تولد ناگهانیِ تاریخ

پاسخ‌های عصر اندیشه به نظریه دکتر بیژن عبدالکریمی


عصر اندیشه 1394/10/16 01:09:00 عصر

انقلاب اسلامی نشان داد با وجود تاریخ جهانی شده تجدد، امکان تولد ناگهانی تاریخ‌های دیگر وجود دارد/ حرکت تاریخ خاستگاه انسانی دارد و تاریخ یک «برساخته انسانی» است/ قرآن اعطای قدرت «تصرف» و «تسخیر» در جهان طبیعی و انسانی را یک اصل تکوینی می‌داند/ انسان‌ها به تبع انبیاء باید «طریق فاعلیت» در جهان انسانی را در پیش گیرند/ جمع میان «قضا و قدر الهی» با «حاکمیت بر سرنوشت» ممکن است/ نظریه دکتر عبدالکریمی بر برداشت حداقلی از اراده انسان متکی است

ابطال فرضیه ‌امتناعِ تاسیس تمدن اسلامی
جهانِ انسانی، مشتمل بر دو دسته واقعیت است: «واقعیت‌های عاملیتی1 و خُرد»2، «واقعیت‌های ساختی3 و کلان».4 واقعیت‌های عاملیتی و خُرد، اشاره به انسان‌هایی دارد که در جهانِ انسانی به سر می‌برند و مناسبات و تعاملات انسانی را شکل می‌دهند. واقعیت‌های ساختی و کلان نیز در معنای مصطلح، واقعیت‌های فراانسانی - به معنی غیرانسانی- هستند که موقعیت‌ها و بسترهایی را برای کنشگری انسان‌ها فراهم می‌کنند. درباره نسبت میان این دو دسته از واقعیت‌های جهان انسانی، سه دسته نظریه در علوم انسانی مطرح شده است: نظریه‌هایی که فاعلیت را به انسان نسبت می‌دهند و ساختارها را برساخته‌هایِ محض می‌دانند، نظریه‌هایی که فاعلیت را از آنِ ساختارها قلمداد می‌کنند و استقلال و اراده را از انسان می‌زدایند، نظریه‌هایی که قائل به رابطه متقابل و دو سویه میان آن‌ها هستند. این مساله نظری هنگامی برای ما بُعد عینی و محسوس می‌یابد که در پی آفرینش و ابداع ساختارهایی از سنخ علم - همچون «علوم انسانیِ اسلامی» - یا از سنخ امر- همچون «تمدن اسلامی»- باشیم، اما در مقابل، ساختارگرایان و تاریخی‌اندیشان ادعا می‌کنند که انسان به هیچ‌رو، از قدرت چنین کنشی برخوردار نیست، بلکه همواره مغلوب و برساخته ساختارهاست و در فضایی محاط است که این ساختارها تشکیل داده‌اند. به ویژه، هر اندازه که ساختارهای مورد ادعای ما، پهن‌دامنه‌تر و وسیع‌تر باشد، این اشکال برجستگی بیشتری پیدا می‌کند. به طور کلی، دو نوع اشکال در این‌باره مطرح شده که در اینجا به بیان اصل و ادله آن‌ها، و آنگاه به نقد و ابطال‌شان می‌پردازیم.

