غلامحسین کرباسچی:

منتقدان هاشمی موافقان او شدند


عصر اندیشه 1396/10/20 12:14:58 عصر

غلامحسین کرباسچی برجسته ترین نماد مدیریت دوران سازندگی است..ی که از استانداری اصفهان به شهرداری تهران منتقل شد، در نزدیک به یک دهه که شهردار تهران بود، چهره ی شهر را متحول کرد اما سبک مدیریت وی منتقدان بسیاری داشت. بخش خایی از گفتگو با کرباسچی که به موضوع مدیریت کشور در دوران پس از دفاع مقدس پرداخته است از نظر خوانندگان میگذرد.


در زمان جنگ کشور با 3 میلیارد دلار اداره می‌شد
در زمان جنگ نمی‌شد کار زیادی انجام داد، یعنی در کشوری که انقلاب شده و درگیر جنگ بود و همه روستاها و شهرهای آن وضع به هم ریخته‌ای داشتند و تمام توجه‌ها معطوف به جبهه بود و دغدغه اصلی نان سنگک مردم بود، نمی‌شد به مسائل دیگر پرداخت. در زمان جنگ، در تهران تا وسط خیابان‌های اصلیِ شهر زباله دپو می‌شد. شما هر وقت می‌خواستید از جاده قم-تهران و ساوه عبور کنید، حداقل تا 10 الی 15 کیلومتر بوی تعفن زباله‌ تهران و شیرابه زباله‌ای که تبدیل به یک دریاچه شده بوده استشمام می‌شد. یعنی این مسائلی که امروز مورد نقد قرار می‌گیرد در زمان آقای مهندس موسوی نیز وجود داشته ولی ایشان امکان پرداختن به آن‌ها را نداشته است. برای این‌که وقتی قرار است کشوری با سه میلیارد دلار اداره شود و درگیر جنگ هم هست، نمی‌توان انتظار داشت به اموری غیر از امور جاری بیاندیشد. این‌که ما آن‌چه در زمان آقای هاشمی اتفاق افتاد را منتسب به همان زمان و همان سیاست‌ها بدانیم، کار درستی نیست.

نسبت دادن اشرافیگری به دوران بعد از امام درست نیست
در بررسی موضوع اشرافیگری بعد از امام دو نکته وجود دارد: در یک حالت ما می‌خواهیم تنها به مسائل جزئیِ پیش‌آمده توجه کنیم و بگوییم فرضاً کسی مثل برادر آقای رفیق‌دوست فلان کار را کرده یا خطایی در اداره‌ای رخ داده است. این دست از مسائل هیچ‌وقت در هیچ کشوری پایان نمی‌پذیرد. از آغاز خلقت آدم ابوالبشر و جمع شدن آدم‌ها دور هم وجود داشته است و اکنون هم واقع می‌شود. انسان‌ها در طول تاریخ با وضع قوانین و محترم شمردن ارزش‌ها و... خواسته‌اند کاری را انجام دهند که در بخش‌هایی از آن موفق نبوده‌اند و حوزه‌هایی هم از دستشان در رفته و در جاهایی از آن هم عمداً یا سهواً اشتباهاتی کرده‌اند.  
ولی این که ما جریان کلی کشور را این‌گونه فرض کنیم که مجموعه‌ای از افراد بعد از امام اشرافی‌گری را ترویج کردند و کل جریان را اشرافی بپنداریم درست نیست. حالا جایی هم اگر کسی واقعاً اشرافی‌گری کرده حتماً کار بدی بوده است. بالاخره کشور رهبری داشته که آدم ناتوانی هم نبوده و موقعیت و شخصیتش هم به گونه‌ای نبوده است که حرف‌هایش را گوش ندهند یا اگر گوش ندادند، او ساکت بنشیند. کاریزمای اجتماعی و اعتقادی امام باعث می‌شد حرف‌هایش عملی شود. بعد از امام هم، رهبری طوری نبود که آدمِ دست‌بسته‌ای باشد. قانون اساسی اختیارات کاملی به رهبری داده است. ایشان هم با دخالت‌هایی که در مقاطع مختلف کرده‌اند، جلوی انحرافات را گرفته‌اند. اگر جایی بر خلاف موازین رفتار می‌شد، ایشان دستور برخورد می‌دادند.

