میزگرد عصر اندیشه با حضور جان اندرو مورو، چارلز آپتون پیر هیلارد، ربکا مسترتون و توماس امیل هامرین

صور ساده جن‌پرستی

جنگ عرفان‌ها: ماجرای مجادله‌های جادویی میان اشباح ادیان


عصر اندیشه 1394/11/04 01:46:00 عصر

منبعث شدن همه اشکال عرفانی از یک منبع واحد، نظریه درستی نیست/ تقلیل عرفان به روان‌شناسی یک فریب کفرآمیز است/ آپتون: تفاسیر انحرافی برخی عالمان یهود از عصر روشنگری تبدیل به پایه بسیاری از اندیشه‌های سیاسی «ترقی‌خواه» شد

چارلز آپتون شاعر، نویسنده و محقق مسلمان صوفیست مذهب در سال 1948 در سانفرانسیسکو متولد شد. او تحصیلات مقدماتی خود را در مدارس وابسته به کلیسای کاتولیک سانفرانسیسکو به پایان رساند و مدتی نیز در دانشگاه «یوسی دیویس» این ایالت تحصیل می‌کرد. آپتون تحت تاثیر شخصیت‌هایی مانند اسنایدر و آلن گینزبرگ قرار گرفت و از همان زمان در تظاهرات ضد جنگ شرکت می‌کرد. 
آپتون در اوایل دهه 1980 مطالعات خود را در حوزه معنویت و ادیان آغاز کرد و با صوفی‌گری آشنا شد و تحت تاثیر آموزه‌های رنه گنون و آننده کومرسوامی در خصوص خرد جاویدان، به صوفیه پیوست. او در اواخر این دهه تحقیقات خود را در این زمینه گسترش داد و کتاب‌هایی در این باره نوشت. از جمله اثار او که به نقد سنت معنویت در عصر جدید پرداخته است می‌توان به «نظام ضد مسیح؛ حق و باطل در پست مدرنیسم و عصر جدید» (2001)، «روز و شب در راه صوفی» (2015) و «انعکاس‌ تصوف: مقالات، اشعار و داستان‌هایی در خصوص تصوف» (2008) اشاره کرد. آپتون همچنین با حضور در جنبش‌های اجتماعی از جمله جنبش «ابتکار مبارزه با نسل‌کشی»، علیه افراطی‌گری دینی فعالیت می‌کند.

جان اندرو مورو نویسنده، پژوهشگر و استاد مطالعات اسلامی در دانشگاه‌های کاناداست که پس از پذیرش اسلام در شانزده‌ سالگی، نام اسلامی «الیاس عبدالعلیم اسلام» را برای خود برگزید و در چنده دهه بعد از آن با حضور در مراکز اسلامی کانادا، آمریکا و مراکش به فراگیری علوم و آموزه‌های مذاهب مختلف اسلامی پرداخت. در 29 سالگی از رساله دکترای خود با موضوع تاثیر ادبیات آمریکایی‌های اسپانیایی و اعراب مسلمان بر ادبیات اسپانیا پرداخت. وی سابقه تدریس در رشته‌های مطالعات اسلامی و ادبیات در دانشگاه‌های کانادا را دارد و استاد زبان‌های خارجی در دانشگاه «تک کامیونیتی» آمریکاست. از جمله کتب و مقالات مورو می‌توان به «کلمات خداوند به محمد رسول: چهل گفتار مقدس» (2015)، «شش میثاق حضرت محمد با مسیحیان عصر خود» (2015)، «تصاویر و ایده‌های اسلامی: مقالاتی درباره نمادگرایی مقدس» (2013)، « بینش اسلامی» (2012) و «واژه نامه عربی، اسلامی و الله: چگونه زبان‌ها فهم ما از خدا را شکل می‌دهند» (2011)، اشاره کرد.
مورو همچنین یک منتقد و فعال اجتماعی و سیاسی است که از آخرین فعالیت‌های وی می‌توان به حضور در جنبش «میثاق محمد با مسیحیان جهان» اشاره کرد که علیه جنایات داعش و با هدف تقریب مسلمانان و مسیحیان شکل گرفته است.

ربکا مسترتون محقق، نویسنده انگلیسی و استاد کالج اسلامی لندن است که دکترای خود را با موضوع «ادبیات عرفانی اسلامی و کشورهای غرب آفریقا» از دانشگاه «مطالعات آفریقا و مشرق زمین» لندن دریافت کرد. او که سابقه تدریس عرفان اسلامی را در کالج برکبک دارد، مجموعه مقالات علمی را نیز در خصوص عرفان شیعی و فلسفه اسلامی منتشر کرده است. مسترتون در سال ۱۹۹۹ از مسیحیت به اسلام گروید. از جمله کتاب‌ها و مقالات او می‌توان به «عبور از رویا به دیگر سو» (2008)، «متون و سنت تفکر شیعی بعد از عصر صفوی» (2012) و « بررسی مقایسه‌ای قدرت روحانی علویه در سنن شیعی و صوفی» (در دست چاپ) اشاره کرد.

توماس امیل هامرین  رئیس گروه ادیان دانشگاه «راچستر» نیویورک است و دروسی از جمله اسلام، ادبیات کلاسیک عرب و عرفان را در این دانشگاه تدریس می‌کند. وی تحصیلات دکترای خود را در رشته اسلام و ادبیات عرب در دانشگاه شیکاگو به پایان رساند و سال‌ها در مصر، ترکیه و مراکش زندگی کرده است. از جمله آثار وی می‌توان به «اصول تصوف» (2014) و «شراب عشق و زندگی» (2005) اشاره کرد. هامرین به زبان عربی تسلط کامل دارد و جایزه «ترجمه عربی» را از انجمن اساتید آمریکایی دریافت کرده است.

پیر هیلارد پژوهشگر اجتماعی، منتقد و تحلیلگر و استاد علوم سیاسی فرانسوی 21 ژانویه 1966 در فرانسه به دنیا آمد. او سال‌ها استاد مرکز مطالعات عالی تجارت بین‌المللی فرانسه و از جمله نظریه‌پردازان مشهور جهانی شدن و نظم نوین جهانی است. هیلارد در زمینه تاریخ و مطالعات استراتژیک تحقیقات و پژوهش‌های گسترده‌ای انجام داد و رساله‌ دکترایش را با عنوان «ابهامات سیاست‌های آلمان در ساخت اتحادیه اروپایی» به چاپ رساند. او از سال 2012 عضو هیأت تحریریه مجله «بولواق ولتق» شد و مقالاتی را در این نشریه و نیز مجلاتی مانند مجله «مارکسیست- لنینیست»، «لوفیگارو»، «کانفلیک اکچولز» و نشریه فرانسوی «اطلاعات و امنیت» منتشر کرد.  
«اقلیت‌ها و منطقه‌گرایی در اروپا» (2001)، «تجزیه ملل اروپایی: از اتحاد اروپا ـ آتلانیتک تا دولت جهانی» (2004)، «حرکت منسجم در نظم نوین جهانی» (2007)، «بنیاد برتلزمان و حکومت جهانی» (2009) و «راهپیمایی مقاومت ناپذیر از نظم نوین جهانی» (2013)، «روند تاریخی جهانی شدن» (2014) و... از کتاب‌های معروف اوست. 

