تمدن مخلوق جن و پری نیست

بررسی امکان شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی


رضا غلامی 1394/10/15 06:42:00 عصر

دکتر عبدالکریمی طرفداران شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی را تکفیر کرده است/ «عقل توهمی» شأن حقیقی همان علومی است که جناب عبدالکریمی آن‌ها را «علوم واقع‌گرا» معرفی کرده است/ تمدن چیزی جز بروز و ظهور عینی یک نظم مدنی خاص و گاه بسیار پیچیده نیست/ نویسنده «عقل متوهم» علیرغم ادعایش، به نگاه جبرگرایانه و اشعری مسلک تن داده‌است

در شماره حاضر نشریه «عصر اندیشه» این توفیق نصیب من شد تا خلاصه‌ای از نوشته‌ام در باب معنا و مبنای تمدن نوین اسلامی تهیه و منتشر گردد. هر چند این متن چکیده‌ای است از یک نوشته نسبتاً مفصل، اما در آن جمع‌بندی نسبتاً خوبی از دیدگاه اینجانب درباره تمدن نوین اسلامی ارائه شده است. در روزهای منتهی به چاپ مجله، سردبیر محترم «عصر اندیشه» از سر لطفی که به من دارند مقاله جناب آقای دکتر «بیژن عبدالکریمی»- که برای چاپ در این شماره در حال آماده‌سازی بود- را برای مطالعه و اظهار نظر در اختیار اینجانب قرار دادند. من به محض مطالعه این مقاله از ارائه نظری کاملاً متفاوت و در عین حال صریح و بی‌پرده با آنچه بنده و همفکرانم بیان داشته‌اند خوشحال شدم، اما به سردبیر محترم پیشنهاد دادم از باب تعاطی و تضارب افکار، نقد مختصر اینجانب به این مقاله را هم در کنار آن منتشر کنند. با اینکه فرصت کم بود، اما ایشان با این پیشنهاد موافقت کردند و قرار شد ظرف چند روز نوشته جدیدی را درباره اظهارات آقای عبدالکریمی در اختیار مجله قرار دهم.
 آنچه در این نوشته ملاحظه می‌کنید صرفاً یک تلاش علمی برای مداقه درباره موضوعی است که طی سال‌های اخیر به دغدغه بسیاری از پژوهشگران عرصه علوم انسانی تبدیل شده است، بر همین اساس بسیار علاقمندم دکتر عبدالکریمی با خوش‌بینی و برخورداری از سعه صدر نسبت به این نقد مختصر، در شماره بعدی «عصر اندیشه» ما را از پاسخ خود به این نقدها بهره‌مند نمایند.

***

 تکفیر به جای تدبیر
آیا تاسیس تمدن اسلامی از اساس غیرممکن است؟ برای پاسخ به این سوال باید ابتدا معنای تمدن را در نظر گرفت. هرچند تاکنون تعاریف فراوان و بعضاً پیچیده‌ای از تمدن ارائه شده است، اما مخرج مشترک تمامی این تعاریف در یک تعریف ساده قابل بیان است و آن اینکه تمدن، چیزی جز بروز و ظهور عینی یک نظم مدنی خاص و البته گاه بسیار پیچیده نیست. نظم مدنی، آنگاه یک تمدن را خلق می‌کند که در مقام عینیت ظهور یافته باشد. بنابراین، صرف داشتن یک نظم در مقام نظر، مساوی با تمدن نیست و بروز و ظهور خارجی که خود مستلزم وجود شرایطی خاص است، در شکل‌گیری تمدن نقش اصلی را بازی می‌کند. آیا اسلام در مقام نظر، ارائه کننده نظم مدنی هست یا خیر؟ فکر نمی‌کنم اگر کسی مختصری با متون دینی آشنایی داشته باشد منکر این واقعیت باشد که تعالیم اسلامی دربردارنده یک نظم مدنی خاص است و جالب اینکه در خصوص تحقق عینی این نظم مدنی نیز سکوت نکرده و بخشی از هدایت‌های نظری و عملی خود را معطوف به تحقق این نظم مدنی کرده است. من از جناب عبدالکریمی سوال می‌کنم که آیا تلاش تاریخی مسلمانان برای تحقق نظم مدنی مورد نظر اسلام که باید توجه داشت و جزء مطالبات جدی تعالیم اسلامی است، چیزی جز کوشش برای شکل‌گیری تمدن جدید اسلامی یا احیاء تمدن تاریخی مسلمانان است؟ جالب است که ایشان به ناممکن معرفی کردن شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی بسنده نکرده اند و در صدور حکمی عجیب، آن را در تعارض با توحید خوانده و طرفداران این نگاه را خواسته یا ناخواسته تکفیر نموده‌اند!