تنافی ابداع با تقدیرگراییِ دینی
گفته می‌شود که ابداع ساخت‌های کلان اجتماعی با تکیه بر اراده آزادانه و آگاهانه انسان‌ها، تفکری «خودبنیادانه» و «اومانیستی»5 است که همه واقعیت‌ها را به خواست و تمایل انسان ارجاع می‌دهد و «تقدیر و تدبیر الهی» را نادیده می‌گیرد. از این‌رو، تفکر یاد شده، ضد دینی و حامل شرک و طاغوت‌منشی است. انسان مومن به خداوند، هرگز برای خویش، این اندازه فاعلیت قائل نیست و نمی‌پذیرد که می‌تواند - یعنی از لحاظ دینی مجاز است- اراد‌ه‌گرایانه و منقطع از تقدیری که خداوند برای تاریخ رقم زده است، دست تصرف به آن دراز کند و آن را مطابق خواسته‌های خود، تغییر بدهد و طراحی کند. به بیان دیگر، مهندسیِ جهان انسانی در ساحت خَلق و آفرینش ساختارهای اجتماعیِ کلان، کاری خدایی است و انسانی که مدعی آن است، تفرعُن ورزیده است.
پاسخ این است که قرآن کریم به‌عنوان یک متن متقن دینی، اعطای قدرت «تصرف» و «تسخیر» جهان‌های طبیعی و انسانی را به‌عنوان یک «اصل تکوینی» از سوی خداوند متعال معرفی می‌کند و این قدرت را نوعی «نعمت» و «فضیلت» برای انسان می‌داند و بهره‌گیری از آن را به شرط قرار داشتن در جهت اراده تشریعی الهی، «مجاز» بلکه «مطلوب» می‌انگارد.6 بنابراین، اراده متصرفانه انسان، در جهان انسانی به واسطه ایجاد ساخت‌های کلانِ اجتماعی، تعارضی با دیانت ندارد و از جانب شارع مقدس، نفی نشده است. به‌طور کلی، خداوند خواهان این است که انسان، نظم و نظام اجتماعی را در راستای دین حق، دگرگون سازد و بر ضد طاغوت و کفر و شرک، قیام کند: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى»7 بگو: من فقط به شما یک اندرز مى‏دهم که دو نفر دو نفر  و به تنهایى، براى خدا به پا خیزید.
چنانکه انبیاء الهی نیز که از جانب خداوند به نبوت برانگیخته شدند، چنین غایتی داشتند و بر سر تحقق طرح‌های فراخ و فراگیر خویش، رنج‌ها متحمل گردیدند و حتی برخی از آن‌ها به شهادت رسیدند، اما این «قیام» و «انقلاب» و «شوریدن»، خاص ایشان نیست، بلکه هر فرد از انسان باید به تبعیت از سیره آن‌ها، طریق فاعلیت را در جهانِ انسانی در پیش گرفته و به پیشرفت مقاصد قدسی و جهانی انبیاء عظام، کمک کند. افزون بر این، ابداع ساخت‌های کلانِ اجتماعی، از این جهت نیز با تقدیر و اراده الهی تنافی ندارد که تقدیرگراییِ اسلامی، «انفعال» و «بی‌عملی» را تجویز نمی‌کند و درافکندن «طرح‌های بزرگ و عام» و «اعتماد به نفس جمعی» را در مسیر نظریه‌پردازی و تمدن‌پردازی، مخل قضا و قدر الهی نمی‌انگارد. در صدر اسلام، مسلمانان بر اساس چنین برداشتی از قضا و قدر الهی، دست به تصرف و تغییر می‌زدند و تحولات حیرت‌انگیزی را پدید می‌آوردند که در تاریخ، کمتر نظیر و شبیهی دارد. آن‌ها میان قضا و قدر الهی از یکسو، و حاکمیت بر سرنوشت خودشان از سوی دیگر، جمع کرده بودند و تصور نمی‌کرند که خیزش‌ها و تکاپوهای پهن‌دامنه در جهان انسانی، به معنی خودبنیادی و نفسانیت و اعراض از تقدیرها و تدبیرهای الهی است:
«مجموعاً از تاریخ اسلامی روشن می‌شود که مسلمانان صدر اول، با  اعتقاد راسخی که به قضا و قدر داشتند، این تعلیم را آنچنان دریافت کرده بودند که با تسلط خودشان بر سرنوشت‌شان، منافی نمی‌دیدند و مساله تغییر سرنوشت و اینکه خود این تغییر و تبدیل‌ها جزء قضا و قدر است، نزد آن‌ها امری مسلم بود و اعتقاد محکم آن‌ها به سرنوشت، آن‌ها را به سوی عقیده جبر نکشانید و آنان را بی‌حس و لاقید و حواله به تقدیر کن، بار نیاورد. آن‌ها ضمن فعالیت‌های عجیب و متکی به نفس کم‌نظیرشان، همواره از خداوند بهترین قضا را طلب می‌کردند.»

