فاجعه در راه نیست

گفت‌‌وگو با پرفسور طارق رمضان


طارق رمضان 1394/10/15 07:00:00 عصر

هیچ تمدنی بدون «هنر» شکل نگرفته است/ اگر تنش و سوال نباشد، نمی‌توان از «تنبلی فکری» در جوامع مسلمان عبور کرد/ هم علوم انسانی و هم نظریه تمدن در جهان اسلام دچار بحرانند/ اگر رهبری را تحریف کنیم، به تمدن ضربه زدیم/ بحران فعلی به معنای فاجعه نیست

پرفسور طارق رمضان، اسلام‌شناس سوئیسی و استاد دانشگاه آکسفورد انگلستان سال 1962 در ژنو به‌دنیا آمد. او نوه «حسن البنا»، بنیانگذار جنبش «اخوان المسلمین» مصر است. تحصیلات تکمیلی خود را در رشته ادبیات فرانسه و ادبیات عربی و مطالعات اسلامی در دانشگاه ژنو گذراند. رمضان در رشته فلسفه نیز تحصیل کرد و رساله دکترای خود را در مورد «فردریک نیچه» با نام «نیچه به‌عنوان یک مورخ فلسفه» نوشت. او همچنین در دانشگاه «الازهر» مصر به تحصیل پرداخته است.
رمضان از سال 1996 تدریس را در دانشگاه «فیربورگ» آغاز کرد که تا سال 2003 ادامه اداشت. در اکتبر 2005 به‌عنوان استاد مدعو در کالج «سنت آنتونی» دانشگاه آکسفورد به تدریس دین و فلسفه مشغول شد. در همان سال از طرف موسسه تحقیقاتی «بنیاد لوکای» به‌عنوان محقق دعوت شد. سال 2007 برای تدریس در رشته مطالعات اسلامی در دانشگاه «لیدن» انتخاب شد، اما این دعوت را نپذیرفت و به کار در آکسفورد ادامه داد. طارق رمضان در سال 2009 در دانشگاه «آراسموس» شهر «روتردام» به تدریس رشته هویت و تابعیت پرداخت. در سپتامبر سال 2009 از طرف دانشگاه آکسفورد به‌عنوان رئیس کارگروه مطالعات اسلامی معاصر انتخاب شد.
رمضان موسس «جنبش مسلمانان سوئیس» است. این جنبش سمینارهای زیادی با موضوع روابط میان ادیان برگزار کرده است. او همچنین به‌عنوان مشاور عالی اتحادیه اروپا در زمینه مسائل دینی فعالیت می‌کند و در کمیسیونی که توسط این اتحادیه تحت عنوان «اسلام و سکولاریسم» برگزار شد، حضور داشت. طارق رمضان مؤسس و رئیس «شبکه مسلمانان اروپایی» نیز به‌شمار می‌رود. این شبکه یک اتاق فکر اروپایی است که در «بروکسل» واقع شده و متفکران و اندیشمندان مسلمان را از سرتاسر اروپا دور هم جمع می‌کند. 
تا کنون نزدیک به 30 کتاب مهم به زبان‌های انگلیسی و فرانسه توسط رمضان منتشر شده است. بسیاری از کتاب‌های او به‌ زبان‌های عربی، آلمانی، ایتالیایی، ترکی و... ترجمه شده‌اند. مهمترین کتاب‌های انگلیسی او عبارتند از: «چگونه یک مسلمان اروپایی باشیم» (1999)، «مسلمانان در فرانسه» (1999)، «جهانی‌سازی: مقاومت مسلمانان» (2004)، «مسلمانان غربی و آینده اسلام» (2004)، «جا پای جای پیامبر» (2007)، «اسلام و بیداری اسلامی» (2012) و «اسلام و خاورمیانه جدید» (2012).
نقطه تمرکز اصلی فعالیت‌های علمی طارق رمضان الهیات اسلامی و موقعیت مسلمانان در غرب است. او معتقد است که تفسیر قرآن نسبت به روخوانی ساده متن آن اولویت دارد، زیرا به مسلمانان امکان می‌دهد که معنای قرآن را درک و به فلسفه اسلامی عمل کنند. 
طارق رمضان در گفت‌وگوی اختصاصی با «عصر اندیشه» ضمن بیان 5 عنصر بحران‌زده تمدن اسلامی در کشورهای مسلمان، به بیان ضرورت پذیرش انتقادات و سؤالات دیگران می‌پردازد. او معتقد است که متفکران مسلمان به این دلیل که تا کنون به‌طور جدی به چالش کشیده نشده‌اند، با نوعی «تنبلی فکری» درگیر هستند. به‌نظر او، مورد سؤال قرار گرفتن توسط متفکرین سایر ادیان و فرهنگ‌ها، به مسلمانان کمک می‌کند که ضمن شناخت نقاط ضعف خود بتوانند به هویت اصلی خویش باز گردند.

