جدال احسن در مجمع عقلا

علم در اغما

اولین شب علوم انسانی با حضور کریم مجتهدی، پیر دورتیگیه، سیدیحیی یثربی، رضا غلامی و شهریار زرشناس برگزار شد


عصر اندیشه 1394/10/15 05:30:00 عصر

دورتیگیه: فلسفه آلمانی تنها فلسفه زنده در غرب است / یثربی: چرا کار به جایی رسیده که ادیان باید از مردم عذرخواهی کنند؟/ زرشناس: با مقیاس قرآنی، عصر روشنگری عصر تاریک‌اندیشی است/ غلامی: علوم انسانی با ادعای آزاداندیشی، بنیان‌گذار یک استبداد سرسختانه شده است/ مجتهدی: غربی‌ها می‌گویند برای اینکه جسمتان را حفظ کنیم، باید دستتان را ببریم!

عصراندیشه| اولین شب علوم انسانی به میزبانی مجله «عصر اندیشه» و با مشارکت مرکز پژوهش علوم انسانی اسلامی «صدرا» در خانه اندیشمندان علوم انسانی برپا شده است. از حجت‌الاسلام دکتر رضا غلامی رییس این مرکز و آقای پیام فضلی‌نژاد سردبیر ماهنامه «عصر اندیشه» که این امکان و  فرصت را فراهم کردند تا نخستین شب علوم انسانی شکل بگیرد، تشکر می‌کنم. «شب علوم انسانی» فضایی را برای فعالان این عرصه مهیا می‌کند تا صاحبان فکر و اندیشه در نشستی صمیمی و به دور از تنش به بیان آراء و دیدگاه‌های خود بپردازند. ماهنامه «عصر اندیشه» با برگزاری مراسم شب علوم انسانی قصد دارد آرمان تحول در علوم انسانی را فارغ از سلایق و دیدگاه‌های مختلف سیاسی دنبال کند و می‌کوشد تا با برگزاری چنین گردهمایی‌هایی پیوندی میان دغدغه‌های متفکران علوم انسانی با مخاطبان و علاقه‌مندان به این مباحث برقرار سازد.
بخش نخست برنامه‌های امشب به مباحثه پرفسور دورتیگیه و دکتر مجتهدی اختصاص دارد. پرفسور «پیر دورتیگیه» 75 ساله، استاد بازنشسته دانشگاه سوربن فرانسه هستند. در متافیزیک پیرو فیلسوف آلمانی، کانت و از این منظر با مکتب فرانکفورت در تضاد هستند. از جدیدترین آثار ایشان می‌توان به کتاب‌ «نیچه، آنچه بود و آنچه گفت» اشاره کرد که سال 2014 منتشر شده است.
دکتر «کریم مجتهدی» چهره ماندگار فلسفه، عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 84 سال دارند و سال 1389 به‌عنوان محقق پیشکسوت در علوم انسانی لوح تقدیر و مدال طلای جهانی جایزه ابن‌سینا را کسب کردند. سال 1390 به‌عنوان استاد ممتاز از سوی بنیاد ملی نخبگان انتخاب شدند. از جدیدترین آثار ایشان می‌توان به کتاب‌های «فلسفه در عصر تجدید حیات فرهنگ غرب» و «سهروردی، افکار و آثار او» اشاره کرد. دکتر مجتهدی تحصیل کرده فرانسه و دانشجوی ممتاز دانشگاه سوربن بودند و از این جهت با پرفسور دورتیگیه اشتراک دارند. در ابتدا پرفسور دورتیگیه به زبان انگلیسی صحبت می‌کنند که مخاطبان عامتری در این نشست دارد و سروران ارجمند علوم انسانی به زبان انگلیسی آشنا هستند. بعد از صحبت ایشان، آقای دکتر مجتهدی به زبان فرانسه وارد مباحثه با پرفسور خواهد شد و سپس سخنان دیگر مهیمانان را می‌شنویم.

 

∟ پیامبران متافیزیک در فلسفه
پرفسور دورتیگیه: من اینجا احساس آرامش زیادی دارم، مخصوصاً در کنار دوست و هم‌دانشگاهی‌ام در سوربن، جناب پرفسور مجتهدی. فلسفه در دوران اثبات‌گرایی به علوم انسانی که مفهوم چندان شفافی ندارد، اجازه بروز و ظهور داد. ریشه فایده‌گرایی در تمدن‌های غرب است، اما مفهوم «تمدن‌ها» درست نیست، زیرا تنها یک تمدن در غرب وجود دارد. اثبات‌گرایی و گرایش‌های اثبات‌گرایانه در قرن 19 و در فرانسه پدیدار شدند. «انسان» و «جامعه» تنها حقایق موجود تلقی شده بودند و فارغ از این حقایق، هیچ چیز دیگری وجود نداشت، بلکه تنها خیال‌پردازی بود. این گرایش در دوران باستان نیز وجود داشت. منظور من از دوران باستان، «یونان باستان» است. افلاطون جنبش «پراگماتیسم» را سامان داد و آن را می‌توان اینگونه تعریف کرد: انسان به‌عنوان معیار تمام چیزهایی که وجود دارند.
فیلسوفان بزرگ مانند افلاطون معتقد بودند که «انسان» محور گردش همه چیز است، اما به‌تنهایی نمی‌تواند کافی باشد. در نقطه مقابل،  علوم به‌اصطلاح انسانی قصد دارند تا اثبات کنند که معیاری انسانی وجود دارد که حق صحبت کردن در مورد انسان را دارد، بدون اینکه نیاز به متافیزیک، دین، دولت، خانواده و غیره داشته باشد. دلیلی برای این مساله وجود دارد که چرا در فلسفه غرب و اندیشه و فرهنگ غرب، ما از انسانیت یا حقوق بشر حرف می‌زنیم، اما این حقوق را تعریف نمی‌کنیم. دلیلی وجود دارد که چرا وقتی می‌خواهید مفهوم علم انسانی را بررسی کنید، باید علم را با روش‌هایش در نظر بگیرید و انسان را جداگانه مورد بررسی قرار دهید. در این رویکرد «انسان» تنها یک پدیده است.
در دانشگاه ما در پاریس، دانشکده «ادبیات و علوم انسانی» از سال 1958 با این نام خوانده شد، زیرا پیش از آن کسی فکر نمی‌کرد که پدیده‌ای با نام علوم انسانی وجود داشته باشد. علوم انسانی تعریف نشده بودند. مثلاً کسی فکر نمی‌کرد که علوم انسانی یعنی تاریخ. این علوم تلفیقی از روانشناسی و تاریخ بودند؛ یعنی همان «جامعه‌شناسی». جامعه‌شناسی در قرن 19 توسط مکتب اثبات‌گرایی ایجاد شد تا جایگزین الهیات و دوران متافیزیک شود. من قصد دارم تا بخشی از تاریخ فرانسه و اروپا را بازگو کنم. یک نویسنده آلمانی کتاب داستان کودکان در کتاب خود می‌نویسد که ناپلئون در مورد مردم آلمان گفته است: «آلمانی‌ها انسان‌های متافیزیکی هستند.» دلیل این اظهار نظر آن بود که آلمانی‌ها به فهمیدن نصف حقیقت بسنده نمی‌کنند، بلکه تمام حقیقت را می‌‌خواهند.
به‌عنوان مثال، زمانی‌که کلمه «لیبرال» را استفاده می‌کنند، به خود آزادی می‌اندیشند نه وجوه ساختاری آن. نتیجه اینکه باید میان علوم انسانی و علوم فلسفه تفکیک قائل شوید. علوم انسانی هیچ مفهومی از ماده و جوهر را در بر ندارد و کاملاً متافیزیکی است، اما یک پدیده واقعاً فلسفی چیزی است که ریشه دارد. به همین دلیل است که امروزه تمدن غربی و ملت‌های غربی دچار بحران شده‌اند. تمام ملت‌های غربی: فرانسه، آمریکا، انگلستان، اسپانیا. تنها یک ملت در غرب وجود دارد که دچار بحران نشده است: آلمان، زیرا در میان آلمانی‌ها حس و روحیه متافیزیکی و فلسفی وجود دارد. مکتب فرانکفورت در آلمان یک مکتب اثبات‌گرای جامعه‌شناسی است و نام واقعی آن مکتب جامعه‌شناسی نیست، بلکه «موسسه مارکسیسم» است. با این حال، ماهیت مردم آلمان در تضاد با این جامعه‌شناسی قرار دارد.
سخن پایانی من تجمیع دوباره فلسفه آلمان به زبان فرانسه است. در قرن 17، در کتاب «عدل الهی» نویسنده اظهار می‌کند که سه نفر در متافیزیک اهمیت بسزایی دارند: حضرت موسی، حضرت عیسی و حضرت محمد(ص). فلسفه آلمانی تنها فلسفه زنده در غرب است، زیرا تنها ساختار متافیزیکی بود که پیامبران را مورد ستایش قرار داد. شما نیز باید به این مساله توجه داشته باشید. متشکرم.