*********

در سال‌های اخیر شاهد بسط و گسترش معنویت‌های نوپدید و عرفان‌های نوظهور در کشورهای اسلامی از جمله ایران هستیم که ریشه بسیاری از آن‌ها را می‌توان در غرب یافت. از عرفان‌های‌ روان‌شناسی و آئین‌های رویامحور تا آئین‌های جادومدار یا معنویت‌هایی مانند فنگ‌شوی و حتی انجمن‌های 12 قدمی مثل NA از جمله این آئین‌های نوظهور هستند. این دست عرفان‌ها،  به‌خصوص انواع غربی آن‌ها، چگونه توانسته‌اند راه خود را به شرق و کشورهای اسلامی باز کنند؛ کشورهایی که اغلب سابقه تمدنی، فکری و معنوی قابل توجهی دارند و بالاخص ایران که از پیشروان عرفان ناب است؟

پیر هیلارد: اروپا از قرن نوزدهم شاهد رشد و پیشرفت عرفان‌های کاذب در میان مردم عامه‌ای که از کلیساها و سنت‌های مذهبی خود فاصله گرفتند، بوده است. جنبش عرفان‌های کاذبی که مسلمانان فرانسه و بعد از آن مصری‌ها از جمله «رنه گنون» از آن به‌عنوان «اشتباه معنوی» یاد کردند و عملاً کاری برای پس زدن عمومی مردم از تعاریف و مفاهیم مذهبی بود که تا آن زمان برای مشخص کردن مشیت‌های الهی و خواسته‌های زمینی از آن استفاده می‌کردند. عرفان‌های کاذب صرفا‌ًً اروپایی و یا آمریکایی نیست بلکه به تمامی ملیت‌ها و  تفکرات نفوذ کرده و آن‌ها را تحت تاثیر خود قرار داده است. در اروپا این عرفان‌ها به‌واسطه جادوگران و ساحران مختلفی ترویج شد که علیرغم مخالفت‌های قانونی با آن‌ها در خیابان‌ها و مراکز عمومی شهرها پرسه می‌زدند و با استفاده از احساسات مردم آن‌ها را با صحبت‌های خود تحت تاثیر قرار می‌دادند.
شکل دیگری از این فرقه‌های ضاله که در زمینه اقتصاد خود را نمایان می‌کرد نیاز و میل شدید برای داشتن مال و اموال بود، به حدی که فرد همواره می‌ترسید به آرزوهای اقتصادی و خواسته‌های زمینی خود نرسد و همین امر موجب می‌شد که آن‌ها از هر راه ممکن به دنبال جمع کردن و انباشت ثروت باشند. در این نوع از عرفان‌های کاذب با رویکرد اقتصادی، افراد با نگرانی وسواس‌گونه‌ای بودند که هرگز این نگرانی آن‌ها تسکین پیدا نمی‌کرد و آن‌ها را گاهاً به کارهای خطرناک وامی‌داشت. این‌گونه بود که نوع دیگری از روابط انسانی شکل گرفت که در آن لذت بردن از تولید و تحول در جامعه اهمیت بیشتری پیدا کرد. این میل موجب انباشت ثروت و پول شد و بسیاری از فرقه‌های منحرفه تلاش داشتند که سرمایه‌های خود را انباشت کنند و این موجب بی‌تحرکی اقتصادی آن‌ها شد. بنابراین می‌توان هر یک از فرقه‌های منحرف را به یکی از پدیده‌های جهانی که «جورج سیمل» در کتاب معروف خود به نام فلسفه پول به آن اشاره کرده، ارتباط داد. بنابراین نوعی عرفان اقتصادی کلی به وجود آمد که نوعی اعتماد کورکورانه به قضاوت را به همراه داشت و هرگونه دفاع اخلاقی را در بن‌بست قرار می‌داد؛ چرا که در این نوع از دیدگاه هر اتفاقی ممکن به نظر می‌رسید. این همان معنای اصلی فرمول معروف «ما می‌توانیم» است که در سخنرانی‌ها و صحبت‌های سران این فرقه‌ها مدام به گوش می‌رسید.

ربکا مسترتون: غرب از قرن‌ها قبل همه راه‌های اصیل زندگی را از دست داده و در حال قرض گرفتن و اقتباس از سایر فرهنگ‌هاست. اَشکال جدید روحانیت، در واقع یکسری اعمال خاص از روحانیت‌ها و مرام‌های سنتی را حذف کرده‌اند. مثلا یوگا از بستر اصیل هندی خود خارج شده و تبدیل به ورزشی شده که مردم به‌واسطه آن انعطاف بدنی خود را به نمایش می‌گذارند. ولی اگر سنت و آئین اصیل یک مسیر و راه و روش حفظ نشود، دیگر اجرای اعمال آن نیز تغییر اساسی در هوشیاری و فهم فرد نمی‌گذارد. در حقیقت باید کل مسیر زندگی تغییر یابد که این مساله در عرفان‌های نوظهور که چیزی از خود ندارند، ممکن نیست.