***

برخی نظریه‌پردازان بر این باورند که بحران در علوم انسانی اسلامی به بحران در تمدن‌سازی نیز می‌انجامد و عناصر تمدن‌ساز در ایران مانند سبک زندگی، نظریه تمدن، هویت، جمعیت و... بحران زده است. در حالی‌که هنوز بحران علوم انسانی در ایران مهار نشده است، چگونه می‌توان سخن از تمدن‌سازی گفت؟
به‌نظر من یک مساله در مورد «بحران» وجود دارد. مهم نیست که در مورد علوم انسانی صحبت کنید یا تمدن، هر دو این‌ها در کشورهای اسلامی دچار بحران هستند. فهم ما از رابطه انسان با خدا و انسانیت، آنگونه که امروزه در میان مسلمانان رایج است، ایراداتی دارد. بنابراین، اگر می‌خواهیم به این مسائل نگاه کنیم، باید دید انتقادی داشته باشیم و درک کنیم که میان این بحران و سایر بحران‌های جوامع اسلامی رابطه وجود دارد. بحران‌هایی مانند بحران تمدنی که امروزه با آن مواجهیم، بحران کمبود اعتماد به نفس، تنش‌های روانی که داریم، کمبود ارتباط موثر با میراث بشری و... . ما برای پیشرفت دانش علمی چه کاری انجام داده‌ایم؟ برای تولید فرهنگ مناسب چه کار کرده‌ایم؟ به‌نظر من به جای اینکه غرب را به‌دلیل شکست‌ها و نقاط ضعفمان سرزنش یا انتقاد کنیم، باید به آنچه که در حال رخ دادن است، نگاه عمیق‌تری داشته باشیم. آن‌وقت خواهیم دید که هم علوم انسانی و هم تمدن ما دچار بحران است، نه یکی از آن‌ها.