∟ ترغیب قرآن به تمدن‌سازی
باید توجه داشت که در چند جای قرآن مجید به صراحت مسلمانان به سمت تمدن‌سازی ترغیب شده‌اند؛ یکی از آیاتی که صراحت در این معنا دارد، آیه 61 سوره هود است که می‌فرماید: «قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من اله غیره هو انشأکم من الارض واستعمرکم فیها فاستغفروه ثم توبوا إلیه ان ربی قریب مجیب.» ای قوم من! خدا را پرستش کنید که معبودی جز او برای شما نیست، اوست که شما را از زمین آفرید و «آبادی» آن را به شما واگذاشت. سپردن آبادی به انسان جدای از آزادی، نیازمند یک نظم مدنی نیز هست که اسلام بخش مهمی از آن را به انسان مسلمان داده و بخشی را هم به مثابه منطقه الفراغ به خود او سپرده‌ است. در آیه 213 سوره بقره آمده است: «کَانَ النَّاسُ أُمَّه واحدة فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَـَبَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیه.» مردم امتی یگانه بودند پس خداوند پیامبران را نویدآور و بیم دهنده برانگیخت و با آنان کتاب را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داوری کنند. بر اساس تعالیم اسلامی، شریعت که قرآن، سنت و عقل سه بال آن محسوب می‌شوند بین انسان‌ها داوری می‌کنند و این داوری جز در قالب یک نظم مدنی ممکن نیست.
البته صرف‌نظر از وفور مطلب در روایات، نظیر این آیات در قرآن کم نیست که به دلیل ضیق مقال از بیان یک به یک آن‌ها پرهیز می‌کنم. جناب عبدالکریمی تلاش برای شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی را حرکتی خودبنیادانه توصیف می‌کنند که خلاف باور به مقدرات الهی در زندگی انسان است. من برای پاسخ به ایشان فقط دو آیه مشهور از قرآن را مثال می‌زنم که نشان دهنده کم اطلاعی ایشان از تعالیم اسلامی است. آیه 11 سوره رعد می‌فرماید: «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم.» خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد، مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند! این آیه تاکید دارد که انسان در تعیین مقدرات الهی نقش اصلی را دارد و قرار نیست خداوند در این عالم خارج از این قاعده با انسان برخورد کند. یا آیه 39 سوره نجم که می‌فرماید: «و ان لیس للانسان الا ما سعی»، برای انسان بهره‌ای جز سعی و کوشش او نیست و طبیعی است انسان از اختیار عمل برای کوشش خود برخوردار است وگرنه معاد نمی‌تواند مرحله معقول و عادلانه‌ای برای زندگی انسان به حساب آید. چطور می‌شود انسان به خاطر اعمالش مورد حسابرسی قرار گرفته و به خاطر اعمال بدش مجازات شود، در حالی‌که در زندگی دنیوی اختیاری نداشته است؟! سرجمع این مباحث، جدای از نفی صریح سکولاریسم، ما را به نوع نگاه مذهب تشیع به موضوع جبر و اختیار رهنمون می‌سازد.