 عصراندیشه|در بخش بعدی از سخنان آقای دکتر مجتهدی که به زبان فارسی ارائه می‌شود، استفاده می‌کنیم و سپس مباحثه ایشان و پرفسور دورتیگیه را به زبان فرانسه می‌شنویم. بعد از آن مکالمه‌ای است بین جناب آقای مجتهدی و پرفسور دورتیگیه که به زبان فرانسه خواهد بود.

علم علیه انسان
دکتر مجتهدی: بسم الله الرحمن الرحیم. من خودم را معلم می‌دانم و معلم یعنی کسی که هنوز می‌خواهد دانشجو باقی بماند. من اینجا نیامدم تدریس کنم، آمده‌ام که یاد بگیرم. استاد دورتیگیه برخی مسایل را صریح نمی‌گفتند و به عقیده من تصورشان بر این بود که ما آن‌ها را می‌دانیم. مثلا ما می‌دانیم که آگوست کنت در فرهنگ انسانی به سه مرحله قائل شده است: مرحله مابعدالطبیعی، مرحله فلسفی و مرحله علمی. مرحله علمی در سنت آگوست کنت همان جامعه‌شناسی است و جامعه‌شناسی به‌نظر ایشان به سبکی که آگوست کنت بیان کرده هم خیلی سطحی است، هم کاملاً ضد فلسفه است، ضد تفکر است، ضد مابعدالطبیعه است. نه ذاتی در آن بحث می‌شود و نه چیز دیگر. حالا من وارد این مباحث نمی‌شوم. من پوزیتیویسم را تحصّلی ترجمه می‌کنم. خوشم نمی‌آید در فارسی لغت‌های خارجی به کار ببریم.
من فلسفه تحصّلی آگوست کنت را سطحی می‌دانم. یعنی تا جایی سطحی می‌دانم که اندازه جامعه‌شناسی هم چیزی را روشن نمی‌کند. چون اگر جامعه‌شناسی، جامعه انسانی است ابعاد دیگر انسان هم باید مطرح شود. انسان موجودی نیست که فقط می‌خورد، می‌خوابد و تولید مثل می‌کند. ابعاد دیگرش چه می‌شود؟ آن‌ها هم باید مطرح بشود که او نکرده است. به عقیده دورتیگیه، در آلمان که امروز از لحاظ اقتصادی با ثبات‌تر از کشورهای دیگر مثل فرانسه، انگلستان و آمریکا است، هنوز مردم نان فلسفه‌شان را می‌خورند. برای اینکه آلمانی‌ها آمادگی دارند که سطحی نمانند، عمق داشته باشند و تاملاتی بکنند. هرچیزی را عجولانه خیال نکنند، بلکه سعی کنند هر مساله را درست بفهمند. اصل، فهمیدنِ مساله است، قبل از اینکه عجولانه بخواهیم چیزی را قبول کنیم. به هر ترتیب دورتیگیه نسبت به علم‌زدگی و اینکه ما به اسم علم، انسان را نفی کنیم، منتقد است. علم را هم نمی‌شناسیم و در ایران به‌طور روشن علم نداریم. همه می‌گویند علم، ولی علمی در کار نیست. اکثراً آن معنای اصلی علم را نمی‌دانند. کاربرد علم را می‌دانند. مثلا این اتومبیل است، این برق است؛ این‌ها که علم نیستند، این‌ها کاربردهای علم هستند. خود علم محض یک چیز دیگری است: شناخت است، شناخت درست است و نه الزاماً کاربردش. خود شما هم توجه دارید که ما بیشتر خریدار هستیم. این‌ها را ما می‌خریم تا اینکه خودمان تولیدکننده به معنی واقعی باشیم. به هر ترتیب، این‌ها مسائل خیلی سنگینی است که ان‌شاءالله بتوان راجع‌به آن‌ها صحبت کرد. ایشان می‌خواهند به ما هشدار دهند که خیلی آلوده نشویم به آن چیزی که فقط «مصرف‌زدگی» است؛ فقط ظاهری است و عمق ندارد. این هشدار را من قبول دارم؛ هرچند در جزئیات به مباحث ایشان نقد هایی هم دارم که اگر اجازه بدهید به زبان فرانسه با خود ایشان این‌ها را بیان کنیم.
آقای پرفسور، خانم‌ها و آقایان، می‌خواهم از شما اجازه بگیرم تا نظر خودم را راجع به سخنان پرفسور دورتیگیه عنوان کنم، بدون اینکه وارد جزئیات شوم. شما تاکید داشتید که «پوزیتیویسم» در دنیای مدرن دیدگاه‌های سطحی را دامن زده است و دیدگاه های سطحی مانند غده سرطانی هستند که جامعه ما را هم درگیر کرده اند. چه در فرانسه، چه در ایران، آمریکا، انگلستان این دیدگاه‌ها گسترش پیدا کرده و موجب شده‌اند که ما مشکلات واقعی را نبینیم. اگر بخواهیم فلسفه اروپا را از دیدگاه فلسفه سنتی و فلسفه افلاطونی و کلاسیک ببینیم به تفکر مدرنی می‌رسیم که یک جنبه تاریخی دارد. اینکه چه اتفاقاتی در طول تاریخ افتاده است، ولی ما هرگز به راه حل مشکلات فعلی فکر نمی‌کنیم و از آن‌ها صحبت نمی‌کنیم. من شخصاً فکر می‌کنم نباید از شناخت این موقعیت خودمان را محروم کنیم، حتی اگر خیلی تاسف بار و تراژیک باشد. به عقیده من باید رو در روی وجهه تاریخی قرار بگیریم. باید همواره جنبه تاریخی را در نظر بگیریم و این را می‌توان «آگاهی تاریخی» نامید.

پرفسور دورتیگیه: متشکرم. بله؛ آگاهی تاریخی واضح و مبرهن است. می‌دانیم که ما در طول تاریخ سنت‌های زیادی را پشت سر گذاشته‌ایم: ما چند خدایی، تک خدایی، عقلگرایی، علوم جدیده و... را تجربه کرده‌ایم. ما این‌ها را می‌شناسیم و به آن‌ها باور داریم، ولی این‌ها گاهاً تصاویری سطحی از واقعیت را ارائه می‌دهند. برای مثال در زمان افلاطون همواره در مورد تقوا و عدالت سوال می‌شد. ما اگر امروز اینجا هستیم برای این است که نظام فلسفی را دگرگون کرده‌ایم. ما در غرب خودمان را در فضایی محدود حبس کرده‌ایم؛ کودکی را در آغوش گرفته‌ایم و داریم آن را خفه می‌کنیم. پوزیتیویسم امروز ادعا می‌کند  که پوپر و ویتگنشتاین را دارد و همچنین ادعا می کند که توانایی نقد متافیزیک را دارد.
مارکسیسم در ایران تاثیرگذار بوده مانند فرانسه و یا هر کشوری در جهان. مارکسیسم نیز مانند پوزیتیویسم از متافیزیک صحبت به میان می آورد؛ مثلاً مارکس در مورد کانت و یا هگل صحبت می‌کند، ولی هرگز در مورد آن مطالعه نکرده است و این خیلی خطرناک است. شما نسل جوان باید خودتان مطالعه کنید. خودتان به دنبال حقیقت بروید. من در نمایشگاه کتاب تهران ترجمه انگلیسی کتابهای کانت و هگل را دیدم. چیزهایی که ما به شما می گوییم کافی نیستند و شما باید خودتان جست‌وجو کنید و به کاوش بپردازید. آلمانی ها این خصوصیت صبر و شکیبایی را داشتند و همین روحیه آن‌ها موجب شد که بتوانند از بحران خارج شوند.