در وضعی که عناصر تمدن‌ساز در جهان اسلام و خصوصاً در ایران دچار بحران هستند، به چه راهبردهایی برای عبور از بحران باید اندیشید؟ به‌زعم شما کدام عناصر تمدن‌ساز بحران زده‌اند و چه دسته بندی‌ای را می‌توان از این عناصر ارائه داد؟
اگر از دید اسلامی به بحران تمدن نگاه کنیم، حداقل پنج مشکل خواهیم یافت که با آن‌ها سر و کار داریم. اولین مشکل این است که ما در انتقاد از غرب در زمینه مصرف‌گرایی و مدگرایی و امثال آن بسیار شتاب‌زده عمل می‌کنیم، اما خودمان اولین مصرف‌کنندگان آن هستیم. بنابراین، یک بحران معنوی داریم و این یعنی به‌جای آنکه از طریق قانون‌گذاری و ایجاد ممنوعیت عکس‌العمل نشان دهیم، باید از طریق معنا و مفهوم عمل کنیم. در حقیقت، باید روی زندگی معنوی خود کار کنیم. جوهره این زندگی معنوی در حال حاضر چیست؟ آیا زمانی‌که دعا می‌کنیم، در حال تجربه معنویت هستیم؟ زمانی‌که با دنیا رابطه برقرار می‌کنیم، معنویت داریم؟ این بسیار مهم است. اولین بُعد بحرانی ما، بحران معنوی است. ما در مورد معنویت صحبت می‌کنیم، اما با تفکرات مصرف‌گرایانه زندگی می‌کنیم، درست مثل غرب. تمام پایتخت‌های کشورهای اسلامی همگی به همین روش زندگی می‌کنند. حتی در ماه رمضان بیشتر از اوقات دیگر سال مصرف می‌کنیم؛ می‌خوریم و معنا را از دست می‌دهیم. پس این اولین بُعد است.
دومین بحران که با مورد اول ارتباط دارد، مردم چندان درباره آن صحبت نمی‌کنند و عمیقاً ریشه در طرز نگرش ما نسبت به خودمان دارد، بحران روانی است. بحران روانی بیانگر این حقیقت است که ما دچار کمبود اعتماد به نفس هستیم و خودمان را در تقابل با دیگران تعریف می‌کنیم، نه از طریق اصولی که داریم. ما از گذشته بت می‌سازیم. زمانی‌که یک تمدن به بت‌سازی از گذشته روی می‌آورد و به حال و آینده نگاه نمی‌کند، یک بحران در آن شکل گرفته است که ماهیت روانی دارد.
به این وضعیت بحران فکری را نیز اضافه کنید. وضعیت دانش و آموزش ما خوب نیست. اکثر مقامات کشورهای مسلمان برای خرید و ساخت سلاح بیشتر بودجه قرار می‌دهند تا آموزش و از طرفی انتظار دارند که به دنیا درس دهند یا در مورد بزرگی تمدنشان سخنرانی کنند. نه! این ممکن نیست، زیرا ما در بخش آموزش به میزان کافی سرمایه‌گذاری نمی‌کنیم و تلاشی برای تامین نیازهای آموزشی انجام نمی‌دهیم. آموزش به استقلال فکری و ظرفیت فکری برای دست و پنجه نرم کردن با چالش‌های زمانه نیاز دارد. بنابراین، آموزش نیز اهمیت زیادی دارد، زیرا با دانش و علم مرتبط است.
مشکل دیگر ما جوامع اسلامی هستند. اکثریت قابل توجهی از کشورهای مسلمان از آزادی‌های بنیادین برخوردار نیستند. آزادی نقطه شروع هر چیزی است. پیش از آنکه با من در مورد چارچوب‌های قانونی جامعه صحبت کنید، باید از آزادی‌هایم به‌عنوان یک انسان سخن بگویید و به شأن و منزلت من احترام بگذارید. جوامع اسلامی از این نظر مشکلات بسیار زیادی دارند. این مساله ربطی به غرب ندارد، بلکه از درون جوامع اسلامی برمی‌خیزد. فساد، نبود آزادی، رژیم‌های دیکتاتوری که از ابزارهای سرکوب‌گرانه در جوامع استفاده می‌کنند و این ابزارها ممکن است خارجی‌ها، مهاجران یا زنان جامعه باشند، هیچ‌کدام وابسته به غرب نیستند. این بحران سوم ماست.
چهارمین بحرانی که باید از آن نام برد، بحران سیاسی است. آخرین بحران نیز مربوط به رابطه ما با «دیگران» است. ما باید خود را از طریق ارزش‌های مشترک جهانی تعریف کنیم، نه در تقابل با «دیگران». بر اساس شریعت، مسلمانان نباید علیه کسی باشند، اما تمام آنچه که امروز داریم، گروه‌های افراطی مانند داعش هستند. این گروه‌ها از ذهنیت «قربانی دوگانه» تغذیه می‌شوند و می‌گویند: ما قربانی شما شده‌ایم و پاسخ ما به کارهای شما باید خشونت‌آمیز (همراه با قربانی کردن دیگران) باشد. اسلام این نیست! اسلام به‌معنی رد کردن «دیگران» نیست، زیرا امکان گرفتن خوبی‌های آن‌ها را سلب می‌کند. اسلام بسیار پیچیده‌تر از این‌هاست.