 جبرگرایی و اشعری مسلکی نظریه عبدالکریمی
 ایشان حتماً می‌دانند که نگاه جبرگرایانه و اشعری مسلکی که ایشان علیرغم ادعایشان خواسته یا ناخواسته به آن تن داده‌ است، در الهیات تشیع جایی ندارد. موضع اسلام شیعی، همان پاسخ مشهور امام صادق به سوال سائل است که فرمودند: «لا جبر و لا تفویض بل امر بینهما.» نه جبر مطلق اشاعره و نه تفویض مطلق معتزله (مفوضه) بلکه آنچه با عقاید شیعی انطباق دارد، امری بین جبر و تفویض است که نتیجه آن، تلاش انسان برای تغییرات در بطن منطقه تقدیری الهی است که البته ثمره این تلاش برای خداوند از قبل مشخص بوده و نمی‌تواند خارج از اراده باری تعالی در نظر گرفته شود. به بیان دیگر، خداوند خود مقدر فرموده که انسان با تلاش خویش جهان را بسازد هرچند، اولاً نتیجه این تلاش برای خداوند معلوم است، ثانیاً اراده الهی از آن منصرف نیست و ثالثاً، آن تلاشی به توفیق حقیقی خواهد رسید که در چارچوب نظم عالی حاکم بر هستی صورت گرفته باشد. این نظم، اقتضای پیروزی حق و شکست باطل را دارد و مادام که آدمی از اختیار خود در این چارچوب- که سنت قطعی الهی است- بهره ببرد، می‌تواند امید به توفیق و کامیابی را داشته باشد و در غیر این‌صورت شکست او حتمی است. پس تلاش‌های انسان مسلمان در جهت شکل‌گیری تمدن نه تنها منافاتی با توحید ندارد، بلکه یکی از تکالیف الهی است که موحد بودن انسان خود منوط به انجام این تکلیف است.
در فرازی دیگر از بحث، جناب عبدالکریمی با طرح بحث «امر احاطه کننده»، تلاش نموده‌اند حرکت انسان مسلمان را امری بی‌مقصد معرفی کنند، بحثی که کوشش دارد خداوند را مخیر در ظهور رفتاری غیر حکیمانه یا ناعادلانه معرفی کند و برای جهان فرجامی خارج از درک و انتظار انسان مسلمان متصور شود، چیزی که لااقل در تفکر مهدوی عکس آن تبیین می‌شود. حتماً ایشان می‌دانند که بر اساس کلام شیعی امکان ظهور رفتار خلاف حکمت و عدالت از حضرت باری محال عقلی است و این امر منافاتی با اختیار و اراده مطلق خداوند ندارد. در این‌صورت، آیا این با عدل و حکمت الهی منافات ندارد که خداوند انسان را به اجرای شریعت الهی و قرار گرفتن در مسیر حق دعوت کند و به مجریان شریعت اسلامی اعم از حاکمان و توده مکلفین (مردم) وعده پیروزی قطعی بدهد و سپس سرنوشتی متفاوت با انتظار انسان و جامعه مسلمان را برای او رقم بزند! «امر احاطه کننده» امر سومی در کنار انسان و جهان نیست، بلکه امری است که انسان و جهان را در بطن خود جای داده است. به عبارت دیگر، همین امر احاطه کننده اختیار تشریعی (نه تکوینی) را برای انسان در نظر گرفته و ضمن صدور قوانینی کلان و البته پویا برای زندگی انسان در قالب شریعت، امکان دستیابی به سعادت قطعی و تردید ناپذیر را برای انسان فراهم ساخته است.  

∟ تمدن به‌مثابه محصول جامعه انسانی
در ادامه، آقای دکتر عبدالکریمی با رد تاسیسی بودن تمدن‌ها، آن‌ها را ظهوری توصیف می‌کنند. من نیز در نوشته خود این نظر را ارائه داده‌ام که شکل‌گیری تمدن امری است فرآیندی نه پروژه‌ای؛ با این وجود چه اشکالی دارد مسلمانان و خصوصاً دولت اسلامی با عبرت گرفتن از تاریخ و ضمن شناخت نقاط ضعف خود و تلاش برای برطرف ساختن آن‌ها، با هوشمندی و سرمایه‌گذاری هدفمند اقدامات مشخصی را برای تسهیل‌سازی و سرعت بخشیدن به شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی در آینده داشته باشند؟ کجای این کار در تجربه تاریخی بشر و خاصه مسلمین با ناکامی روبه‌رو بوده که امثال جناب عبدالکریمی، مسلمانان را از تلاش برای نزدیک شدن به تمدن نوین اسلامی- که یکی از مقاصد عالیه اسلامی است- مورد نکوهش قرار داده‌اند؟