دکتر مجتهدی: ایشان عقیده دارند که آنچه که به شما گفته می‌شود حتی من که به شما میگویم، هیچ فایده نخواهد داشت، اگر خودتان به‌نحو خودجوش یاد نگیرید، کتاب نخوانید، مطالعه نکنید و فکر کنید همین‌که شنیدید کافی است. اینجا مثالی از خود مارکس می‌زنند می‌گویند در ایران مثل همه جای دنیا، امریکا، فرانسه و بیشتر جاهای دیگر، یک دوره‌ای تحت تاثیر مارکسیسم قرار گرفتند. حرفی نیست. ولی اگر دقت کنید خود مارکس از ایده‌آلیست‌های آلمانی صحبت می‌کند، اما فقط اسمشان را می‌برد، اسم هگل و کانت و... را می‌برد ولی آن‌ها را نخوانده و این هیچ فایده‌ای ندارد. یعنی از افکار دیگران استفاده عالی می‌کند، بدون اینکه آن‌ها را خوانده باشد. مارکس، ابزاری کار می‌کند. درصورتی‌که اگر خود هگل و کانت را می‌خواند، مطالب خیلی عمیقتری را که امروز هم می‌توانست راهگشا باشد، بیان می‌کرد. حالا در‌هر‌صورت لُب کلام ایشان این است که هر کس خودش باید تعمق کند و هیچ گفته‌ای را نپذیرد. خودش باید بخواند، آثار گذشتگان را بخواند. خودتان را دریابید. این را من کاملاً قبول دارم و حتی آن کتابی که راجع به سهروردی نوشتم به این علت بود.


∟ ادیان باید عذرخواهی کنند!
پرفسور دورتیگیه: برای شما مثالی می‌زنم. پویایی گروه یا فیزیک اجتماعی اصطلاحاتی هستند که توسط کورت لوین در غرب به ویژه در انگلستان ایجاد شدند تا بتوانند جامعه را سامان بدهند. این‌ها در جامعه تاثیرگذار بودند و پویایی گروه بسیاری از یهودی‌ها این ویژگی را دارند. در چنین حالتی شما تحلیلی از شرایط دارید، ولی هرگز راه حلی برای شما ارائه نمی شود.
حتی در کلیساها این رخ داد، حتی در روابط میان ادیان. این جریانات حتی وارد کلیسا و بحث‌های میان ادیان شد. کار را به جایی رسانده‌اند که هر دینی باید از ما معذرت بخواهد که من نیرویی ندارم، من چیزی نیستم! مثل اینکه با وضعیتی مواجه شده‌اند که ما ادیان را ضعیف می‌دانیم و به دست خودمان آن نیروی اصلی و واقعی‌اش را کنار می‌گذاریم. در این شرایط ادیان باید خودشان را جور دیگری جلوه دهند، برای اینکه مورد قبول باشند. متشکرم، صحبت‌های من تمام شد. از اینکه ترجمه کردید ممنونم.

عصراندیشهاز آقای دکتر مجتهدی سپاسگزاریم که زحمت ترجمه را کشیدند. مجدداً خیر مقدم عرض می‌کنم خدمت سروران گرامی که از دانشگاه‌های مختلف تشریف آوردند و علاقه‌مندان به علوم انسانی، از جمله آقای دکتر ناظمی اردکانی، دکتر یعقوب توکلی، آقای سهیل کریمی، دکتر رفیعی آتانی، دکتر فرزاد جهان‌بین، خیر مقدم ویژه هم عرض می‌کنم خدمت جناب استاد علیرضا ذاکری که تابلوهایی که اینجا چیده شده هنر دست ایشان است و من همین‌جا این خبر را اعلام می‌کنم که به‌زودی نمایشگاه آثار استاد ذاکری تحت عنوان نمایشگاه چهره‌نگاری  اندیشمندان، متفکران و نظریه‌پردازان علوم انسانی برپا می‌شود.

دکتر مجتهدی: از بنده بشنوید در اینجا که اولاً لغات خارجی را در فارسی به کار نبرید. با این کلمات مبارزه کنید. انگلیسی، آلمانی، عربی حرف بزنید، ولی در فارسی کلمات خارجی به کار نبرید.

عصراندیشهدر اینجا دو تابلو از چهره‌های پرفسور دورتیگیه و دکتر مجتهدی را به رسم یادگار تقدیمشان می‌کنیم. از جناب آقای یثربی که استاد مبرز فلسفه و مترجم و مفسر قرآن کریم هستند و آقای دکتر رضا غلامی تقاضا می‌کنم که این دو تابلو را اهدا کنند.

دکتر یثربی: یک سوال از طرف من از پرفسور بکنید که چرا کار به جایی رسیده که ادیان باید عذرخواهی کنند؟ آیا باید به ادیانی که به قدر کافی توان قانع کردن انسان‌ها را ندارند، تعظیم کرد و باید همیشه انسان مظلوم بماند؟ الان چیزی که به نام موسی هست و چیزی که به نام عیسی هست...

  دکتر مجتهدی: به نظر ایشان ادیان قدرت دارند. این ما ...

  دکتر یثربی: من می‌خواهم ایشان نظرشان را بگویند...  

  دکتر مجتهدی: آقای پرفسور! از شما می‌پرسند که اگر مذاهب توجیهی برای وجودشان ندارند، پس چرا باید همچنان وجود داشته باشند؟

پرفسور دورتیگیه: مذهب بشری جایگزین مذاهب حقیقی شده‌اند و غرب از طریق گفت‌وگوی بین مذاهب این پروژه را پیش برده و آنالیز مثبتی از ادیان بشری مثل «فراماسونری» ارائه می‌دهد. این ادیان زمینی وجوه مختلفی دارند، برای مسیحیان مسیحی است و برای مسلمانان اسلامی. کانت می‌گوید: «یهودیت یک دین نیست؛ اجتماعی است که خدا برای آن یاور است، ولی ما امروز دینی داریم که خداوند در آن پرچمدار نیست.»  در همه ادیان لیاقت اینکه دین باشند، هست ولی یهودی‌ها و فراماسون‌ها کاری کردند که فقط ظاهری از ادیان بماند که بین همه مشترک باشد و دین حقیقی را از بین بردند.
باید بگویم که تلاش‌های رسانه‌ای یا حتی تلاش‌های علوم انسانی در غرب در این جهت است که اسلام را هم‌راستای گروه‌های افراطی چون داعش نشان بدهد و بگوید که این دین مناسب نیست و اگر می‌خواهید در گروه جنایتکاران قرار نگیرید به‌سوی ما بیایید و با ما باشید. همان کاری که الان پوزیتیویسم دارد انجام می‌دهد. دکتر مجتهدی: پرفسور یک مساله سیاسی درست را بیان می‌کند و می‌گوید رسانه‌های عمومی در غرب خیلی علیه اسلام حرف می‌زنند و اسلام را با اعمال داعش نشان می‌دهند تا به مردم بگویند ببینید با این اعتقادات به چه روزی می‌افتید. حالا اگر می‌خواهید خلاصی پیدا کنید دستتان را بدهید ما ببُریم! یعنی دست نداشته باشید و فقط جسمتان را حفظ کنیم. یعنی بیایید در زیر چتر ما، زیر چتر فلسفه تحصّلی ما، که دستتان را ببُریم جسمتان را بگذاریم بماند.    