 تعارض ابداع ساخت با واقعیات عینی
دلیل دیگری که برای ابطال رویکرد تاسیسی نسبت به ساختارهای کلانِ اجتماعی اقامه شد، مربوط به ناسازگاری این رویکرد با واقعیات عینی در گستره جامعه و تاریخ است. از این‌رو، مخالفان این رویکرد، آن را ناشی از عقلانیت توهمی و غیرانضمامی دانسته‌اند و مدعی شده‌اند که ساختارهای کلانِ اجتماعی، تاسیس و ابداع نمی‌شوند، بلکه ظهور پیدا می‌کنند و اتفاق می‌افتند. به بیان دیگر، تاسیس و ساخته شدن، از اراده انسانی برمی‌خیزد، اما ظهور و اتفاق افتادن، معلول امور انسانی است. برای اثبات اینکه ساختارهای کلانِ اجتماعی، تابع خواست انسان نیستند و انسان، خالق آن‌ها نیست، دست‌کم دو دلیل مطرح شده است. نخست اینکه ساخت‌های یاد شده، محصول رویدادها و فرآیندهای بزرگ و آمیزش علل متعددند که اشراف و احاطه بر آن‌ها، از قلمرو مقدورات انسان خارج است. دلیل دوم این است که حتی معانی ذهنی و کنش انسان‌ها نیز امری انسان‌محور نیست و یکسره از اراده انسان برنمی‌خیزد، بلکه انسان خواه‌ناخواه در درون پهنه‌ای از «امکانات و افق‌های تاریخی» به سر می‌برد که او را احاطه کرده‌اند، اما او آن‌ها را انتخاب نکرده است. بنابراین، ایجاد ساخت کلانِ اجتماعی، شاید به لحاظ منطقی، ممکن باشد، اما به لحاظ تاریخی، با بن‌بست مواجه است. پس باید به مساله، از زاویه عقلانیت تاریخی9 نیز نگریست و ادعاهای بزرگ را با قابلیت فاعلیتی انسان نیز سنجید و آنگاه به طرح‌های فراگیر و عام فراخواند. از جمله مصادیق این گفته، درافکندن طرح‌های دینی در جهانی است که به تصرف تجدد 10 درآمده است. روشن است که به لحاظ تاریخی، ما پاره‌ای از تجدد هستیم و در فضای خارج از آن نیستیم. این افق وسیع، ما را در خود احاطه کرده و امکان تحرک و تغییر را از ما ستانده است. 
نقد ما به این نظر آن است که از یک طرف، بر برداشت حداقلی و تقلیل‌گرایانه از اراده و بضاعت انسان متکی است و از طرف دیگر، شکنندگی و سیالیت ساخت‌های پهن‌دامنه اجتماعی را نادیده انگاشته است. این اصول موضوعه، هر دو ناصواب‌اند و نه مصادیق واقعیت جهان اساسی، بلکه محصول تفسیری ساختارگرایانه از آن است. مطهری می‌نویسد در مقایسه با موجودات دیگر، انسان نقشی فعال‌تر و گسترده‌تر در ساختن آینده خود دارد. نقش انسان هم «آگاهانه» است و هم «آزادانه»؛ یعنی انسان، هم به خود و محیط خود آگاه است و هم آن با توجه به آینده.  به حکم نیروی «عقل» و «اراده» می‌تواند آزادانه، آینده خویش را به هر شکلی که خود بخواهد انتخاب کند.11 اما بدیهی است که مسیر ساخت آینده، محدودیت‌هایی دارد و همین محدودیت‌ها، آزادی را به «آزادی نسبی» تبدیل می‌کنند. محدودیت‌هایی که انسان را احاطه کرده‌اند عبارتند از: «وراثت»، «جهان طبیعی»، «جهان اجتماعی» و «تاریخ». مطهری می‌افزاید انسان با وجود اینکه نمی‌تواند رابطه خود را با این عوامل، به طور کلی قطع کند، اما تا حدود زیادی می‌تواند در مقابل آن‌ها «طغیان» کند و از غلبه این ساختارها خود را برهاند. انسان به حکم نیروی «عقل» و «علم» از یک طرف و نیروی «اراده» و «ایمان» از طرف دیگر، می‌تواند در این ساختارها تغییراتی ایجاد کند و آن‌ها را با خواسته‌های خود منطبق گرداند.12
عامل اصلی حرکت تاریخ، «فطرت تکامل‌جو و قناعت‌‌ناپذیر انسان» است که به هر مرحله‌ای برسد، مرحله بالاتر را طلب می‌کند.13 پس حرکت تاریخ به عنوان یک واقعیت ساختاری، «خاستگاه انسانی» دارد و آن انسان است که تاریخ را می‌سازد و می‌شکند. تاریخ، یک «برساخته انسانی» است که دگرگونی‌های آن از فطرت آدمی برمی‌خیزد و بدان وابسته است. البته چون عامل اصلی حرکت تاریخ، انسان است و انسان موجودی مختار و آزاد است که می‌تواند هم حق و هم باطل را برگزیند، تاریخ نیز دستخوش نوسان‌های متعدد می‌شود؛ یعنی چنین نیست که همه حرکت‌ها و تحولات تاریخ، در راستای تکامل و اعتلا باشد، بلکه برخی از آن‌ها رو به سوی انحطاط و سقوط دارد.14 اگر تاریخ، ضابطه و قاعده داشته باشد (که دارد)، ولی اراده انسانی در شکل‌بندی آن نقشی نداشته باشد، تاریخ تنها از جنبه نظری آموزنده است و نه از جنبه علمی؛ زیرا انسان با مطالعه تاریخ، به معارفی دست می‌یابد که بر علم او می‌افزاید، اما در مقام عمل، بی‌فایده است.15 اما انسان‌‌ها در جامعه و تاریخ، آنچنان آزاد هستند که می‌توانند برخلاف مسیر آن‌ها حرکت کنند و یا مسیر آن‌ها را دگرگون نمایند. حاصل اینکه تاریخ و امکان تاریخی، برساخته‌های انسانی هستند و وجود مستقل از کنش‌ها و اعتباریات انسانی ندارند، اما قابل انکار نیست که پس از شکل‌گیری، از قدرت فاعلیت - چه تسهیل‌کنندگی و چه بازدارندگی- برخوردارند و همچون هوا، بر انسان محاط هستند و او را فرامی‌گیرند. با این حال، تاریخ و امکانات تاریخی، مطلق نیستند و پس از تولید، همواره بازتولید نیز می‌شوند و منشأ بازتولید آن‌ها، انسان است.
تنها اشاره به وقوع انقلاب اسلامی سال 1357 در ایران، برای روشن شدن این بحث کفایت می‌کند و مدعای رقیب را باطل و پوچ می‌سازد. انقلاب اسلامی ایران در هنگامی تحقق یافت که تجدد به اوج اقتدار و بسط جهانی خود دست یافته و در سراسر جهان، غلبه پیدا کرده بود؛ این بدان معنی است که با وجود تاریخ جهانی‌شده تجدد، امکان تولد ناگهانی تاریخ‌های دیگر نیز وجود دارد و هرگز نباید تصور کرد که سیطره تاریخ تجدد، آغاز هر تاریخ متفاوتی را ممتنع کرده است. انقلاب اسلامی، به تمام معنا در جهت مخالف تاریخ تجدد بود؛ تجدد از اندیشه سکولاریسم16 تغذیه می‌کند و حال آنکه انقلاب اسلامی از متن آموزه‌ها و جهان معناییِ دین می‌روید و کلیت تاریخ تجدد را نادیده می‌گیرد. به تعبیر مطهری، انقلاب اسلامی اولاً یک طرح و ایده کلان اجتماعی است، زیرا در نظم و ساخت اجتماعی، دگرگونی «بنیادی» و «عمیق» ایجاد کرد؛17 ثانیاً هرگز قابل فروکاهیدن به «منازعه و کشمکش ساختارها» نیست، بلکه معلول «انقلاب درونی» در عاملیت انسانی است و به‌طور قطع، ساخته شده است؛18 ثالثاً نه تنها در امتداد «تاریخ تجدد» قرار نداشت و از امکانات تاریخی تجدد بهره نگرفت، بلکه در برابر آن صف‌آرایی کرد و غرب‌مداری و غرب‌زدگی را نفی نمود.19 بنابراین، اصل وقوع انقلاب اسلامی که یک طرح بزرگ و پهنه‌دامنه اجتماعی است، آشکار کرد که در جهان افسون‌زدوده و سکولار، همچنان امکانات و مقدورات برای چنین ساختارشکنی‌ها و چرخش‌های تاریخ‌ساز وجود دارد و نباید با تفسیر تنگ‌نظرانه از امکانات و مقدورات، حرکت و پویایی را به توقف و ایستایی تبدیل کرد.