درباره مفهوم عرفان ناب یا عرفان منحرف به ذات حق مناقشات تاریخی بسیاری وجود داشته و از قضا این مناقشات در سالیان گذشته به دلیل رشد و پیدایش بی‌سابقه معنویات نوظهور شدت گرفته است. امروزه، آئین‌های بسیاری مدعی ارائه عرفان عملی هستند که می‌تواند به بشریت در بهبود زندگی‌اش کمک کند. یکی از آخرین فرقه‌ها که در ایران هم فعال است، آئین‌های درمان‌گرا مثل عرفان حلقه هستند. در سوی دیگر، مسلمانان چه در عرفان نظری و چه در عرفان عملی صاحب نظریه‌هایی هستند که اغلب از یک مبداء مشترک تغذیه می‌کنند، هر چند تفاوت‌های عمده‌ای را می‌توان مثال زد. سوال مشخص این است که عرفان ناب اسلامی در برابر آموزه‌های معنویت‌های نوظهور که گونه‌ای از انسان خدایی را هم ترویج می‌کنند، چه موضعی دارد؟

پیر هیلارد: لازم است میان دو ایدئولوژی که ادعای عرفان می‌کنند مانند آنچه در فرانسه به عنوان عرفان لائیک و جمهوری‌خواه عنوان می‌شود و جریان زیرزمینی که از قوانین قضایی و پلیسی به دور است، تفاوت قائل شد. در نوع دوم نوعی مکتب به ظاهر عرفانی که به دنبال کشتار و جنایت است راه‌اندازی شده است.
ظهور چنین عرفان‌هایی در طول تاریخ به هیچ وجه تازگی نداشته و همواره تکرار شده است. این نوع از عرفان‌ها با حضور خود در زندگی فردی و تاثیر بر روند زندگی افراد مرزهای بشری و انسانی را پشت سر گذاشته‌اند و برای رسیدن به اهداف شوم خود دست به هر کاری می‌زنند. همانند ظهور عرفان کیهانی یا عرفان حلقه که البته این نوع عرفان در ابتدا از ایران آغاز شد و در ظاهر ادعا داشت که ریشه در آموزه‌های اسلامی و قرآنی دارد. در این عرفان ادعا می‌شود که با نوعی آموزه‌های خاص می‌توان انواع بیماران جسمی و روحی را مداوا کرد. این طرز فکر کم‌کم به سایر کشورها نیز سرایت کرد و بهانه خوبی برای انباشت سرمایه شد. پیروان و رهبران این نوع طرز فکر سرمایه‌های زیادی را از افرادی که به بن‌بست رسیده و دیگر راه‌حلی برای درمان بیماری خود نمی‌بینند به دست آوردند؛ همین امر موجب شد که طرفداران این نوع طرز فکر روز به روز افزایش یابند و هر روز به پیروان و کاسبان آن اضافه شود. از این روست که مدام تاکید می‌کنم عرفان‌های کاذب و دروغین در طول تاریخ همواره حضور داشتند و با ادعای ریشه‌کن کردن بدی و اشاعه خوبی‎ها در دنیا چه بسیار افرادی را فریفتند و از آن‌ها در راه کاسبی خود استفاده کرده‌اند.

توماس امیل هامرین: البته باید توجه کنیم که در عرفان اسلامی نیز افراط و تفریط‌هایی وجود داشته است که موجب گسترش عرفان‌های منحرف شد. تصوف در اسلام از دیرباز از قرآن و سنن پیامبر و اهل بیتش تغذیه می‌کرد و اغلب از لطف و شفقت خداوند و دائمی بودن خلقتش سخن می‌گفت و به آیاتی مثل «وَلِلَّهِ ٱلمَشرِقُ وَٱلمَغرِبُ‌ فَأَینَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجهُ ٱللَّهِ‌، وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِى عَنِّى فَإِنِّى قَرِیب، وَنَحنُ أَقرَبُ إِلَیهِ مِن حَبلِ ٱلوَرِید»ِ ارجاع می‌داد. اما در این بین، ترس از مجازات الهی موجب شد تا برخی مسلمانان وارسته یکسری اعمال ریاضتی را به عنوان توبه و طلب بخشش در پیش بگیرند. اعمالی مثل روزه، راز و نیاز شبانه و انزواطلبی. اما در دوره‌هایی تجرد و خودداری از ازدواج تا پایان عمر رواج یافت که این مساله در حقیقت بر خلاف آموزه‌های قرآن و سنت پیغمبر بود. به هر حال، ریاضت اگرچه نتوانست غالب مسلمانان را به خود جلب کند، اما تبدیل به یکی از ابزارهای اساسی کنترل نفس و رسیدن به خلوص در نزد عارفان شد.

جان اندرو مورو: نکته درستی است. هدف تصوف یا عرفان ناب، یکی شدن با خداست تا با واحد، یکی شده و در کلیت توحید حل شویم. این همان معنای ناب و حقیقی عرفان یا تصوف است. شخص جویا، به آرامی گام بر‌می‌دارد و مداوم در مسیر کمال حرکت می‌کند. امر «تخلق باسماء الله» حاوی برنامه‌ای با 99 گام برای پیشرفت روحی است. وقتی شخصی، صفات خدا را به اشکال انسانی آن کسب می‌کند، می‌تواند مهربان، رحیم، عادل، با محبت و دانا شود. در نتیجه، عرفان، منافع عملی نیز به همراه دارد. وقتی کسی از لحاظ روحانی بهتر می شود، از لحاظ دنیوی نیز فرد بهتری خواهد بود. اگرچه به تعداد انسان ها و روح‌های انسانی، راه‌ برای رسیدن به خدا وجود دارد، اما همه آن‌ها صراط مستقیم نیستند. همچنین راه‌هایی وجود دارد که نه به خدا، بلکه به تباهی معنوی ختم می‌شوند. همان‌طور که امامانی هستند که انسان را به بهشت هدایت می‌کنند، پیشوایانی نیز وجود دارند که انسان‌ها را به سوی جهنم رهنمود می‌سازند. بنابراین، برخی راه‌ها به تکامل و برخی نیز به تباهی ختم می‌شوند. جوینده روحانی را می‌شناختم که آرامش را در «مراقبه متعالی و ماورایی»  یافته بود و به سرعت نیز پیشرفت کرد تا به بالاترین مراحل آن رسید. اما وی در واقع به خلاء پوچی یا هیچی رسیده بود و آرزوی پر کردن آن را داشت. از این‌رو، به تحقیق درباره ریشه‌های این عمل روحانی پرداخت و دریافت که آن مراقبه وی را به مسیر شرک و چند خدایی کشانده است. در این نمونه، اگرچه خود عمل مراقبه، مفید و سودمند بوده اما فلسفه مهلکی را به همراه داشت. مسیر انبیا، پیامبران و دوستان خدا، مسیر حقیقت است. انسان ممکن است از یکسری اعمال خاص مربوط به سایر سنن نیز بهره‌مند شود، اما یک مسلمان، بهره‌مندی و موفقیت خود را تنها در پیروی از ایمان و اعتقاد خود می‌یابد.