عصراندیشهمجدد تشکر می‌کنیم از جناب پرفسور دورتیگیه. همین‌جا از همه حضار می‌خواهیم که برای سلامتی خواهر ایشان دعا کنند که حالشان نامساعد است. بنا بود که پرفسور به همین دلیل زودتر به فرانسه بازگردند، اما برای شرکت در این نشست پرواز خود را عقب انداختند. ان‌شاءالله خداوند شفای عاجل عنایت کند. در بخش بعدی برنامه ما چهار سخنران داریم؛ چهار سخنرانی بسیار کوتاه. هر کدام از بزرگواران نظرات خودشان را پیرامون بحث تحول در علوم انسانی یا اگر تکمله یا نقدی بر سخنان اساتید دارند، ارائه بدهند. سخنران اول، جناب حجت‌الاسلام دکتر رضا غلامی رییس مرکز پژوهش‌های علوم انسانی اسلامی صدرا در خدمتشان هستیم.
بت‌خانه‌های علمی را ویران کنید

دکتر غلامی: بسم الله الرحمن الرحیم. من قصد سخنرانی ندارم. فقط ضمن عرض خیر مقدم خدمت گرامیان و پرفسور دورتیگیه، جلسه خیلی خوبی است و سپاسگزاریم از دوستانی که کمک کردند این جلسه برگزار شود. من فقط چند سوال می‌خواهم مطرح کنم با اجازه شما و بعد ان‌شاءالله دوستان دیگر صحبت کنند و استفاده کنیم. البته سوالم در جهت فرمایشاتی است که دو استاد بزرگوار داشتند. می‌خواهم یک مقدار دقیقتر این را مورد توجه قرار بدهیم که علوم انسانی غربی و علوم انسانی جدید چه دستاوردی برای بشر و جوامع بشری تا الان داشته است؟ چقدر توانسته گره‌های فکری انسان و سوالات اساسی او را حول معنا و هدف زندگی، حول فرجام انسان، حول مرگ، حول زندگی پس از مرگ پاسخ بدهد؟ چقدر علوم انسانی غربی توانسته انسان را به حقیقت نزدیک کند؟ آیا ما در قرون اخیر روز‌به‌روز با تنزل دادن جایگاه حقیقت و رساندن آن به یک واقعیت تحصّلی به تعبیر استاد بزرگوار مواجه نیستیم؟ فکر نمی‌کنید در قرون اخیر روز‌به‌روز از حقیقت دورتر شدیم و فاصله گرفتیم؟ فکر نمی‌کنید امروز بشر بیش از گذشته دارد در پوچی به سر می‌برد و در اثر این پوچی با مرگ دست و پنجه نرم می‌کند؟ آیا فکر نمی‌کنید تردیدها و شک‌ها به قدری شده که دیگر واقعاً انسان دارد تحمل خودش را از دست می‌دهد؟ من عرضم این است که علوم انسانی غربی در شرایطی که آمده بود با استبدادزدایی از ساحت علم، آزاد‌اندیشی را رواج بدهد، خودش امروز بنیانگذار یک استبداد سرسخت شده است. ما چه بخواهیم، چه نخواهیم امروز علم‌زدگی در دانشگاه‌هایی که در‌صدد یکدست کردن روش‌های علمی و فهم انسان‌ها از علم هستند، بشر را از آزاداندیشی محروم کردند و ما امروز نیازمند تخریب بت‌خانه‌های علمی هستیم، چون در این بت‌خانه‌ها به نحو پیوسته از نظریه‌ها و اندیشه‌های علوم انسانی غرب تابو سازی می‌شود. با تخریب این بت‌خانه‌ها و فراهم شدن زمینه آزاداندیشی به معنای دقیق کلمه، بسیاری از چیزهایی را که امروز در جهان، مسلم انگاشته شده و اگر کسی آن‌ها را به پرسش بکشد به بی‌سوادی و علم‌ستیزی متهم می‌شود، مورد سوال و مطالعه و بررسی قرار می‌گیرد. درواقع بشر را از این حس‌گرایی و محرومیت از عقل نجات بدهیم. پنجره‌های جدیدی را به سمت او باز کنیم تا بتواند حقایق عالم را بهتر بفهمد و بهتر بتواند برای زندگی خودش تصمیم بگیرد. به نظر من اگر به این نوع سوالات توجه بشود در جلسه امشب با توجه به آنچه که فرمودند بتوانیم یک مقدار بیشتر راجع به راهی که می‌رویم تصمیم بگیریم و در آن ثابت قدم باشیم.
علوم انسانی در بحران متولد شد

عصراندیشهخیلی متشکر و ممنونیم از جناب آقای غلامی سپاسگزاریم. سخنران محترم بعدی آقای شهریار زرشناس، عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی هستند. بفرمایید.