مطالعات تمدنی و پژوهش پیرامون تمدن اسلامی نه تنها نزد دانشجویان رشته‌های فرهنگ و علوم انسانی است، بلکه نزد طیفی از مخاطبان فرهیخته به موضوعی کلیشه‌ای تبدیل شده که اشتیاق و هیجانی را برنمی‌انگیزد. علیرغم اینکه تمدن‌سازی از آرمان‌های بنیادین انقلاب اسلامی است و  البته کوشش‌های ارزنده‌ای نیز در این عرصه رخ داده است، اما خطر لوث شدن و رخوت، حوزه‌های نظری و عملی تمدن‌سازی را تهدید می‌کند. اگر با این ارزیابی موافقید، این مخاطره جدی و وضع راکد ناشی از چه علل و دلایلی است؟ چگونه می‌توان از کلیشه‌های ناکارآمد موجود در این عرصه گذر کرد و هوای تازه‌ای را به جریان تمدن‌ساز ‌آورد؟
در سنت اسلامی و قرآن مساله‌ای وجود دارد که بسیار مهم است. در حقیقت، در قرآن گفته شده است: «ما شما را از قبایل و اقوام گوناگون آفریدیم تا یکدیگر را بشناسید.» در آیه دیگر می‌خوانیم: «اگر خدا قومی را به وسیله قوم دیگر دفع نمی‌کرد، زمین را فساد برمی‌داشت.» در حقیقت بسیار خطرناک است که به دیگران اجازه دهیم عقاید ما را زیر سوال ببرند، اما از جهتی ضروری نیز هست. اگر از شما سوالی نشود تا جواب آن را پیدا کنید، تصور خواهید کرد که جواب تمام سوالات را دارید و از خود کاملاً راضی خواهید بود، اما در این شرایط نمی‌توانید چیزی تولید و به بشریت خدمت کنید. بنابراین، دیگران با سوال کردنشان به شما کمک می‌کنند که بیشتر خودتان را بشناسید. این مساله به واکنش شما به دیگران بستگی دارد، مخصوصاً زمانی‌که با یک تمدن غالب مواجه هستیم. بنابراین، من مشکلی با سوال‌هایی که غربی‌ها در مورد اسلام مطرح می‌کنند ندارم. مشکلی با سوالات چینی‌ها، ژاپنی‌ها و دیگر اقوام آسیایی ندارم. این سوال‌ها خوب است. از این طریق، مردم مانند آینه‌ای برای نشان دادن نقاط ضعف ما عمل می‌کنند. چگونه؟ از این طریق که ما به سوالاتشان پاسخ می‌دهیم و به اصول اساسی خود بازمی‌گردیم. من در غرب به‌دنیا آمدم و بزرگ شدم. من از تمام چیزهایی که از غرب می‌آید استفاده می‌کنم، نه برای اینکه در وضعیت تدافعی قرار گیرم، نه! برای اینکه از طریق نگاه مجدد به اصول اعتقادی خود و عناصر اساسی ایمانم به‌عنوان یک مسلمان اطمینان حاصل کنم. پس یک‌بار دیگر باید اشاره کرد که همه چیز به نحوه برخورد ما با تنش‌های خارجی و «دیگران» بستگی دارد. اگر این تنش‌ها و سوالات نباشد، نمی‌توانیم از پس تنبلی فکری موجود در جوامع اسلامی برآییم. گاهی این تنبلی به‌خاطر آن است که مسلمانان در کشورهای اسلامی به چالش کشیده نمی‌شوند. در واقع، مسلمانانی که در آفریقا، غرب و آسیا در اقلیت قرار دارند، از نظر فکری گاهی بسیار فعال‌تر از مسلمانانی هستند که در کشورهای اسلامی در قالب اکثریت زندگی می‌کنند.