چارلز آپتون: در جهان امروز، نیروهای زیادی هستند که فهم و رفتار انسان را به مسیر یک تفسیر غلط ماتریالیستی از حقایق متافیزیکی می‌کشانند. این نیروها شامل پرستش زمین به عنوان یک موجود آگاه، پرستش ضمنی یا صریح عالم قابل مشاهده به عنوان یک الوهیت، تقلیل حالات روحانی به فعل و انفعالات شیمیایی مغز و ... می‌شوند.
اینکه برخی وجود انسان را به «توپی که در فضا رها شده باشد» تشبیه می‌کنند، در واقع یک تقلیل عظیم ماتریالیستی از دکترین سنتی فطرت یا طبیعت اولیه بشر به عنوان حامل امانت، یعنی حقیقت، است. اگر ما چیزی بیشتر از توپ‌هایی نبودیم که حرکتشان به‌دست نیروهای خارجی است، آنگاه خداوند هیچ‌گاه به فرشتگان دستور نمی‌داد که به آدم سجده کنند. ماتریالیسم، اساسا بت پرستی است. هر چیزی که در جهان‌های روحانی، روانی و مادی (جبروت، ملکوت و ملک) با نفس، یعنی نفس‌الاماره بالسوء، شناخته شود، تبدیل به یک بت می‌شود. از سوی دیگر، هر حقیقی، روحانی، روانی یا مادی، که با قلب و عاری از نفس درک شود، یک آیت، نام و نشانه خداوند است. تقلیل عرفان به روان‌شناسی یک فریب کفرآمیز و در واقع عرفان بر اساس نفس است. هرچند، علم مراحل و حالات پالایش نفس، یک روان‌شناسی عرفانی حقیقی(یا به بیان برخی، روح‌القدس‌شناسی ) است که ریشه در قرآن کریم دارد. رویاها ممکن است از جانب شیطان، نفس، قلمرو فرشتگان و یا خود خداوند بیایند. آن‌ها که بالاتر از همه، تسلیم خداوند هستند، قادر می شوند تا تفاوت میان این رویاها را بیان کنند، اما آن‌ها که چیزی پایین‌تر از خداوند، یعنی چیزی از جهان ذهنی یا قلمرو جنیان را می‌پرستند، به‌واسطه رویاهایشان گمراه می‌شوند. همین مساله در خصوص سیمیاء صحت دارد. برخی از انواع سیمیاء معتبر، برخی فریب‌آمیز و برخی دیگر بی‌استفاده و منسوخ هستند. از جمله انوع معتبر سیمیاء، نماز و قرائت قرآن است.
علومی مانند فنگ‌شوی اگرچه در سطح خودشان معتبر وکاربردی هستند، اما نه از قدرت و اعتبار وحیانی برخوردارند و نه شامل عناصر لازم برای یک مسیر کامل روحانی هستند.

علیرغم اینکه در جامعه ایران، مسلمانان توجه خاصی به آراء امام خمینی دارند، اما توجه به عرفان ناب امام و همچنین سلوک بسیاری از عارفانی که میان مردم صاحب نام هستند، مغفول مانده است و گمان آن می‌رود که جامعه در نوعی غفلت از میراث تاریخی و دینی خود به سر می‌برد. یکی از مسائلی که می‌توان این ادعا را با آن مستند کرد، این است که برخی معنویت‌های نوظهور مانند آئین‌های درمان‌گرا یا آنچه که در ایران به عنوان عرفان کاذب مشهور شده است، با ورود به ایران گاهی به سرعت به ایده‌های اجتماعی موفق تبدیل شده و طرفدارانی نیز پیدا کرده‌اند. مهم‌تر اینکه برخی معتقدند همه انواع عرفان از یک منبع واحد منبعث شده‌اند. چرا جامعه‌ای که وارث سنت‌ گرانقدر عرفان اسلامی است، آمادگی پذیرش عرفان‌ها و معنویت‌های نوظهور را دارد؟ البته عطش عرفانی جامعه و گرایش به معنویت فی‌نفسه ارزشمند است، اما دغدغه اینجاست که جامعه‌ای که خود وارث میراث اسلامی است و به سرعت جذب عرفان‌های نوظهور می‌شود، این پدیده یک زنگ خطر است یا اینکه اقبال جامعه به چنین گرایشاتی و رفتن به سوی آئین‌های متعدد مرحله‌ای از رشد عرفانی را نشان می‌دهد و نباید آن را خطر بدانیم؟ آیا می‌توان امید داشت که در این فرآیند آزمون و خطا، جامعه به عرفان ناب دست پیدا کند و یا اینکه جامعه به عرفانی منحرف از ذات حق می‌رسد و گذاری در کار نخواهد بود؟

جان اندرو مورو: ابتدا باید به یک مقدمه ضروری اشاره کنم. به نظر من اینکه همه ادیان از یک منبع واحد آمده باشند، کاملاً به دور از حقیقت است و به شکل مشابه، منبعث شدن همه اشکال عرفان‌گرایی از یک منبع واحد نیز نظریه درستی نیست. اگرچه باید تاکید کرد که همه ادیان الهی، به‌طور مشخص، یهودیت، مسیحیت و اسلام، یک منشاء مشترک دارند. سنت‌های دیگری نیز وجود دارند که ممکن است منشاءء آن‌ها خداوند بوده باشد، اما بعدها به اشکال مختلفی تغییر یافته‌اند. البته من روی «ممکن است» تاکید کردم زیرا نمی‌توان در این خصوص قطعی سخن گفت. 
در غرب و همچنین بطور فزاینده‌ای در شرق، فعالیت‌های عرفانی همین سنن الحادی، شمنیسم، دوگانه‌انگاری  و چندخدایی، به خصوص از دهه 1960 میلادی تا کنون مکرراً مطرح و سپس فراموش می‌شوند. با تضعیف دین و افزایش ثروت، مردم جوامع توسعه یافته یا در حال توسعه به دنبال روحانیتی هستند که خلاء ایجاد شده توسط دنیای مادی‌شان را پر کنند. اکنون دیگر خیلی معمول است که افرادی را می‌بینیم که اظهار می‌دارند حالت «روحانی»، و نه «مذهبی» دارند. گویی، مذهب و دین چیزی منفی و مضر است. در حقیقت، چیزی که این افراد می‌خواهند، آرامش روحانی بدون محدودیت‌های دینی است. آن‌ها خواهان رابطه‌ای با خدا، الهه یا کائنات، هستند، بدون آنکه چیزی را در ازای این رابطه تقدیم کنند.
آن‌ها خواهان تحریک و ترقی روحشان هستند، بدون آنکه وظیفه و مسئولیتی را بپذیرند. در قریب به اتفاق موارد نیز نتیجه حصول یک نوع روحانیت بدون معنویت است. بدون یک بنیاد اخلاقی و معنوی قوی که از طریق فرمانبرداری، نظام و مناسک دینی کسب شده باشد، یک جوینده به سادگی شکار راهنماهای دروغین و شارلاتان‌های روحانی می‌شود. 