 

یادداشت‌ها
1.  agency.
2. micro.
3. Structural.
4. Macro
5. Humanistic. 
6. لقمان: 20. جاثیه: 13.
7. سبأ: 46.
8. مرتضی مطهری؛ انسان و سرنوشت؛ ص 74.
9. Historical rationality
10. Modernity.
11. مرتضی مطهری؛ مقدّمه‌ای برجهان‌بینی اسلامی(4): انسان در قرآن؛ ص 33.
12. همان، ص 38- 36.
13. مرتضی مطهری؛ قیام و انقلاب مهدی؟ع؟ از دیدگاه فلسفه تاریخ؛ ص 43.
14. همان، ص 44.
15. همان، ص 49.
16. Secularism.
17. مرتضی مطهری؛ آیندة انقلاب اسلامی ایران؛ ص 26- 27 و ص 131.
18. همان، ص 117 و ص 132.
19. همان، ص 26 و ص 71 و ص 139.

 

عصر اندیشه، شماره 8، صفحه 86

 

تاریخ :

1394/10/16 01:09:00 عصر

نویسنده :

عصر اندیشه

کلیدواژه ها :

تمدن اسلامی - تقدیرگرایی دینی - واقعیات عینی - طریق فاعلیت

به اشتراک بگذارید :


نظرات : 0

ماهنامه عصر‌اندیشه شماره 10
شنبه , 03 تیر 1396 , 18:25