هاشمی مسئله اصلی کشور را توسعه اقتصادی می‌دانست
اعتقاد دارم آقای‎ هاشمی در شرایط بعد از انقلاب و پس از جنگ، اصلی‌ترین مسئله کشور را جبران خرابی‎های جنگ و بازسازی کشور و رسیدگی به امور جاری زندگی مردم می‌پنداشت که همه این مسائل را هم در برنامه توسعه پیش‌بینی می‎کرد. برنامه توسعه ایشان در آن مرحله بیشتر تکیه‌اش بر مسائل اقتصادی بود؛ یعنی این‌که بتوانیم رشد اقتصادی را افزایش دهیم، بیکاری‎ها را جبران کنیم، صنایع را راه‌اندازی نماییم و صنعت آب و برق و گاز را -که در زمان جنگ در شهرهای بزرگ ما هم جیره‌بندی شده بود -به صورت زیربنایی بسازیم. ایشان ‎معتقد بود در مسیر برون‌رفت کشور از حالت بحران، اصلی‌ترین مسئله ما توسعه اقتصادی است.
به نظر من اعتقاد آقای ‎هاشمی‎ در دوره اول و تا حدودی دوره دوم ریاست جمهوری‌اش این بود که بحث‎های فرهنگی، سیاسی و توسعه‌ای، بحث‎های چالش‌برانگیزی هستند که با نهادهای مختلفی که یا به صورت سنتی در جامعه حضور دارند و یا بالاخره دارای قدرتی هستند، سر و کار دارند و ما برای این‌که یک زندگیِ حداقلی برای مردم مهیا نماییم، نباید این چالش‎ها را برانگیخته کنیم که از کارِ تأمین امکانات برای زندگی مردم بازبمانیم. لذا ایشان در دوره اول، در بخش‎های فرهنگی و سیاسی جامعه با کسانی که احیاناً با نظرات ایشان مخالف بودند چالش نکرد. حتی به یاد دارم ایده ایشان این بود که بحث‎های اقتصادی برای ما مهم است ولی دنیای امروز به گونه‌ای نیست که بتوان بحث‎های فرهنگی و توسعه سیاسی را کاملاً بسته نگه داشت. این مباحث بالاخره راه خود را پیدا و جایگاه خود را باز می‎کند. در واقع اگر بتوانیم زندگی و اقتصاد مردم را تأمین کنیم، بخش‎های سیاسی -فرهنگیِ درخور جامعه به هر حال راه خود را پیدا خواهند کرد و همین هم اتفاق افتاد. آن‌چه در دوم خرداد 76 رخ داد، در واقع نتیجه توسعه اقتصادی و تأمین حداقل‎های زندگی مردم بود که نهایتاً به بحث‎های سیاسی و فرهنگی منتقل شد.
مخالفان اعتدال روزی معتدل می شوند
نقد کردن مسئله‎ مهمی نیست. بالاخره ممکن است فردی موضوعی را قبول نداشته باشد، به‌ویژه افرادی که به قول معروف دستی هم بر آتش نداشتند. یعنی هیچ‌وقت یک دهداری هم دستشان نبوده که بدانند چگونه می‌توان آن را باز نگه داشت. به نظرم کسانی که می‎خواهند نقد کنند لازم است کمی خود را جای مجریان قرار دهند. یک وقت ما به شوخی می‎گفتیم در همین انتخابات اخیر (1396)، کسانی که اکنون همراه مجموعه جریانات اعتدال و توسعه هستند، در آغاز مقابل این جریان بودند. یعنی آقای ناطق نوری فردی بوده که در دوم خرداد کاملاً در مقابل جریان توسعه و اصلاح‌طلبان و امثال این‌ها ایستاده بود، اما الان چه اتفاقی افتاده که کاملاً با این‌ها همراه است؟ من واقعاً معتقدم نیروهای منتقد و کسانی که به دنبال واقعیت و زندگی مردم باشند و حداقلی از انصاف و اعتدال در وجودشان باشد، دیر یا زود به همین روش‎ها می‎رسند.
یعنی بالاخره به این نتیجه می‎رسند که اداره زندگی مردم، اقتصاد کشور، بازار کار و... در یک حکومت همه جزو اولویت‌ها است. اگر واقعاً ما به فکر دین مردم هستیم باید زندگی‌شان را اداره کنیم، باید بتوانیم کارآمدی خود در اداره امور را نشان دهیم. کارآمدی هم استانداردهای مشخصی دارد، نمی‌شود فقط با حرف جلو رفت. لذا معتقدم منتقدین باید جامع‌تر فکر کنند و کمی هم تجربه‌شان بالاتر رود. در مورد آقای‎ هاشمی ‎هم فکر می‎کنم بسیاری از کسانی که به ایشان نقد داشتند، بعدها به تجربه با جریانِ وی همراه شدند. لکن برخی هم نقدهای به اصطلاح ثابتی داشتند و خیلی هم حاضر به بحث کردن در این مسائل نبودند. آن‌ها هم حق دارند؛ جامعه متعلق به همه است و نباید یکدست باشد.
  هاشمی و منتقدانش تغییر کردند
جریان مخالفت جناح چپ با آقای‎ هاشمی ‎مربوط به زمان امام و به خصوص بعد از امام بود. ولی خیلی از این مجموعه جریانات وقتی با واقعیت‎های اداره جامعه روبرو شدند به‌این نتیجه رسیدند که همین روش اعتدال (برنامه‌ریزی) به نفع کشور است. در مجلس ششم هم بعضی از افراد برخوردهایی داشتند که بعدها خودشان به این نتیجه رسیدند که اشتباه بوده و به اشتباهاتشان اعتراف کردند. ضمن این‌که ما آقای‎ هاشمی ‎را نعوذبالله معصوم نمی‌دانیم، ایشان ‎هم بالاخره انسان است، تحت‌تأثیر عواطف و احساسات و دانسته‎ها و ندانسته‎ها قرار می‌گیرد. خود ایشان هم در بخش‌هایی از خاطراتش به بعضی از این نقائص اعتراف می‎‌کند. وقتی منصفانه بررسی کنیم، با مواردی هم روبرو می‌شویم که آقای‎ هاشمی ‎در قضاوت، برخورد و حرف‌زدنش اشتباه کرده است. به هر حال به نظر من هم آقای هاشمی و هم منتقدین ایشان در سال 84 به هم رسیدند و درک متقابلی از یکدیگر پیدا کردند و شرایط نیز به همین دلیل تغییر یافت. یعنی آرایش سیاسی جدیدی شکل گرفت که خیلی چیزها را تغییر داد. و الا نه می‌شود گفت آقای هاشمی تغییر نکرد و نه می‌توان گفت منتقدین ایشان تغییر نکردند. منتقدین به درک واقعی از شرایط و کشور‌داری رسیدند و همین مسئله باعث شد تا شرایط متفاوت شود.

 

جهت خرید نسخه الکترونیک شماره ۱۵، اینجا را کلیک کنید.

تاریخ :

1396/10/20 12:14:58 عصر

به اشتراک بگذارید :


نظرات : 0

ماهنامه شماره 17
ﺳﻪشنبه , 27 شهریور 1397 , 21:28