زرشناس: بسم‌الله الرحمن الرحیم. عرض سلام و ادب دارم خدمت حضار محترم، بزرگواران عزیز علی الخصوص اساتید محترمی که در جمع حضور دارند و همچنین مسئولین این جلسه. انجام اینگونه نشست‌ها بی‌تردید می‌تواند ان‌شاءالله موثر باشد تا بتوانیم یک «نهضت خودآگاهی نقادانه» را چه در‌خصوص غرب‌شناسی و چه در‌خصوص علوم انسانی راه بیاندازیم. چون به من اجازه داده بودند که 30 دقیقه صحبت کنم، مباحثی که لحاظ کردم یک مقدار طولانی است، ولی سعی می‌کنم مقداری کوتاه کنم. هم نکاتی در فرمایشات دوستان بود، هم موضوع به سمتی رفت که به نظرم رسید دریغ می‌آید اگر برخی نکات گفته نشود. ابتدا باید درباره خود علوم انسانی بحث کنیم. من فکر می‌کنم در فرمایشات جناب پرفسور نکات مثبت بسیاری در این خصوص بود، اما جا دارد که روشنتر حرف بزنیم.
نکته اول: پیدایش علوم انسانی به چه زمانی برمی‌گردد؟ نطفه‌اش در قرن هجدهم منعقد شده است. در آن دوره‌ای که مورخان غربی و مورخان مدرنیسم آن را عصر روشنگری می‌نامند. خودشان با یک افتخار و مباهات و یک نوع رویکرد جانبدارانه آن را عصر روشنگری می‌نامند. در‌صورتی‌که عصر تاریک‌اندیشی است. اصلاً روشنگری نیست. یعنی اگر ما با مقیاس‌های قرآنی به آن دوره نگاه کنیم، عین تاریک‌اندیشی است، عین طاغوت‌مداری است، عین نفسانیت‌محوری و عین ظلمات است. یعنی آن تعبیری که در قرآن عظیم است در سوره بقره که مومنین ولایتِ الله دارند و خداوند آن‌ها را به سمت نور می‌برد و کافران اسیر ظلمات هستند و طاغوت بر آن‌ها ولایت دارند، عیناً ما در جهان‌بینی عصر روشنگری، ظهور و سیطره ولایت طاغوت را می‌بینیم. عصر روشنگری چه دوره زمانی است؟ دقیقاً مقطعی است که از حدود سال‌های 1688 میلادی شروع می‌شود و تا حدود 1800 استمرار دارد. متفکرین برجسته‌اش، جان لاک در انگلستان (وفات: 1704)، نیوتن که در شکل‌گیری جهان‌بینی روشنگری تاثیر داشته است؛ در فرانسه که یکی از کانون‌های اصلی‌اش است کسانی مثل فرانسوا ماری ولتر، دیدرو، باخ، ژان ژاک روسو، ولتر، مونتسکیو و دالامبر کسانی هستند که یکی از کانون‌های اصلی جهان‌بینی روشنگری بودند. البته معادل‌های این کانون‌ها را در آلمان و انگلستان هم داریم. درواقع این یک مجموعه‌ای است که عمده‌اش در فرانسه است، اما در آلمان و انگلستان و اسکاتلند هم هست.
روح سخن این‌ها این بود که ما نمایندگان دورانی هستیم که دین را کنار گذاشتیم. دین را تاریک‌اندیشی می‌دانستند. خودشان را به‌عنوان نمایندگان خِرد بشریِ منقطع از وحی و نمایندگان روشنی می‌دانستند. اگر نگاه کنیم نطفه علوم انسانی در این دوره بسته می‌شود. این اصلاً حرف بیراهی نیست. شما توجه کنید نطفه اقتصاد سیاسی در این دوره توسط آدام اسمیت پی‌ریزی می‌شود. متوفای 1790 است و یکی از چهره‌های برجسته اقتصادی است، در‌حالی‌که علم اقتصاد مدرن به‌نوعی تحت تاثیر او شکل گرفته است. پیشینه‌ای دارد و آن پیشینه هم برای کسانی است که آن‌ها هم محل بحث هستند و باز به همین جریان وصل هستند. نگاه کنید به جامعه‌شناسی، نخستین رویکردها در‌خصوص اینکه اجتماعیات را اَصالت بدهیم و انسان را در نسبت با اجتماعیات ببینیم، در آثار منتسکیو، در تلقی خاص ولتر از تاریخ، در نگاه دیدرو به انسان و در نگاه ژان ژاک روسو است. یعنی اگر نگاه کنید آنچه که روسو تحت قرارداد اجتماعی مطرح می‌کند، شاکله آن تلقی را که انسان محصول اجتماعیات است، می‌بینیم. در حوزه‌های دیگر رشته‌های دیگر علوم انسانی هم وضع به همینگونه است. نخستین نطفه‌های رویکرد اومانیستی به حوزه زبان که بعدها زبان‌شناسی نامیده شد، نخستین جلوه‌های آنچه که فلسفه تاریخ نامیدند و بعد کل علم تاریخ مدرن را پی‌ریزی کردند، در آثار منتسکیو و به‌ویژه در ولتر و همچنین در تلقی‌های خاص گوته و حتی تا حدی کانت می‌بینید. رساله‌ای که کانت دارد درباره چشم‌انداز بشر و صلح جهانی و روند تاریخ، این‌ها را که کنار هم می‌گذارید و به‌خصوص آنچه که کُندورسه در کتابی به نام «طرحی از پیشرفت ذهن انسان» در ذهن دارد، شامل مفاهیم پایه‌ای چیزی است که بعدها در قرن نوزدهم به‌صورت متکثر در هیات علوم انسانی ظاهر می‌شود. نطفه علوم انسانی در قرن هجدهم بسته شد و شاکله‌اش در قرن نوزدهم کاملاً شکل گرفت، جهت‌گیری پیدا کرد، تکثر یافت و رویکردهای مختلف در آن شکل گرفت و در قرن بیستم هم استمرار داشت. پرفسور به درستی فرمودند که آگوست کنت جامعه‌شناسی را پی‌ریزی کرده است. سال 1879 ویلهلم وونت روانشناسی را پی‌ریزی می‌کند. می‌بینید مسیری که با اقتصاد سیاسی آدام اسمیت شروع شد، توسط ریکاردو و تا حدی توسط مالتوس و اقتصاددانان کلاسیک ادامه پیدا می‌کند. شاکله تمامی رشته‌هایی که ما به نام علوم انسانی می‌شناسیم حتی علم سیاست و حوزه‌های دیگر، دقیقاً از دل قرن هجدهم در می‌آید و تا قرن نوزدهم استمرار پیدا می‌کند. پس علوم انسانی محصول جهان بینیِ (از نظر ما تاریک اندیشیِ) عصر روشنگری است.   
نکته دوم: باید بدانیم علوم انسانی نیامده است که درباره انسان حرف بزند. علوم انسانی به حوزه امور انسانی می‌پردازد. آن هم امور انسانی با دو قید؛ یکی انسانی که به امورش می‌پردازد، انسان مدرن است. دوم، حوزه‌ای که به امورش می‌پردازد امور انسان مدرن در اجتماع بوده است. وقتی عالم مدرن شکل می‌گیرد انسانی دارد، نظام و اجتماعی دارد، ساخت اقتصادی دارد، ساخت سیاسی دارد، وجوه مختلف دارد. علوم انسانی این بشر مدرن را در نسبتش با اجتماعیات و و شئونات عالم غرب مدرن و دیگر حوزه‌های مربوط با آن در عالم مدرن مورد بررسی قرار می‌دهد.
نکته سوم: علوم انسانی از لحظه‌ای که متولد شد، چند نقش داشت. یکی اینکه به شکل‌های مختلف مُقوّم ذات غرب مدرن بوده، سعی کرده به‌نوعی غرب مدرن را استمرار ببخشد. درجاهایی که غرب مدرن نبوده گسترشش بدهد. مثلاً در کشورهای غیر غربی مثل آسیا، افریقا و... از اواخر قرن هجده‌ و نوزده به بعد هرجا استعمارگران غربی آمدند یکی از راه‌های مهمی که توانستند جهان‌بینی خودشان را پخش و ترویج کنند و نشر بدهند و آنجاها را در حدی که خودشان مایل هستند غربزده به شکل مدرن کنند، از طریق علوم انسانی بوده است. به‌علاوه اینکه علوم انسانی نقشی را بازی کرده که در گذشته در قرون وسطی، علم کلام بازی می‌کرد. در خود عالم غرب مدرن، علوم انسانی، جهان‌بینی این عالم را تبیین کرده است. چون این‌ها معتقد بودند فلسفه به تمامیت رسیده است. هگل (متوفای 1831) این داعیه را دارد. همچنان که بعد از هگل، نیچه هم این داعیه را دارد. بعد از هگل کسانی که ظهور می‌کنند از کی‌یرکه‌گور تا شوپنهاور، مارکس، نیچه و... هیچ‌کدام برای فلسفه وظیفه‌ای در حدی که پیش از آن متفکران فلسفی قائل بودند، قائل نیستند. این وظیفه به علوم انسانی منتقل می‌شود. علوم انسانی متکفلِ توجیه و تبیین و تئوریزه کردن و مشروعیت‌بخشی و گره‌گشایی از معضلات عالم غرب مدرن می‌شود. یعنی، در همان سرزمین‌هایی که علوم انسانی پدید آمد، نقشش این است. در جاهایی هم که قرار بود غربزده شوند و تحت تاثیر مدرنیته قرار بگیرند و مراتبی از غربزدگی مدرن یا شبه مدرن در آن‌ها ایجاد شود، علوم انسانی یک بستر اصلی برای تزریق جهان‌بینی مدرن و غربزده کردن آن‌ها بود که دقیقاً نشانه‌هایش را می‌بینیم. یک مثال ساده در پرانتز بزنم. در کشور خود ما از وقتی که استعمار غرب مدرن سراغ ما می‌آید از حدود سال‌های 1212، 1213 هجری قمری یعنی آغاز سلطنت فتحعلی شاه، نخستین هسته‌هایی که قرار است اندیشه غربزدگی و شبه مدرنیته را ترویج کنند و نهایتاً یک ساخت قدرت شبه مدرن و غربزدگی شبه مدرن در ایران ایجاد کنند، چه مولفه‌هایی دارند؟ دقیقاً ملهم از اندیشه‌های علوم انسانی مدرن هستند. شما نسل نخستین روشنفکرهای ما را در دوره مشروطه ببینید. مقصودم نسل میرزا ابوالحسن خان ایلچی و عسگرخان افشار ارومی نیست. این‌ها خیلی تئوریک نیستند. نسلی که از حدود سالهای 1250، 1260 هجری قمری فعال می‌شود مقصودم است. نسلی که آخوندزاده، میرزا ملکم خان ارمنی، میرزا عبدالرحیم طالبوف، میرزا یوسف خان مستشارالدوله، میرزا حسین خان سپهسالار هستند. این نسل را نگاه کنید، کاملاً دارد سرتاپا اندیشه‌هایش را در حوزه‌های مختلف از علوم انسانی غربی می‌گیرد. در آثارشان هم هست. شما به کتابچه غیبی میرزا ملکم رجوع کنید. به آثار آخوندزاده رجوع کنید. چه در حیطه ادبیات، چه در حوزه اقتصاد، چه در سیاست، در همه زمینه‌ها این‌ها از علوم انسانی غربی الهام می‌گیرند. تئوری‌های ساینتیست‌های علوم انسانی را به‌نوعی تاویل و تفسیر و مطرح می‌کنند. پس یک نقش علوم انسانی این است که عالم غرب مدرن را توضیح بدهد، توجیه کند، در جایگاه علم کلام بنشیند، در جهان غربزده هم قرار است به بسط غربزدگی کمک کند.
نکته چهارم: علوم انسانی از لحظه تولد، بحران‌زده متولد شد. این یک ادعا نیست. دلیلش را عرض می‌کنم. اینکه می‌بینیم بعضاً مکتب فرانکفورتی‌ها به این نکته توجه می‌کنند، البته اینکه من مکتب فرانکفورتی‌ها را می‌گویم به این معنا نیست که بخواهم تاییدشان کنم. به‌هیچ‌وجه، حتی به نظر من آنها مارکسیست نیستند، بیشتر نئومارکسیست هستند یا یک تلقی خاص از نئومارکسیسم هستند. مارکسیسم در معنای مارکسیسم کلاسیکی که ما می‌شناسیم نیستند. چون عمده تکیه و توجه مارکسیسم روی حوزه اقتصادی است، چه در خود آثار مارکس، چه در آثار اندیشمندان و تئوریسین‌های جانبی مارکس مثل لنین و تروتسکی یا حتی استالین را اگر اندیشمند فرض کنیم. فرانکفورتی‌ها تکیه را  روی حوزه فرهنگ می‌برند و آن حوزه‌ای که در آثار اولیه مارکس مورد توجه است؛ در کتاب‌هایی مثل «دست نوشته های اقتصادی فلسفی» سال 1844، «ایدئولوژی آلمانی» 1846، «خانواده مقدس» 1843. درواقع مارکسیست هستند، اما نه در تلقی رسمی. بنابراین می‌شود آن‌ها را نئومارکسیست دانست. نئومارکسیست‌ها نکته‌ای را خوب فهمیدند، همچنان که بسیاری از منتقدین علوم انسانی هم به درستی می‌گویند: علوم انسانی غرب مدرن از لحظه تولد بحران‌زده متولد شد و در بحران رشد پیدا کرد و امروز هم بحران‌زده است. این یک درس بزرگ برای ما دارد. چرا می‌گوییم علوم انسانی مدرن، بحران‌زده متولد شد؟ به این دلیل که از لحظه‌ای که پدید آمد تحت تاثیر آن فضایی بود که فضای «علم مدرن» بود. علم مدرن نوعاً اسیر حس‌انگاری است. اسیر تجربه‌انگاری است. اسیر روش‌های اکسپریمنتال است. اسیر نوعی رویکرد است که آن را گرفتار آزمایش و حس می‌کند. با امور انسانی نمی‌شود اینگونه روبه‌رو شد. علوم انسانی حوزه‌ای را مورد موضوع خود قرار داد که به‌هیچ‌وجه نمی‌توانست روی آن با روش‌شناسی اکسپریمنتال و آزمایشگاهی و تجربی علوم طبیعی کار کند. همین موجب شد که از ابتدا این علم بحران‌زده باشد. به‌همین‌دلیل بسیاری از پوزیتیویست‌های کلاسیک اصلاً این را علم نمی‌دانند. شما بسیاری از پوزیتیویست‌های افراطی و متعصب را نگاه کنید، می‌گویند علوم انسانی، علم نیست. اما انقدر برای غرب مدرن کارکرد دارد و انقدر نقش دارد که ناگزیر هستند، ادامه‌اش بدهند. برای همین دو حوزه اصلی یعنی روان‌شناسی و جامعه‌شناسی، به لحاظ روش‌شناسی کاملاً دچار بحران هستند و یک بحران تمام عیار دارند. به‌خصوص این دو رشته، اقتصاد کمتر این فشار را حس می‌کند چون اقتصاد می‌تواند از روش‌های آماری و ریاضی استفاده کند.