یکی از ضرورت‌های تمدن‌سازی تکاپو و باور در حوزه عمومی و عرصه اجتماعی است؛ در حالی‌که ما با معضلات اجتماعی و دشواری‌های جامعه‌شناختی زیادی در این عرصه روبه‌روییم. چگونه می‌توان در این وضع جامعه را نسبت به ضرورت تمدن‌سازی آگاه ساخت و بذر یک حرکت عمومی را پاشید؟
به‌نظر من برداشت اصلی ما از اسلام این است که اسلام یک دین است، اما در حقیقت این دین مفهوم مرگ و زندگی را نیز در بر دارد و یک تمدن به‌شمار می‌رود. پس همانطور که پیشتر گفتم، پاسخ این سوال بازگشت به منبع همه چیز است. منبع جهان خلقت رابطه مستقیمی با اصل توحید دارد؛ این عقیده که خدایی غیر از خدای واحد و یکتا وجود ندارد. یگانگی خداوند راهی است که انسان‌ها می‌توانند با آن به نور برسند. به‌همین دلیل خداوند نور آسمان‌ها و زمین‌ است. در اینجا «نور» به چه معناست؟ نور، روشنایی‌ای است که شما از طریق آن به جهان نگاه می‌کنید. روشنایی به شما کمک می‌کند که جهان را ببینید. در قرآن گفته شده است: «این چشم شماست که کور می‌شود، نه قلب شما.» پس این نور یک روشنایی است که با آن هم از طریق چشم فیزیکی و هم از طریق چشم روحانی می‌توانید ببینید. این یعنی تمدن. تمدنی که می‌خواهد سیستمی از ارزش‌ها و اصول را شکل دهد و از دریچه مفاهیمی مانند مرگ و زندگی به دنیا نگاه کند، زیرا ما به‌عنوان یک مسلمان فقط به مفهوم زندگی اعتقاد نداریم، بلکه مفهوم مرگ نیز در ادبیات ما تعریف شده است. این یک معنی دارد: ما به‌سوی خداوند باز خواهیم گشت، به ریشه خودمان. این یعنی یک چرخه. اگر بخواهیم این مفاهیم را برای مسلمانان عادی و سطح متوسط قابل فهم کنیم، باید چارچوب آموزشی مناسبی تعریف کنیم که ریشه عمیقی در مفهوم بازگشت به‌سوی خداوند دارد و سایر جنبه‌های زندگی را ابزاری برای رسیدن به خدا می‌بیند. این ابزارها عبارتند از علم، فرهنگ و هنر. هیچ تمدنی بدون هنر شکل نگرفته است. «خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد.» وضعیت ما در این زمینه چگونه است؟ ما چه کار می‌کنیم جز اینکه بگوییم موسیقی حرام است، فیلم حرام است، همه چیز حرام است؟ آن‌وقت می‌خواهیم تمدن هم بسازیم. شما نمی‌توانید فقط با یک پا راه بروید. باید نگاهی جامع و عام‌الشمول به این عناصر داشته باشیم. پس روش تدریس ما، روش ساختن اصولی که بر اساس مقتضیات زمان قابل فهم باشند و همچنین خودداری از ساختن یک بت از گذشته، مسائل بسیار مهمی هستند. باید این نگاه را برای ساختن اصول در آینده و آموزش به مردم در نظر داشته باشیم و به مفهوم مرگ و زندگی اهمیت بدهیم. تمدن به این مسائل نیز وابسته است.