 پیر هیلارد: جالب آنکه، تحقیقات پلیسی در اروپا به ویژه در بلژیک نشان داد که پدیده «کودک‌ربایی» در این کشورها نتیجه فعالیت شبکه‌هایی از عرفان‌های کاذب شامل جادوگران و ساحران است؛ کسانی که در سیاست این کشورها نیز دستی بر آتش دارند. آداب و سنت‌هایی که این عرفان‌ها دنبال می‌کنند به خوبی شناخته شده است و تقریباً این آداب در طول قرن‌های متمادی ثابت مانده است. برخی از این سنت‌ها در قرن هفدهم هم وجود داشت و شناخته شده بود. در این قرن سنت عرفان‌های کاذب به «عشای سیاه» معروف بود و میان برخی از مسیحیان (که از کلیسا و کشیشان فاصله گرفته بودند) دیده می‌شد. این آداب با کمی تغییر در میان یهودیان اروپای مرکزی و اروپای شرقی هم وجود داشت، اما یکی از نمونه‌هایی که در تاریخ عرفان‌های کاذب ماندگار شد به 2 قرن قبل بازمی‌گشت: کشتار 14 ژوئیه 1462 که در آن پسر بچه‌ای به نام «آندرآس وون رین» توسط کلیسای کاتولیک قربانی شد و بعد جسد آن مثله شد تا طبق آئین شیاطین قربانی شده باشد، چون معتقد بودند که روح بشریت با کشته شدن این پسر بچه به آسمان‌ها صعود خواهد کرد. از این دست شکنجه‌ها که با عنوان قربانی کردن برای «ارتقای روح» بشریت صورت می‌گرفت فقط مختص اروپا نبوده و نیست. از این نمونه‎ها در خاورمیانه به ویژه در دمشق و در میان مسیحیان سوری بسیار دیده شده است؛ این آئین تقریباً از قرن نوزدهم در کشورهای مشرق زمین رواج داشته است.

ربکا مسترتون: در پاسخ به سوال شما باید بگویم که به نظر من شیعیان در این مساله کوتاهی کرده‌اند و تلاش کافی برای معرفی مسیر تشیع انجام ندادند و سعی نکردند تا جهان آن را فهم کند. اگر چنین می‌شد، مطمئنم افراد زیادی از اشکال جدید عرفان دور و به تشیع جذب می‌شدند. عرفان شیعی حتی در میان اهل تسنن نیز درست شناخته نشده است. این عرفان بر اساس معرفت امام معصوم به عنوان آیت‌الکبری، یعنی بزرگترین نشانه خدا، بنا شده و متضمن عملکرد زاهدانه و تقوا پیشه کردن است. در این راه، شیعه با آزمون‌های معنوی و روحی زیادی نیز مواجه است. عرفان اهل تسنن هم بسیاری از این ایده‌ها و اعمال را از نزدیکان امامان گرفته اما مفهوم امام به عنوان دروازه رسیدن به خداوند را حذف کرده است. در نتیجه صوفیان سنی امروزی از مرکزیت امام آگاه نیستند و فهم محدودی از ولایت دارند. حتی گاهی اوقات این صوفیان به شدت از شیعیان انتقاد می‌کنند و اصالت تشیع را زیر سوال می‌برند.

چارلز آپتون: بر خلاف دیدگاه دکتر مورو فکر می‌کنم که همه انواع عرفان حقیقی از یک منبع واحد یعنی الله، الحق و حقیقت محض، هستند. زیرا حقیقت یکی است، توحید است. اما عرفان‌های دروغین نیز وجود دارند. اشکال شیطانی که عرفان خوانده می‌شوند یا اشکالی که اگرچه شامل عناصر خاصی از حقیقت واقعی نیز هستند اما ناقص و نامتوازن بوده و پیروانشان را در معرض اوهام و وسوسه‌های گوناگونی قرار می‌دهند و معیار لازم برای درک و فهم این اوهام و وسوسه‌های را نیز به‌دست نمی‌دهند. اَشکال معتبر و حقیقی عرفان هم به‌طور خود به خودی و تنها به سبب خلوص و درک اینکه حقیقتی در این عرفان‌ها نهفته است، در دسترس همه جویندگان قرار ندارند. همان‌طور که مردی نمی‌تواند بگوید که چون من جذب همسر دیگری شده‌ام باید متعلق به من باشد. قرآن، یهودیت و مسیحیت ( و شاید سایر ادیان، بسته به تفسیر شخص) را معتبر می‌داند. این مساله نیز قطعی است که یهودیت و مسیحیت هم شکل خاص خود از عرفان معتبر را دارند. اما اگر یهودی یا مسیحی نیستیم، این علوم نیز برای ما مسیرهای روحانی حقیقی و صحیح محسوب نمی‌شوند. شاید از آن‌ها چیزی بیاموزیم، اما نمی‌توانیم آن‌ها را اتخاذ کنیم یا مثل مثالی که زدم، زنِ شخص دیگری را به عقد خود درآوریم. من معتقدم که بهترین راه برای آموختن علوم روحانی سایر ادیان، یادگرفتن این مساله است که چگونه همان حقایقی که در ادیان دیگر می‌بینیم در دین خود نیز بیابیم. برای مثال، ممکن است کسی از دکترین ودانتا  که معتقد است «حقیقت محض» در «هوردایام» ، یعنی اعماق قلب، به عنوان آتمن ، یا همان شاهد جهان‌شمول، سکنی دارد، الهام بگیرد. اما اگر یک مسلمان حقیقت محض را به روش هندوها بجوید، تنها به استقبال هرج و مرج رفته است. الهام از چنین عرفانی تنها وقتی مفید است که فهم مفهوم شاهد جهان‌شمول در آن، شخص را به سمت تعمق در نام الشاهد، برای خداوند سوق دهد یا اینکه به معنای این حدیث دست یابد که «هر کس خود را شناخت، خدای خود را شناخته است.» ما نه تنها از طریق ترکیب کردن عناصر سایر ادیان از آن‌ها می‌آموزیم، بلکه در نتیجه چالش ضمنی که آن‌ها برای فهم عمیق‌تر دین خودمان ایجاد می‌کنند نیز، یاد می‌گیریم. 
باید گفت، بسیاری از عرفان‌های جدیدی که ریشه‌ای در وحی الهی ندارند، در واقع اشکال ساده‌ای از جن‌پرستی هستند. در نهایت اینکه، شاید این میل حیقیقی برای فهم عمیق‌تر خداوند است که جویندگان را به روندهای جدید عرفانی جذب می‌کند، اما خطر خود خدابینی همیشه در این مکاتب عرفانی غیرسنتی وجود دارد، همان‌طور که در مکاتب عرفانی حقیقی ادیان سنتی نیز شاهد این خطر هستیم. وقتی منصور حلاج اناالحق گویان گفت که «من حقیقت هستم»، آیا او مدعی بود که خداست؟ یا اینکه حلاج در آن لحظه از صحنه پاک و نابود شده بود تا خداوند خودش سخن بگوید؟ واقعاً نمی‌توان نظری در این‌باره داد. در غرب اصطلاحی داریم که می‌گوید «هیأت منصفه هنوز بیرون دادگاه است» و نظرش مشخص نشده است.