در سرتاسر مقاله ایشان یک نقد عالمانه و مستدل در باب رد و اثبات این شواهد نمی‌یابید و در نقطه مقابل، به وفور با جملاتی مواجه می‌شوید که قصد نویسنده از بیان آن نمی‌تواند به چیزی جز بروز نوعی عصبیت، ارائه یک بیانیه سیاسی و ظهور نگاهی ایدئولوژیک به طرح نظریه تمدن نوین اسلامی از سوی نخبگان معتقد به نظام جمهوری اسلامی شباهت داشته باشد
ایشان فرموده‌اند تمدن امری فرابشری  است. این تلقی از تمدن قطعاً باید جزء تلقی‌های عجیب ثبت شود. از کجا می‌توان شکل‌گیری تمدن را فرابشری دانست؟ آیا ذو وجه و ذو مراتب بودن تمدن و پنهان بودن بعضی از وجوه و مراتب تمدن که ایشان آن را مورد تاکید قرارداده‌اند مساوی با غیربشری بودن آن است؟ غیربشری بودن تمدن از دو حالت خارج نیست: یا تمدن‌ها صفر تا صد آفریده پروردگارند که البته از یک منظر در این شکی نیست؛  هرچند به همان معنایی که در سطور قبلی بیان شد. به بیانی دیگر، خداوند خود اراده فرموده تا بشر در عرصه تشریع آزاد و مختار باشد، ولی این امر خارج از حکومت و قلمرو الهی نیست. در حقیقت، هیچ امری در عالم نیست مگر آنکه در داخل قلمرو الهی است و حالت دوم این است که تمدن‌ها مخلوق جن و پری هستند که حتماً مراد دکتر عبدالکریمی این نبوده است! به هر حال، آنچه مسلم است تمدن به مثابه یکی از آیات الهی، محصول جامعه انسانی است هرچند همانطور که اشاره شد نگاه صرفاً پروژه‌ای به شکل‌گیری تمدن و نادیده گرفتن فرآیند و تراکم تاریخی، سطحی نگری است و کمتر کسی از قائلان شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی در آینده، دارای رویکرد تماماً پروژه‌ای به تمدن هستند.