یکی از موضوعات زنده در میان اندیشمندان ایران امروز، تحریف اندیشه‌های امام خمینی (ره) است، چنانکه تصور می‌گردد یکی از انگیزه‌ها و دلایل تحریف امام آن است که پتانسیل‌های حرکت تمدن‌ساز بنیانگذار انقلاب را خنثی کنند و مانع جریان‌سازی آن شوند. تفسیر شما از این مساله چیست و آیا نسبتی میان تحریف اندیشه‌ها و آراء امام و تحریف پتانسیل تمدن‌سازی اسلامی قائل هستید؟
البته! این حقیقتی است که امروزه در جوامع مسلمان می‌بینیم. مسلمانان، چه شیعه و چه سنی با بحران رهبری و اقتدار مواجه هستند. چه کسی از جانب مسلمانان صحبت می‌کند؟ کدام سازمان‌ها فهم درستی از رهبری دارند؟ با تحریف و تقلیل مساله رهبری مسلماً علیه یک تمدن کار کرده‌ایم، اما باید در این زمینه شفاف سخن بگوییم. تمدن تنها به رهبری مربوط نیست، بلکه به مردم نیز ارتباط دارد. ما باید به مردم اعتماد کنیم. این مساله عمق زیادی در سنت اسلامی دارد: به مردم اعتماد کنید. حتی در قرآن تمام پیامبران پیروانی داشتند. مردمی عادی که همه چیز را عوض کردند. مساله فقط در مورد رهبران نیست. رهبران می‌‌توانند رهبری کنند، اما اگر کسی پیرو آن‌ها نباشد و اگر به مردمی که انرژی روحانی دارند، اعتماد نکنند، نمی‌توانند هیچ کاری انجام دهند. پس به نظر من بحران فقط در اثر تقلیل جایگاه رهبران نیست، بلکه درک ناقص از نقش مردم نیز در این زمینه اثرگذار است. در اسلام شما باید مراقب رفتارهای مردم باشید، اما در عین حال باید به آن‌ها اعتماد کنید.

تاریخدانان مسلمان بر این باورند که هرجا عناصر سازنده تمدن اسلامی به «ولایت» نزدیک‌تر شده‌اند، شاهد شکوفایی و رشد بیشتری بوده‌ایم و دوران حکومت «آل بویه» در قرن چهار و پنج را از مصادیق آن فرض می‌کنند. آیت‌الله خامنه‌ای نیز در درس گفتارهای ولایت که رمضان 1353 در مشهد ارائه می‌شد، در پاسخ به این پرسش که چرا همه این افتخارات تمدن اسلامی رفت؟ فرمودند یکی از عوامل آن دوری از ولایت بود. اکنون که پس از قرن‌ها اسلام ولایتمدار حاکم است و رهبری نیز سخن از «اسلام تمدن‌ساز» می‌گویند، چه نسبتی را در منظومه حکمت اسلامی می‌توان میان «ولایت» و «تمدن» قائل شد؟ 
در سوال شما از مساله «رهبری» و درک شیعه از مفهوم ولایت صحبت شد. مساله ولایت در سنت اهل تسنن نیز وجود دارد و مساله‌ای مهم است. در زمینه برخورد با رهبری و قدرت حکومت بر مردم باید به دو نکته توجه داشته باشیم. این مساله که ما به رهبری و هدایت معنوی نیاز داریم، جای بحث ندارد. سوال اینجاست که چه شکلی از رهبری مورد نیاز است؟ رهبری اقتدارگرا و مستبد؟ رهبری دگماتیک؟ نه! این‌ها اشتباه است. رهبری باید داینامیک باشد؛ یک فرآیند دوجانبه میان مردم و رهبر. این فقط در تفکر شیعه و در قالب مفهوم ولایت مطرح است. حتی در تفکر سنی نیز چنین چیزی نداریم که شما باید از رهبر فقط اطاعت کنید. در زمان رسول اکرم مردم حاکمیت سیاسی ایشان را زیر سوال می‌بردند، در حالی‌که کاملاً به صحت و تمامیت رهبری معنوی پیامبر در تمام امور واقف بودند، زیرا او دریافت‌کننده وحی الهی بود. بنابراین، بحران در رهبری بخشی از بحران اصلی است، اما تنها دلیل آن نیست. یک عنصر در میان سایر عناصر است.