 عصراندیشهوقت به پایان رسیده ممنون می‌شویم که جمع‌بندی کنید.

  فضلی‌نژاد: من وقتم را به آقای زرشناس می‌دهم که جمع‌بندی ایشان کامل شود...

زرشناس: بسیار ممنونم. پس خیلی کوتاه بگویم که من می‌خواستم نتیجه بگیرم که وقتی علوم انسانی بحران‌زده است، ما چرا باید اینجا حلوا حلوایش کنیم؟ وقتی علوم انسانی مُقوم ذات غرب مدرن است، وقتی علوم انسانی پدید آمده است که در مقام علم کلام، غرب مدرن را توجیه و فرموله کند، وقتی علوم انسانی ظهور کرده است برای اینکه پیکان غربزدگی مدرن و شبه مدرن را پیش ببرد و وقتی این علم ذاتاً و نوعاً بحران‌زده متولد شده است، در روش‌شناسی‌اش دچار مشکل است، در تعریف خودش دچار مشکل است، شما در هیچ حوزه روان‌شناسی نمی‌توانید حتی به وحدت در تعریف این علم، چه در موضوع، چه در روشش برسید. در جامعه‌شناسی همین مساله را دارید. در اقتصاد کمتر است. در تاریخ این مساله را داریم. خب، وقتی ما چنین وضعیتی داریم چرا باید انقدر اسیر سیطره و توتالیته علوم انسانی باشیم؟ وقتی که در ایران یک انقلابی ظهور می‌کند که این انقلاب، نظم مستقر عالم را که البته نظمی است که بحران‌زده است اما حاکم است، این نظم را زیر سوال می‌برد و به چالش می‌گیرد و داعیه طراحی یک نظم و نظام تازه را دارد، چرا باید در حیطه نظر و در حیطه نظام دانشگاهی خود اسیر علوم انسانی‌ای باشد که نوعاً و ذاتاً مُقوم غرب مدرن است؟ یعنی مُقوم آن استکباری است که انقلاب در مقابلش ایستاده است؛ مُقوم آن غربزدگی‌ای است که باز انقلاب در مقابلش ایستاده است؟ و خودش هم گرفتار بحران و انبوهی از چالش‌هاست. به‌هر‌حال سوال من این است. چرا ما باید در چنین وضعیتی و در چنین شرایطی مغلوب علوم انسانی باشیم و فکر کنیم که باید آن را دربست بپذیریم؟ اگر ما به حقیقت معنای علم نگاه کنیم، علوم انسانی اصلاً علم نیست. علوم انسانی وهمی است که از دل عقل مدرن درآمده است و جنبه اصلی آن، کارکردی است که دارد برای اینکه به حیات غرب مدرن تداوم ببخشد. فقط همین! نقش دیگری ندارد. البته امور وهمی هم نسبتی با واقعیت دارد. امور وهمی هم وجوهی از واقعیت را بیان می‌کند.
اگر بتوانیم باید حرکتی را در مسیر تحول در علوم انسانی پی بگیریم؛ صورت کنونی نظام دانشگاهی ما این است که یکسره دربست اسیر مفروضات و مشهورات علوم انسانی مدرن است، آن‌ها را به‌عنوان حقایق پذیرفته، تمام سرفصل‌های درسی، تدریس‌ها، محتوای دروس، اساتیدی که انتخاب می‌شوند، گرایش‌های آن‌ها غالباً بر مبنای پذیرفتن علوم انسانی به‌عنوان یک رشته علمی است که باید آموزش داده شود. ما با آموزش آن مشکلی نداریم، اما معتقدیم جهت این آموزش باید تغییر کند. یعنی این آموزش باید به سمتی برود که اولاً زیربنا و بنیادهای علوم انسانی را به نقد بکشد، چون این زیربنا و بنیادها کاملاً قابل نقد هستند و از دل مشهورات جهان‌بینی روشنگری درآمدند و ظهورات مختلف اومانیسم هستند. این بنیادها، این مفروضات، این مشهورات را که به‌عنوان یقینیات و حقایق به دانشجو القا می‌شود، باید مورد نقادی و چالش تئوریک قرار داد. دوم باید فضایی را در دانشگاه ایجاد کنیم (آنچنان که آقای دکتر غلامی اشاره کردند) که به‌جای اینکه استبداد گفتمان علوم انسانی حاکم باشد، فضایی بگذاریم که بتوانیم گفتمان را دقیقاً به چالش بکشیم. نیاز ضروری فرهنگی و حتی سیاسی جامعه ماست که این علوم انسانی و سیطره‌اش به چالش کشیده شود. چون ما داعیه‌دار یک عالم تازه هستیم و علوم انسانی آخرین صورت فرموله سیطره مدرنیته است. این شدنی است. این به معنای این نیست که آموزش نبینیم، به معنای این است که نوع آموزش باید تغییر کند. به‌جای اینکه آموزش به نحوی باشد که این مشهورات را مطلق القا کند باید آموزش به سمت نقد این مشهورات برود و به سمتی برود که یک نوع خودآگاهیِ انتقادیِ بیدارگر نسبت به غرب مدرن و نسبت به این صورت ظهورش یعنی علوم انسانی، در مخاطب ایجاد کند. حتماً در مورد این مساله هم از ناحیه بروکرات‌ها و تکنوکرات‌های تحت تاثیر علوم انسانی در نظام دانشگاهی ما مقاومت وجود خواهد داشت و اکنون هم وجود دارد. هنوز تحول علوم انسانی از حد حرف خارج نشده، مقاومت شروع شده است. ولی حقیقت را نگاه کنید، سرتاپای علوم انسانی از روح اومانیسم لبریز است. چرا ما از منظر اندیشه دینی که محور این انقلاب است نباید این علوم و ظهوراتش را به چالش بکشیم؟ مسئولینی که باید تحول در علوم انسانی را ایجاد کنند، متاسفانه باور به این امر ندارند. بدنه بروکرات تکنوکرات نظام دانشگاهی ما چون این باور را ندارد به کمک این مسئولین مقاومت می‌کند. گمان می‌کنم انقلاب اسلامی به ما فرصت بی‌نظیری داده که این کار را بکنیم. ما اگر این کار را نکنیم هم به انقلاب خیانت کردیم، هم به ملت، هم به جهان علم و بشریت.
عذرخواهی و تشکر می‌کنم از آقای دکتر غلامی و مخصوصاً از آقای پیام فضلی‌نژاد عزیز تشکر ویژه می‌کنم.