 بی‌توجهی به ظرفیت‌های فلسفه برهانی
همچنین ایشان به روح تمدن‌ها اشاره نموده‌اند و با معرفی فکر و فرهنگ به‌عنوان روح هر تمدن، امکان شکل‌گیری تمدن‌های متفاوت بر اساس افکار و فرهنگ‌های مختلف را مورد توجه قرار داده‌اند که این بحث‌ها در مطالعات تمدنی امری روشن و پذیرفته شده محسوب می‌شود و درباره آن به ندرت اختلاف نظر دیده می‌شود. در بخش دیگری از این نوشته، آقای عبدالکریمی به اصیل نبودن تفکر شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی اشاره نموده و تفکر فلسفی را متعارض با واقعیت‌های موجود معرفی کردند. فلسفه برهانی یک عملیات ذهنی است؛ اما این عملیات از آنجا که محصول نظامات ذاتی ادراکی بشر است، نمی‌تواند با واقعیت‌ها در تعارض باشد. به بیان دیگر، رفتارهای انسان و جامعه انسانی به چیزی جز نظامات ذاتی ادراکی در درون ذهن او وابسته نیست و قرار نیست واقعیت‌ها خارج از این نظامات معنادار باشند. با این وجود، چیزی که دکتر عبدالکریمی به آن توجه نداشته است جایگاه متفاوت فلسفه برهانی و علومی چون جامعه شناسی، سیاست و... در امکان سنجی تمدن نوین اسلامی است. گرچه علوم اجتماعی مبانی خود را در فلسفه جست‌وجو می‌کنند، اما این علوم قلمرویی را به خود اختصاص داده که فلسفه، ادعایی درباره آن قلمرو ندارد. به بیان واضح‌تر، قرار نیست از فلسفه برهانی برای امکان سنجی جزیی تمدن نوین اسلامی استفاده شود؛ چراکه متدلوژی فلسفه برهانی اساساً برای چنین سنجشی ساخته نشده است. البته روشن است که منظور از فلسفه برهانی لزوماً فلسفه‌های مضاف نظیر فلسفه تاریخ نیست، چراکه تردیدی وجود ندارد که امکان تحقق تمدن نوین اسلامی جزء مسائل فلسفه تاریخ محسوب می‌شود و نظریه‌پردازان حوزه تمدن از مباحث سودمند فلسفه تاریخی برای اثبات امکان تمدن اسلامی بهره برده و خواهند برد. بنابراین، می‌توان گفت اصل امکان شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی ممکن است توسط فلسفه برهانی هم تایید شود، اما اینکه آیا امروز و فردا اقتضائات شکل‌گیری این تمدن وجود دارد یا خیر، اساساً کار فلسفه برهانی نیست. بنا بر آنچه عرض شد: اولاً امکان سنجی تمدن نوین اسلامی تنها با فلسفه برهانی صورت نگرفته تا با متوهم خواندن این نوع از تفکر و تعقل، امکان تمدن نوین اسلامی نفی شود و ثانیاً، عقل و تفکر توهمی شأن حقیقی همان علومی است که جناب آقای عبدالکریمی آن‌ها را علوم واقع نگر معرفی کرده است. به بیان دیگر، وهم در عقل جزیی و ابزاری مجال ظهور می‌یابد، نه عقل کلی و برهانی و جناب عبدالکریمی نیز که واقع‌گرایی را مختص علوم پوزیتیویستی معرفی کرده، در معرض توهم هستند و متهم کردن دیگران به توهم نمی‌تواند ایشان را از شر توهمات خارج کند. 

