بگیری؛ بهتر است بروی تهران‌پارس. بعد رفت آنجا، برایش خانه گرفتند که حتی در این محدوده هم نباشد. دلیل این حاشیه‌ها فقط مهر مادری بوده است...

صفایی: درست می‌فرمایند. همین‌طور است.

شما در ظهیرالدوله جلسات ذکر داشتید و اذکاری هم به مریدان داده می‌شد. منابع استنادی این جلسات ذکر چیست؟ کسی که تحصیلات دینی ندارد، می‌تواند به مردم ذکر بدهد؟ هر چند شاید فردی بدون تحصیلات، عارف هم باشد، اما در تاریخ حکمت، عارفان بالله مرید پروری نمی‌کردند...
قرآن می‌فرماید: وَاذْكُر رَّبَّكَ فِی نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ وَلاَ تَكُن مِّنَ الْغَافِلِینَ (اعراف/ 205) جناب مولوی در مثنوی این آیه شریفه را تفسیر کرده است. می‌گوید: سرّی است حق را بوالعجب / کان می‌نگنجد در دولب / این را بخوان از نو برَد / بی‌حرف و صوت و بی‌دهن. این یکی از چیزهایی است که عامه مردمی که خرده می‌گیرند به دراویش، این آیه شریفه گویای این است که ذکر حق، لازم است و حتی درختان ذکر می‌گویند. باد که درخت‌ها را تکان می‌دهد این‌‌ها ذکر حق می‌گویند. 

 آن ذکر با این ذکر فرق دارد؛ اینکه خیلی مشخص است...
منتها ذکر نباید بدعت باشد. 

یکی از شبهات درباره «ظهیرالدوله» این است که شما 110 صندلی آنجا داشتید و بر اساس حروف ابجد چیده شده بود. چنین چیزی بود؟
نه. ما صندلی زیاد داشتیم، الان هم در اتاق‌هاست. ولی اینکه شکل خاصی داشته باشد، خیر...

∟ صفی‌علیشاهی‌ها که در جلساتشان 110 تا صندلی بود...
نه. صندلی‌ها شاید 300 تا هم بود.

در جلسات خاص هم چنین ترتیباتی حاکم نیست؟
نه. اصلاً این مسائل نیست. 

یعنی خود صفی‌علیشاهی‌ها هم جلسات خاص مریدان برگزار نمی‌کردند؟ 
نه اصلاً.

همین خانقاه صفی علی‌شاه جلسات خاص با مریدان ندارد؟ 
ببینید به آن صورتی که مثلاً خدایی نخواسته بشود تعبیر کرد که یک حالت بدعتی باشد، ندارند.

نه، بدعتش را کار ندارم. اینکه مثلاً حلقه‌های خاص مریدان، مثلاً محمد علی طاهری هم همین کار را می‌کرد. این‌‌ها می‌آمدند آموزه‌هایی را مثلاً به مریدان خاص می‌دادند، حالا نوع مدرنش می‌شد... 
وقتی بدعت شد، انحراف است و خلاف.

خیلی از شاهدان عینی که به خانقاه ظهیرالدوله می‌آمدند (حتی خود من هم شاهد بودم) که در جشن تولد امیرالمومنین برخی مریدان شما اذکار عجیبی می‌گفتند. چند نفر از این پیرمردها موقع ذکر گفتن و هو کشیدن چنان سر و کله‌شان را تکان می‌دادند که آدم می‌ترسید کله‌شان بپرد!
حالا آن اعتقادات خودش است و به ما مربوط نمی‌شود. وقتی ما مدح مولا را می‌گوییم ممکن است که در یک بیت شعر کسی تحت تاثیر قرار بگیرد. اِلا هو هم که اسم حق است. هو و الله اسم ذات حضرت حق است و شاعر می‌گوید: هو که باشد نام آن ذات الاحد / یازده باشد اگر دانی عدد / شش برابر با یکی چون ده شود / نام مطلق آید و الله شود. یعنی این دو تا یکی هستند. الله و هو در اینجا یکی است. منتها به اصطلاح هو گفته می‌شود. الله ممکن است شش باشد، هو 11 تا باشد، این‌‌ها به حساب ابجد است. حساب ابجد هم در همه‌جا مرسوم است. 

شما این نوع رفتار را نهی نمی‌کردید؟
تایید نمی‌کردم، ولی آن افراد به اعتقاد خودشان عمل می‌کردند.

∟ به نظر خودتان نسبت عرفانی که شما ترویج می‌کنید با سلوک عرفان عملی امام خمینی چیست؟
حضرت امام خمینی رحمت‌الله‌ علیه در کتاب مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه خیلی سفارش عرفا را می‌گوید. علامه طباطبایی با پرفسور کربن در ونک مدت‌ها پیرامون تصوف بحث داشتند. علامه طباطبایی تایید تصوف را کرده است.

هر تصوفی را تایید نکرده‌اند...
فقط یک تصوف را که کسانی که چرخ می‌زدند را رد کرده و گفته کار این‌‌ها درست نیست.  

 فِرق صوفی، برخی دراویش و عرفان‌های کاذب در مناسک بدعت‌هایی می‌گذارند. حتی بعضی‌هایشان می‌گویند نماز نخوانیم، همان ذکر کافی است؛ یا مثلاً در عرفان حلقه هم همین آموزه‌های ناصواب وجود دارد...
این‌‌ها انحراف است. هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید که نماز نخوانید. اول نماز است. اول اسلام و پایه همه چیز، نماز است. انسان با نماز می‌تواند پرواز کند، نه بدون آن.  

 

عصر اندیشه، شماره 9، صفحه 127

 

تاریخ :

1394/11/03 05:45:00 عصر

نویسنده :

عصر اندیشه

کلیدواژه ها :

عرفان - تصوف - انجمن اخوت - موت ارادی - ظهیرالدوله - صفی علیشاه

به اشتراک بگذارید :


نظرات : 0

ماهنامه عصر‌اندیشه شماره 10
جمعه , 31 شهریور 1396 , 18:36