 ∟این اتفاق نظر وجود دارد که یكی از خطرات اجتماعی برای جامعه مسلمانان، ظهور عرفان‌های كاذب و معنویت‌های منحرف است. در این بخش از میزگرد می‌خواهیم به جوهر عرفان ناب و داد و ستد اندیشه‌‌های معنوی با یکدیگر بپردازیم. به نظر شما نسبت عرفان و تصوف اهل سنت با عرفان‌های شرقی و غربی (مانند عرفان‌های چینی، عرفان كابالا، عرفان اوشو، عرفان بودایی و مجموعاً معنویت‌های زاده سكولاریسم) چیست؟ آیا میان شیعیان و اهل سنت جوهر مشتركی وجود دارد تا برای رسیدن به «عرفان ناب اسلامی» از آن جوهر و بنیاد كمك بگیرند؟ اصلاً چه وجوه اشتراكی را در میان عرفان اهل سنت با عرفان شیعی می‌توان جست‌وجو كرد؟

توماس امیل هامرین: عرفان اسلامی، چه شیعه و چه سنی، دارای میراث مشترکی است که مجموعه آثار حوزه الهیأت عرفانی اسلام، از جمله نوشته‌های یحیی سهروردی، محین‌الدین ابن عربی، عمر السهروردی، عبدالرحمن جامی، ملا صدرا و ... بر آن بنا شده‌ است. البته این نظام‌های عرفان نظری با توجه به زمینه مذهبی، میراث فکری و اصل و نسب معنوی نویسنده، تفاوت‌های قابل توجهی با یکدیگر دارند. با این حال، همه این نویسندگان بر اهمیت تجربه عرفانی شخصی در زندگی مذهبی تاکید داشته‌اند. همچنین همگی آن‌ها نسبت به خطر فریبکاری و نیرنگ عارفان شارلاتان‌، که به‌دلیل حب به مال و قدرت موجب تضعیف تلاش عرفانی برای جدایی از نفس می‌شوند، هشدار داده‌اند. در قرن پنجم هجری، شیخ الهجویری چنین ریاکاری‌هایی را تقبیح کرد و از جویندگان معرفت خواست تا مرشدهای خود در مسیر تصوف را به خوبی بشناسند. این توصیه امروزه و در عصر «فروش معنویت» نیز بسیار کاربردی است. بنابراین، هدف یک جوینده واقعی باید تذهیب و روشنگری باشد، نه شهرت و ثروت. همان‌طور که حافظ شیرازی فرمود: گوهر معرفت اندوز كه با خود ببری/ که نصیب دگرانست نصاب زر وسیم .

چارلز آپتون: موضع من در خصوص عرفان سنی، اساساً این است «این مساله آن‌هاست، نه ما». قطعا آئین بودایی نیز بقا و فنای تصوف را به شیوه خود دارد، اما رویکرد به این مقام از یک نقطه‌ شروع و در یک بستر کاملاً متفاوت است. با این وجود، بودایی‌ها ممکن است قادر به فراتر رفتن از محدودیت‌های انسانی باشند و یا مرگ اختیاری پیدا کنند و قدرت بیشتری به‌دست بیاورند، ولی این مربوط به خود آن‌هاست. معتقدم کابالا، در اصل خود، یک عرفان حقیقی است، ولی تنها برای یهودیان؛ امروزه نسخه‌های تقلبی و منحط فراوانی از علم کابالیستی وجود دارند که از یکسو سحرآمیز و از سوی دیگر اجتماعی- سیاسی هستند. برای مثال، کابالای لوریایی اگرچه در ظاهر از یک منبع بسیار عالی نشأت می‌گیرد اما منجر به بروز کرامات سحرگونه و غلطی می‌شود که هدفشان اجبار ظهور مسیح است. تفاسیر انحرافی برخی عالمان یهود مثل شبتای زوی، کابالائیستی که ادعا کرد مسیح موعود است، از مفهوم لوریایی کابالا، (جمع‌آوری «جرقه‌های خدایی» و بازگرداندن آن‌ها به محل اصلی‌شان)، از عصر روشنگری و قرن 18 میلادی، تبدیل به اساس بسیاری از اندیشه‌های سیاسی «ترقی‌خواه» شد و حتی یک عنصر شبه موعودگرایی نیز به مارکسیسم بخشیده است.

پیر هیلارد: در اینجا مایلم به یک مساله مهم اشاره کنم. در سوریه ژنرال «مصطفی طلاس» از سیاستمداران سوری، کتاب‌های زیادی به رشته تحریر در آورده و کتابی در مورد جنایت عرفان‌های کاذب نوشته است. این ژنرال در این کتاب عنوان کرده که سنت خشن کودک‌کشی هم به وسیله «شبتای زوی» یکی از خاخام‌های سفاردی و کابالائیست بنیان شده که بنیان‌گذار فرقه یهودی شبتیان بوده است. همتای وی در کشورهای غربی چون هلند و برخی دیگر از کشورهای اروپای شرقی فردی به نام «ژاکوب فرانک» است که بعدها طرفداران زیادی به دست آورد. وی بنیان‌گذار فرقه منحرفه «فرانکیسم» بود. بسیاری از تاریخدانان و محققان عنوان می‌کنند که شاید علت اصلی ظهور فرقه‌های دروغین در کشورهای مختلف و در برهه‌های مختلف تاریخی این بوده که انسان‌ها دائم می‌خواستند عدالت را در جامعه رواج دهند و خوبی و بدی، زمینی و آسمانی بودن را از یکدیگر تفکیک کنند. ولی با این کار فقط بیشتر به اشاعه هرج و مرج در جوامع کمک کردند. یکی از عناصر جدایی‌ناپذیر این‌گونه از عرفان‌های کاذب که همواره در طول تاریخ وجود داشته استفاده از مواد مخدر و روانگردان‌ها بوده است. 
البته بسیاری از خاخام‌های یهودی، این فرقه‌های ضاله را محکوم می‌کردند، چراکه معتقد بودند این موج عرفان‌های کاذب برای کشورهایی چون چچن و هلند خطرناک است و می‌تواند موقعیت سیاسی و نظامی آن‌ها را به خطر بیاندازد. البته نباید فراموش کرد که همین عرفان‌های کاذب بودند که موجب موفقیت انقلاب فرانسه شدند و ناپلئون چون در آن زمان به قدرت اعتقادات در بین مردم پی برده بود از این فرقه‌های انحرافی حمایت همه‌جانبه می‌کرد؛  نکته قابل تامل اینکه ناپلئون که همواره طرفدار این فرقه‌ها بود خود را در پس مسیحیت کاتولیک پنهان کرده و همیشه ادعای مسیحیت داشت. همین رویکرد وی بود که از او چهره‌ای خطرناک در طول تاریخ ارائه داده است.