 در موقیعت کنونی به نظر می‌رسد که با بی‌عملی و فقدان بینش در مجموعه‌های متولی تمدن‌سازی (محافل نظریه‌پردازی، پژوهشی، دانشگاه‌ها، مراکز دولتی ذی‌ربط و...) رو‌به‌روییم تا جایی‌که دغدغه‌مندان این حوزه هشدار می‌دهند که این بی‌عملی و حیف و میل کردن بودجه‌ها و عدم تولید محتوای کاربردی می‌تواند از مخاطرات جدی تمدن‌سازی در ایران تلقی گردد. چه راهکاری برای گذر از این وضع بدعاقبت وجود دارد؟
به‌نظر من باید از درون به‌صورت نهادی کار کنیم و همه چیز را به‌شکل نظام‌مند ببینیم. گاهی می‌گوییم مشکل ما از رهبری است، گاهی می‌گوییم مردم مشکل هستند و گاهی نهادها را مشکل خود می‌دانیم. نه! همه این‌ها مشکل هستند. هرکدام از این موارد یک بخش از مشکل به‌شمار می‌روند و باید رویکردی جامع نسبت به مردم، رهبری و نهادها داشته باشیم. منظور من از نهاد، حوزه‌هایی مانند آموزش، مدارس، جامعه مدنی و تمام سازمان‌های موجود در یک جامعه است. تمام این‌ها اهمیت دارند. اتحاد، عدالت، اقتصاد، تجارت و مسائل مالی سایر نهادهایی هستند که باید داشته باشیم. نهاد یعنی حرفه‌گرایی بیشتر در برخورد ما با موضوعات. پس من تنها به یکی از این موارد اشاره نمی‌کنم، بلکه تمام این ابعاد باید یک‌جا در نظر گرفته شوند.

با رویکردی آینده‌پژوهانه و نیز بر پایه آسیب‌شناسی از وضع امروز، آیا گمان می‌کنید که روند اضمحلال تمدن اسلامی که از دوره قاجاریه آغاز شد، متوقف شده است و چنانکه روند اضمحلال کند شده باشد، چه فرجامی در انتظار تمدن اسلامی است؟
من نگاه فاجعه‌آمیز به وضعیت فعلی ندارم. البته که ما با بحران روبه‌رو هستیم، اما باید به خدا و ظرفیت‌هایمان به‌عنوان انسان و مومن اعتماد کنیم. ما ابزار لازم را برای بهتر شدن و تغییر کردن داریم. ممکن است در مورد زمان شروع بحران، شکست‌ها یا فروپاشی تمدن اسلامی اتفاق نظر وجود نداشته باشد، اما حداقل همگی پذیرفته‌ایم که یک بحران وجود دارد و ما باید کاری برای حل آن انجام دهیم. به‌نظر من ایمان اهمیت زیادی دارد. اعتماد به نفس، تفکر انتقادی، همکاری با جهان، ارتباط و همدلی نیز بسیار مهم هستند. بزرگترین اشتباه این است که یک دلیل را به‌عنوان تنها عامل بحران در نظر بگیریم. در این صورت گمراه خواهیم شد.  

 

عصر اندیشه، شماره 8، صفحه 91

تاریخ :

1394/10/15 07:00:00 عصر

نویسنده :

طارق رمضان

کلیدواژه ها :

بحران روانی - علوم انسانی - تمدن - تمدن سازی

به اشتراک بگذارید :


نظرات : 0

ماهنامه عصر‌اندیشه شماره 10
پنجشنبه , 05 مرداد 1396 , 21:20