 بیانیه‌ای ایدئولوژیک علیه ایدئولوژی!
مطلبی که باید در اینجا به آن التفات نمود، تایید بخش مهمی از شواهد فراوان از سوی دانش‌های اجتماعی در باب امکان شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی است. چیزی که آقای عبدالکریمی با رویکرد غیر علمی در صدد نفی آن بر آمده است. در حقیقت، شما در سرتاسر مقاله ایشان یک نقد عالمانه و مستدل در باب رد و اثبات این شواهد نمی‌یابید و در نقطه مقابل، به وفور با جملاتی مواجه می‌شوید که قصد نویسنده از بیان آن نمی‌تواند به چیزی جز بروز نوعی عصبیت، ارائه یک بیانیه سیاسی و ظهور نگاهی ایدئولوژیک به طرح نظریه تمدن نوین اسلامی از سوی نخبگان معتقد به نظام جمهوری اسلامی شباهت داشته باشد. در واقع، مشخص شد جناب عبدالکریمی که معمولاً بسیاری از تلاش‌های علمی در بطن نظام اسلامی را ایدئولوژیک می‌خوانند، خود ابایی در نگاه ایدئولوژیک به مسائل علمی و پاسخگویی به آن‌ها ندارند. امروز مدعیان تمدن نوین اسلامی شواهدی را برای این امر بیان می‌کنند که اتفاقاً بخشی از این مدعیات حتی از سوی دشمنان آن‌ها و با همین علومی که از نظر نویسنده تنها راه رسیدن به واقعیت است، تایید می‌شود و تنها راه نادیده گرفتن این شواهد نقد آن‌ها با متدلوژی همسان است.
 برای مثال، ادعا می‌شود، نفوذ فزاینده و عمیق فرهنگ اسلامی- انقلابی در بخش مهمی از منطقه و جهان در شکل‌گیری بستر ظهور تمدن نوین اسلامی موثر است، نفوذ روزافزون رویکرد عدالتگرایانه و استکبارستیزانه به میدان جهانی سیاست، می‌تواند مانع از استقرار نظم مورد نظر غرب در جهان شود و در نقطه مقابل، استقبال ملت‌ها از آن، نوید بخش ظهور نظم و جهانی شدن جدید مبتنی بر عدالت در جهان است، پیشرفت‌های علمی و فناوری در ایران و اثرات آن در پایه‌گذاری یک اقتصاد مستحکم و درون‌زا و نیز سیاستی مبتکر و قدرتمند، مقدمه شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی با محوریت ایران است یا استعداد شکل‌گیری علوم انسانی اسلامی کارآمد، زمینه‌ساز خارج شدن از اتوریته فکری غرب و مدرنیته و ساخت یک فضای فکری تازه در بیرون از فضای فکری مدرنیسم است که این فضاسازی نمی‌تواند در شکستن انحصارات مدرنیته نادیده گرفته شود و امثال این گزاره‌ها تنها در صورتی نقض می‌شوند که آقای عبدالکریمی آن‌ها را با روش شناسی همسان و البته ارائه استدلالات یا مستندات قوی رد کنند، وگرنه به صرف متوهمانه خواندن این‌ها از سوی ایشان، چیزی تغییر نمی‌کند، بلکه موضع علمی نویسنده را زیر سوال می‌برد. فرازهای آخر نوشته ایشان به تناقضی آشکار در دیدگاه‌شان تبدیل شده و تمام آنچه در قسم نخست مقاله در صدد جا انداختن آن بر آمده بودند را با چالش روبه‌رو کرده است. در واقع، اتفاقی که افتاده، استفاده وافر دکتر عبدالکریمی از روشی است که خود در بخش نخست مقاله آن را توهم‌آمیز، غیر علمی، تکان دادن دهان و ایدئولوژیک می‌خواند، خود به نقدش وفادار نمانده و با ردیف کردن مدعیاتی بی‌سند و مدرک درباره ناکامی‌های انقلاب اسلامی و جریان وفادار به گفتمان آن در جهان، به دنبال به سخره گرفتن نظریاتی است که با ذکر شواهد فراوان به دنبال اثبات امکان ظهور تمدنی تازه با محوریت انقلاب اسلامی است.
نکته آخر اینکه من اصولاً با سلطه فراگیر مدرنیته و هضم سنت در خود موافق نیستم و آن را علاوه بر اینکه اغراق درباره مدرنیته تلقی می‌کنم، گذاشتن کل تلاش‌های بشری برای پیشرفت مادی در سبد مدرنیته می‌دانم. با این حال، بر فرض آنکه این یک واقعیت باشد، نفس مواجهه قهرآمیز و غیر قهرآمیز غرب و جریان مدرنیته با جریان انقلاب اسلامی در 36 سال گذشته دلیل بر موجودیت مستقل انقلاب اسلامی از مدرنیته است. مطمئناً آقای عبدالکریمی نمی‌خواهند این مواجهه یا معارضه را معارضه «مدرنیته با مدرنیته» بنامند؛ هرچند این جنس از معارضه نیز خود نشان‌دهنده بروز چالش و آشوبی سنگین در بطن مدرنیته محسوب می‌شود که به سمت بلعیدن خود روی آورده است، اما آنچه باید به‌مثابه یک واقعیت آشکار مورد توجه قرار گیرد، نقش برجسته‌ای است که انقلاب اسلامی در تغییر بنیان‌های فکری بشر از خود بروز داده است. این تغییرات می‌تواند در عین حفظ بخشی از ساختمان مدرنیته و  پذیرش آن به مثابه مقتضای حیات دنیوی، بخش دیگری از آن را با تحولات جدی روبه‌رو سازد؛ چیزی که هنوز تصویر روشنی از آن وجود ندارد.  

 

عصر اندیشه، شماره 8، صفحه 83
 

 

تاریخ :

1394/10/15 06:42:00 عصر

نویسنده :

رضا غلامی

کلیدواژه ها :

تمدن - قرآن - تکفیر - تدبیر - جبرگرایی - جامعه انسانی - فلسفه برهانی - ایدئولوژیک

به اشتراک بگذارید :


نظرات : 0

ماهنامه عصر‌اندیشه شماره 10
چهارشنبه , 29 شهریور 1396 , 07:24