 عصراندیشه|سپاسگزاریم. در بخش پایانی برنامه درخدمت جناب استاد سید یحیی یثربی فلسفه‌دان و مفسر قرآن کریم هستیم.
کاسبی با نظریه‌پردازی فرق دارد

  یثربی: من بیش از سه، چهار دقیقه صحبت نمی‌کنم. برای رفع خستگی‌تان داستانی را بگویم: یک آقایی رفته بود مسجد نماز جماعت بخواند، پیشنماز بعد از سوره حمد، سوره بقره را خوانده بود. او کلی از پا افتاده بود. نمازش را نشکسته بود چون حرام است و مانده بود. در رکعت دوم بعد از حمد، پیشنماز سوره فیل را که شروع کرد او فرار کرد. غافل از اینکه سوره فیل کوتاه است! (خنده حضار) بنده سه، چهار دقیقه بیشتر مزاحم نمی‌شوم و تشکر می‌کنم هم از مهمان خارجی و هم از استاد بزرگوار جناب آقای دکتر مجتهدی، هم از برگزارکنندگان جلسه.
آقای دکتر زرشناس شما آخرین نفر هستید من هم از آخرین نفر شروع می‌کنم. آقای دکتر اصلاً بیایید دسته جمعی یک وردی بگیریم غرب بد است، غرب خر است، غرب تاریک است، غرب نفهم است، غرب بیشعور است، غرب شیطان است. این مشکلی از ما حل نمی‌کند. شما می‌گویید نمی‌دانم چرا تحول نمی‌شود. یک عاملش همین است. ما خودمان کار نکردیم. شما در پزشکی اگر کار می‌کردید پزشکی شما در اروپا تدریس می‌شد. همانطور که گذشتگان ما کار کردند و در آنجا تدریس شد. چراغ روشن‌اندیشی غرب با ابن‌سینا و ابن‌رشد روشن شد، به اقرار همه تاریخ تمدن نویسان غرب. اکنون شما باید چیزی ارائه بدهید. مشکل ما اینجاست. هی بگوییم آن بد است، آن بد است، آن خروار خروار گردو می‌فروشد، منم اینجا یک چاردیواری خشک و بایر دارم هی می‌گویم آن بد است. اینجا را آباد کن، او از تو می‌برد. به خدا قدیم هم می‌بردند، الان هم از تو می‌برند و جایگزین این علوم انسانی نجس و کثیفشان می‌کنند.
با «اگر» مشکل حل نمی‌شود. اگر این کار را بکنیم، آن کار را بکنیم. آقای دکتر، علم را دستور پیش نمی‌برد. در هیچ جای دنیا در تاریخ علم حتی اوباما و بوش نادان هم بیایند بگویند من اراده کردم دستور می‌دهم هشت سال دیگر بروید به منظومه دیگر، این اتفاق نمی‌افتد. اگر عاقل باشد می‌آید امکاناتش را می‌بیند براساس امکاناتش یک انتظاری از دانشمندانش مطرح می‌کند. بنابراین، ما مقصر هستیم. ما چرا سرزنش می‌کنیم؟ یک آقایی قلبش ناراحت می‌شود شما پزشکی داشته باشید از شما می‌گیرد. آن آقا احتیاج به عینک دارد شما داشتید از شما می‌گیرد. نداشتید می‌رود به سراغ دیگران. در علوم انسانی هم همینطور است. شما کار نکنید جامعه به طرف دیگران می‌رود. شما لب از سرزنش غرب ببندید و برای جامعه‌تان یک نظریه‌ای ارائه بدهید. بگویید منی که این همه دلسوز هستم، در عرض سی سال کار کردنم این یک جمله را دارم. این یک جمله را هم بخشیدم.
فقط بیایید بگویید این تحولی که می‌خواهید، منظورتان چیست؟ فقط تعریف کنید. یک روز با  بزرگواری صحبت می‌کردم گفتم این تحول چگونه ایجاد می‌شود؟ گفت تقوا! گفتم آن تقوا را از کجا بیاوریم؟ آن با چه ایجاد می‌شود؟ آقای دکتر، جامعه اسلامی و جهان سوم مشکل دارد. ما نمی‌توانیم با هم حرف بزنیم. گلوله به صورت هم می‌زنیم و مسلمان، مسلمان را می‌کشد. جلوی چشم من و شما هزاران زن آواره هستند. الان در این گرمای سوزان هزاران بچه شیرخواره در دشت و بیابان آواره هستند. ما باید مشکلاتمان را حل کنیم. دزدی‌هایمان را حل کنیم. حقه‌بازی‌هایمان را حل کنیم. یک میلیون پژوهشگاه داریم، یک جزوه تحقیقی نتوانستیم ارائه بدهیم. بیاییم این را حل کنیم. لعنت بر او، لعنت بر آن طرف دنیا کلهم اجمعین. اما (خلاصه می‌کنم) ما باید با قطع نظر از بدبختی آنان، برای خوشبختی خودمان دانش لازم را ایجاد کنیم. ما این کار را نمی‌کنیم! هی می‌گوییم آن لولو خورخوره است، می‌آید شما را می‌خورد. پدرتان را در می‌آورد. هر روز هم می‌آید؛ الان هم آن لو لو آمده رفته توی تختخواب بچه‌هایمان. توی تختخواب عروس‌هایمان. چه کار می‌خواهیم کنیم؟ آن کار را بکنیم. یکی از عزیزان مرحوم شد «خدا بیامرزدش» می‌گفت در رد نظریه داروین سخنرانی می‌کنم، خلاصه سخنرانی‌اش این بود که آقا تو میمون زاده‌ای ما نمی‌خواهیم میمون زاده باشیم! ما در برابر غرب باید کار کنیم و نظریه ارائه بدهیم، با فحش که نمی‌شود. قرآن ما بهترین منبع علوم انسانی است، اما با دستور هم نیست. به شرط اینکه بفهمیم و اگر نفهمیم، یکی هم که می‌فهمد جلویش را می‌گیریم. در تاریخ هم اینطور بوده است. اگر روشنفکران آنجا فهمیدند، هیچ دولتی نگفت بفرما، هیچ مردمی هم نگفتند بفرما. هرچه گالیله اصرار می‌کرد کسی دوربینش را نگاه کند می‌گفتند نه نه، شیطان ما را فریب می‌دهد. بنابراین آنها زجر کشیدند. ما ببینیم چه رنجی می‌کشیم، کاسب هستیم یا به دنبال نظریه‌پردازی هستیم. یک میلیارد بده، علم انسانی رشد می‌کند. من می‌گویم هرچه فحش که به غرب دادی بر تو که این دروغ را گفتی. یک میلیارد را می‌گیری، ولی کجا علم انسانی رشد می‌کند؟ والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.
(تشویق حضار)

عصراندیشه|استفاده کردیم از بیانات آقای دکتر یثربی. مثل همیشه با زبان ساده مطالب خودشان را بیان کردند.

  یثربی: و مثل همیشه عصبانی!

 عصراندیشه|غرض از شب علوم انسانی نیز همین است که تضارب آرا شکل بگیرد و اساتید نظرات خودشان را در یک فضای صمیمی و بدون اغراض سیاسی و تنش‌های مرسوم بیان کنند. فکر می‌کنم که آقای دکتر زرشناس می‌خواهند دفاع کنند، اما وقت کم است...

  فضلی‌نژاد: اجازه بدهید پاسخ دهند و اگر دکتر یثربی هم نکته‌ای دارند، اضافه کنند، چون بحث مهمی است.