جان اندرو مورو: در اسلام، که دینی است همگانی، عرفان تنها مختص گروه نخبه‌ای از پیشگامان است. همه انسان‌ها نیازهای روحانی دارند که باید به آن پاسخ گفت و آن‌ را پرورش داد. اسلام با طرح وظایف مذهبی، به درستی به این نیاز پاسخ گفته است. وظایفی مثل نماز، روزه، زیارت، انفاق، امر به معروف، نهی از منکر، حب پیامبر و اهل بیت و جدایی از آن‌ها که حب پیامبر و اهل بیت در دلشان نیست. آن‌ها که با این مناسک نیز ارضا نمی‌‌شوند، می‌توانند به نماز‌های نافله، قرائت قرآن، تسبیح و ذکر خدا، مطالعه گفتارهایی مثل نهج‌البلاغه، سخنان مقدس یا احادیث قدسی، خواندن ادعیه‌ای مثل دعای کمیل یا مناجاتی مثل صحیفه سجادیه بپردازند. این‌‌ها نه تنها کفایت می‌کنند، بلکه برای بسیاری از انسان‌ها، زیاد هم هستند. خیلی ساده با انجام این اعمال، انسان‌ها وظایفشان را انجام داده و حتی فراتر هم رفته‌اند و بدین طریق رتبه و مقام‌شان در این زندگی و زندگی بعدی را بالاتر می‌برند. از آنجا که تسنن، یک مکتب مشروع است، مسلمانان سنی نیز به یک طریقت مشروع و پیامبر‌گونه روی می‌آورند تا از لحاظ روحانی پیشرفت کنند. چون تشیع هم یک مکتب و هم یک مسیر روحانی مشروع است، یک مسلمان شیعه تنها باید از سلسله ذهبیه پیامبر، فاطمه و امامان و اهل بیت علیهم السلام، پیروی کند. اگر صوفی‌ها، پیروان یک شیخ زنده هستند، شیعیان نیز پیروان امام زنده عصر علیه السلام هستند. این بدان معنی نیست که شیعیان هیچ مرشد یا راهنمایی ندارند، بلکه راهنماها و مرشدهایی همیشه بوده‌ و هستند که بدون استثناء به ایجاد توازن میان شریعت و حقیقت در تعادل شرع- روحانیت می‌پردازند.

ربکا مسترتون: من به سوال اصلی شما بر می‌گردم. اتفاقاً عرفان اهل سنت اساساً از عرفان شیعی مشتق شده است. تصوف به‌عنوان یک جنبشِ شناخته شده، در زمان غیبت صغری امام دوازدهم  ظهور پیدا کرد. یعنی زمانی که جنید البغدادی از نزد گروه ابوحاتم العطار در بصره به بغداد بازگشت و «مکتب تصوف بغداد» را تشکیل داد. در واقع اولین افرادی که صوفی خوانده شدند، امامی و معتزلی بودند.
اما نقطه مشترک اساسی میان تصوف سنی و امامی و شیعی، مساله ولایت است. اهل سنت، مفهوم ولایت را از تشیع امامی گرفتند و در تصوف سنی خصوصیات امام را به فردی که وی را «ولی‌الله» به معنای «دوست خدا» می‌خوانند، انتقال دادند. شروع این مساله، با کتاب «صراط الاولیاء» حکیم الترمذی بود. الترمذی این کتاب را در زمان امامت امامان دهم و یازدهم تحریر کرد. این کتاب، از پایه، یک کپی از کتاب اصول کافی کلینی است و فقط تمام قسمت‌هایی که کلینی از دوازده امام یاد کرده بود حذف شده و نام ابوبکر و عمر نیز افزوده شده است.
در تصوف اهل سنت، بسیاری از مفاهیم دیگر نیز از تشیع امامی کپی برداری شده‌اند. مثلاً سلسله مراتب پنهان اولیا، این ایده که ولی‌الله از گناه محفوظ است، ایده انتخاب ولی‌الله از سوی خداوند به عنوان جانشینش روی زمین و ... . این‌‌ها تنها برخی از عناصر مشترک تصوف اهل سنت و تشیع هستند. صوفی‌های سنی در واقع به راحتی می‌توانستند به مجموعه احادیث شیعیان مراجعه کنند و بیاموزند که امام‌ها که بوده‌اند، امامت چیست و معنای صحیح و اصیل ولایت را دریابند.

پیر هیلارد: با نگاهی دقیق‌تر به روند ظهور فرقه‌های ضاله در زندگی معاصر می‌توان این چنین گفت که این پدیده نه تنها پدیده‌ای بی‌قانون نیست که بالعکس بسیار فکرشده و با ضابطه است که می‌خواهد انسان خسته از تکنولوژی و فناوری‌های پیشرفته را به خود جلب کند. این پدیده موجب می‌شود تا انسان‌ها در زندگی معاصر خود از اختیارات کمتری برخوردار باشند و حق انتخاب محدودتری داشته باشند و به عرفان‌های کاذب به عنوان دستاورد و کمکی در زندگی فردی خود بنگرند که به وسیله آن می‌توانند دستاوردهای مالی، اقتصادی و نیز فردی زیادی داشته باشند.