∟ لیبرال‌ها متهم‌اند
زرشناس: اصلاً دفاع نیست. من ارادت دارم خدمت آقای دکتر و همه عزیزان. فرمودند منظورت از تحول چیست، و مثال‌های عینی زدند که کاملاً درست است. من احساس می‌کنم بین من و آقای دکتر مشکلی نیست. سال 1357 در این کشور یک انقلابی شد. این انقلاب می‌خواست یک ساخت جدیدی را ایجاد کند، یک صورتبندی تازه‌ای را بیاورد و به سیطره غربزدگی شبه مدرن در ایران پایان بدهد. این انقلاب در ابتدا آمد ساخت سیاسی این غربزدگی شبه مدرن یعنی رژیم پهلوی را در هم کوبید، اما این رژیم و کل پروژه غربزدگی شبه مدرن، ساخت فرهنگی داشت، ساخت اقتصادی داشت. دقیقاً نکته اینجاست آقای دکتر که ما زمانی که مدل سیاسی را در هم شکستیم، مدل سیاسی جایگزین داشتیم: تئوری ولایت فقیه، اجمالاً مطرح شد آمد. وقتی می‌خواهد تسری پیدا کند، صورت اقتصادی پیدا کند، صورت فرهنگی پیدا کند، صورت اجتماعی پیدا کند، مدینه بسازد، مدنیت بیافریند، نیازمند تئوری است. نیازمند همان تئوری‌هایی است که الان داریم درباره‌اش حرف می‌زنیم. اینجا یک مقاومت شروع شد: بدنه روشنفکری، بدنه بروکراتیک دانشگاهی، تکنوکرات‌ها نگذاشتند که اصلاً کمترین حرکتی صورت بگیرد. یک پشتوانه و عقبه سیاسی هم داشتند: لیبرال‌ها، لیبرال‌های داخلی و کل نظام جهانی سلطه. نه گذاشتند ساخت اقتصادی عوض شود، نه گذاشتند هیچ نوع حرکت جهادی در اصلاح ساخت اداری صورت بگیرد، نه گذاشتند مدل اسلامی در فرهنگ را اصلاً تئوریزه کنیم و حتی به سمت آن حرکت کنیم. تا آمد حرکتی شروع بشود گفتند این‌ها عقب‌ماندگی است، این‌ها ارتجاع است، شما خودتان را بچسبید، شما زندگیتان را بچسبید. آقای دکتر کسی قرار نیست با فحش دادن به غرب ارتزاق کند یا کار کند. بحث ما اصلاً فحش دادن به غرب نیست. شما که خودتان اهل اندیشه هستید. شما چرا این حرف را می‌زنید؟ در کجای سخنان من فحش بود؟ من روی شعارها بحث نمی‌کنم. بحث کاملاً روشن نظری است. بنده دارم می‌گویم ما احتیاج داریم، با این علوم انسانی نمی‌توانیم مدینه اسلامی بسازیم. با این علوم انسانی ما همان جامعه مدنی لیبرالی در نوع جهان سومی درب و داغانش نصیبمان می‌شود. من دارم می‌گویم ما باید فضایی را ایجاد کنیم برویم به سمتی که تحول در این علوم انسانی ایجاد شود. ما در یک دوران گذار هستیم.

یثربی: اجازه بدهید آقای دکتر، من به شما نمی‌گویم، کلاً میگویم. به نظر من یکی از عذر ناتوانی‌های ما «نمی‌گذارند» است. وزیر کشاورزی نمی‌تواند مملکت را خودکفا کند می‌گوید نمی‌گذارند.

  زرشناس: دقیقاً! چون مدلش لیبرالی است. آن وزیر کشاورزی که ایران را به این روز و بدبختی انداخته چون مدلش لیبرالی است، چون کارگزاران لیبرالی هستند.   

  یثربی: چه کسی نمی‌گذارد؟ ربطی به نمی‌گذارند ندارد. رهبر ما می‌گوید نظریه‌پردازی کنید، خب بکنید!

  زرشناس: یک دانشجو برود الان یک پایان‌نامه بخواهد بدهد خلاف حرف‌های مشهورات علوم انسانی، اگر گذاشتند! شما خودتان استاد هستید.

  یثربی: می‌گذارند!

  زرشناس: نمی‌گذارند! من دانشجو دارم...  

  یثربی: بیاید من تصویب می‌کنم!

  زرشناس: شما که نمی‌توانید تصویب کنید. شما که در راس جایگاه نظام آموزشی کشور نیستید. چرا می‌خواهید انکار کنید؟ سیطره اساتید سکولار و سیطره روشنفکری و تکنوکراسی مدرن نمی‌گذارد!

  یثربی: باشد!

   زرشناس: همچنان که در عرصه اقتصاد تمام مفاسدی که شما می‌بینید نتیجه مدل اقتصاد نئولیبرالی است. از دل مدل اقتصاد اسلامی فساد در نمی‌آید. از دل مدل اقتصاد نئولیبرالی که از سال 68 به بعد در این مملکت اجرا شده فساد در می‌آید. اگر در نیاید عجیب است. در آرژانتین درآمد فساد بود، در مکزیک حاکم شد فساد بود، در پرو حاکم شد فساد بود، در ترکیه فساد ایجاد کرد. ما داریم دقیقاً در قلب مساله حرف می‌زنیم.

  یثربی: باشد!

  زرشناس: شما مدل اسلامی را بگذارید تحت عنوان اینکه این ارتجاع است، تاریک‌اندیشی است، فحش دادن است، بعد بیایید یکسره همه‌اش مدل‌های غربی را تکرار کنید بعد بگویید چرا هیچ کار نمی‌کنید. خب دقیقاً مشکل همین است. تمام نیروهای آرمانگرای انقلاب را، تمام متعهدین به انقلاب را، تمام خلاقان اهل تفکر نقاد نسبت به غرب مدرن را به عقب رانده‌اند، عرصه را دست یک تعداد تکنوکرات و روشنفکر و واداده لیبرال دادند، بعد می‌گویند چرا هیچ کار نمی‌کنید. بعد همه عملکرد منفی خودشان را به پای اسلام و انقلاب می‌نویسند. این خیانت است آقای دکتر! باید در این بحث شود. مگر می‌شود سکوت کرد؟

  یثربی: صد در صد!

  زرشناس: روز‌به‌روز هم دارند وضع را بدتر می‌کنند و همه‌اش را هم به حساب انقلاب می‌نویسند. حضرت آقا خیلی روشن گفتند که هرجا ما اسلامی عمل کردیم، انقلابی عمل کردیم، موفق بودیم. هرجا نکردیم شکست خوردیم. همین الان هر مخالف این دیپلماسیِ واداده را می‌گویند بی‌سوادی، بی‌شناسنامه‌ای. دانشگاهی کیست؟ فقط نئولیبرال‌های خودشان. ما در این فضا هستیم. شما چطوری استبداد روشنفکری و تکنوکراسی در دانشگاه‌ها را نمی‌بینید؟ چطوری نمی‌بینید نمی‌گذارند؟ من خودم دیدم دانشجو پایان‌نامه می‌داد ذره‌ای می‌خواست یک تئوری روان‌شناسی را نقد کند مسخره‌اش می‌کردند. اصلاً پایان‌نامه‌اش را تصویب نمی‌کردند. آخر سر او را می‌انداختند، تحت فشار قرار می‌دادند. این وجود دارد آقای دکتر! ما چی را می‌خواهیم انکار کنیم؟ بعد شما می‌گویید چرا هیچ کاری نکردید؟ بحث نداشتن نیست. بحث این است که یک جناح نیرومند، با یک پشتوانه عظیم اقتصادی از سرمایه‌داری سکولار، با یک قدرت هیولایی رسانه‌ای، کشور را به هر سمتی که خودش می‌خواهد می‌برد و همه اشتباهات را هم گردن اندیشه مقابل خودش می‌اندازد که دقیقاً در حوزه انزواست. آقای دکتر واقعیت را باید بپذیریم.

فضلی‌نژاد: بسیار سپاسگزارم. آقای دکتر یثربی هم از پاسخ منصرف شدند. به پایان وقت رسیده‌ایم. از همه حاضران به سبب کمبود جا و گرمای هوا عذرخواهی می‌کنم. شب‌های علوم انسانی خواهد کوشید تا به بحث‌های زنده جامعه علمی کشور از دید مشرب‌های گوناگون فکری بپردازد و زمینه گفت‌وگوی رو در روی آن‌ها را فراهم سازد. از همه دوستانی که ما را در برگزاری این نشست یاری کردند، تشکر می‌کنم. خدا همه شما را حفظ کند و ما را دعا بفرمایید. ختم جلسه را اعلام می‌کنم.  

 

تاریخ :

1394/10/15 05:30:00 عصر

نویسنده :

عصر اندیشه

به اشتراک بگذارید :


نظرات : 0

ماهنامه عصر‌اندیشه شماره 10
یکشنبه , 29 مرداد 1396 , 01:01