 ∟برخی عرفان‌ها را مخ و جوهر ادیان و ادیان را هم آفریننده فرهنگ‌ها می‌دانند و وقتی صحبت از جنگ فرهنگ‌ها می‌شود، در واقع از جنگ عرفان‌ها سخن می‌گوییم؛. مثلا می‌گویند جنگ میان عرفان شیعی و عرفان کابالیستی یهودی، برای نزاع آخرالزمانی تعیین تکلیف می‌کند. سوال این است که آیا این معنویت‌ها و عرفان‌ها را می‌توان در مقیاس جنگ عرفان‌ها تحلیل کرد؟ در این‌صورت، چگونه شیعه و سنی می توانند به نفع آرمان‌های بزرگ اسلام، دوشادوش یكدیگر حركت كنند؟

چارلز آپتون: جنگ حقیقی عرفان‌ها، بین مراکز روحانی در درون ادیان مختلف نخواهد بود. اینکه نبرد فرجام‌خواهانه آخرالزمان را به چنین سطحی ببریم، ما را به آغوش سحر کاذب می‌اندازد و وارد مجادله‌های جادویی مختلف میان اشباحی از ادیان می‌کند که این مساله همان چیزی است که شیطان می‌خواهد. جا دارد نقل قولی از یکی از اساتیدم به نام «راما کوماراسوامی» را مطرح کنم که گفته بود، «برای شیطان اهمیتی ندارد که شما از کدام سوی اسب سقوط می‌کنید».  آخرالزمان باطنی و حقیقی، نبرد میان اهورا مزدا و اهریمن، میان عیسی و دجال، میان روحانیت حقیقی خدایی و «تصوف» پرومتئوسی نفس است که بر خداگونه‌سازی احساسات بنا شده: می‌گوید، آنکه  امیالش را خدایش قرار داد نشان بدهم؟ این همان آئین نفس و یا دینی است که لوسیفر یا ابلیس برای نفس عرضه کرده است. این همان چیزی است که رنه گنون آن را «تشرف معکوس» نامید. این آئین پر است از انواع عرفان‌های دروغین و هر تلاش قابل تصوری در آن صورت می‌گیرد  برای دستکاری جادویی رویدادها و آگاهی‌ها،  از همه سنن روی زمین چه حقیقی و چه تقلبی، چیزی را به غارت برده است. به همین دلیل است که یکی از اهداف بنیادی تشرف معکوس، « دین تک دنیایی» است. از سوی دیگر، روحانیت های باطنی حقیقی، پذیرفته اند که یگانی تنها به خداوند تعلق دارد و اگر ادیان حقیقی، راه‌هایی به‌سوی خدا هستند، آنگاه در ملغمه‌‌‌های نامقدس و ساخته بشر که برای به بند کشیدن انسان‌ها، به دنیا تحمیل شده‌اند، مثل برج نمرود، برآورده نخواهند شد بلکه تنها به خدا می‌رسند. عارفان حقیقی همچنین به دنبال عوامل تشرف معکوس با هدف مبارزه با آن‌ها نیستند. این عرفا تنها خدا را جست‌وجو می‌کنند. این میلیون‌ها لوسیفر هستند که در جست‌وجوی عرفا هستند تا آن‌ها را از هدف‌شان منحرف سازند. در نتیجه، برای اینکه در دورانی به تاریکی کنونی در مسیر حقیقی بمانیم، مهمترین جنگ روحانی قابل درک، جهاد اکبر است.

جان اندرو مورو: من به هیچ وجه به «جنگ تمدن‌ها» معتقد نیستم. همان‌طور که چارلز آپتون به شیوایی هر چه تمام‌تر بیان کرد، چیزی که ما با آن مواجه هستیم، جنگ بربریت‌هاست. من به هیچ نوع جنگ آخرالزمانی میان یهودیت و اسلام نیز اعتقاد ندارم. زیرا هر دوی این ادیان، الهی بوده و ریشه در آموزه‌های ابراهیم علیه السلام دارند که خود بنیانگذار ادیان توحیدی بزرگ است. یهودیان خوب و بد دارند، همان‌طور که مسلمان خوب و بد وجود دارد. اگر ما سیاست را کنار بگذاریم و روی ایمان متمرکز شویم، مشترکات زیادی میان یهودیان و مسلمانان می‌یابیم.  چیزی که مانع اصلی صلح میان این دو گروه است، دین نیست، بلکه سیاست است. ما نباید نام یهودیت را به خاطر صهیونیسم ننگ دانسته و تقبیح کنیم، همان‌طور که دیگران نباید به خاطر تروریست‌های تکفیری، وهابی، چنین کاری را با نام اسلام انجام دهند. هرچند، یکسری عناصر خارجی وجود دارند که وارد عرفان یهود شده‌اند، همان‌طور که در مورد عرفان اسلامی نیز می‌توان چنین چیزی را بیان کرد. در مجموع، این دو آئین‌ شباهت‌های بسیار زیادی دارند. در نتیجه، مفهوم «جنگ عرفان‌ها»، غیرقابل درک است. عرفان، گنوستیسیزم و تصوف، تلاشی هستند برای یکی شدن با خالقی که مخلوقش ذاتاً خوب است. خوب، علیه خوب جنگ به پا نمی‌کند. چیزی که قابل درک و در حقیقت غیرقابل اجتناب است، نبرد عقاید است، میان حقیقت و جهل، راست و غلط و خوب و بد. در این بستر، می‌توانیم از جنگ میان عرفان حقیقی و عرفان دروغین، میان اولیاءالله و اولیاءالشیطان سخن بگوییم. خوب، خوبی ایجاد می‌کند و شر نیز شر تولید می‌کند. کردار نیک، نماز، عبادت و روزه گرفتن در واقع محافظ‌ها و سپرهای روحانی هستند. کردار شر و شرارت‌ها، این سپر را به تدریج خرد می‌کنند. از آنجا که شر هیچ دینی را نمی‌شناسد، هیچ عرفان حقیقی نیز ندارد. تنها «دینی» که شروران دارند، مادی‌گرایی، حرص و حسادت است. باورمندان، فضیلت و ناباوران، رذیلت کشت می‌کنند. جنگ میان نیکی و بدی رخ می‌دهد. همه افراد واقعاً نیک، بدون توجه به دینشان، وارد مدار عیسی، مسیح موعود و امام محمد المهدی می‌شوند که رهنمای عصر جدید و میثاقی نوین برای همه بشریت می‌شوند.

ربکا مسترتون: در نبرد نهایی، شیعه و سنی می‌توانند در کنار یکدیگر مبارزه کنند. برای این منظور، ابتدا سنی‌ها باید به جای موضع‌گیری علیه تشیع، به شکلی مناسب و منصفانه در خصوص آن تحقیق کنند. مطالعه مجموعه احادیث شیعیان و صراط امامان برای اهل تسنن منافع زیادی دارد و متوجه می‌شوند که بسیاری از آموزه‌های خوبی که به برخی صوفیان سنی نسبت داده می‌شود، در واقع 150 تا 200 سال پیش از آن، توسط امامان بیان شده بودند. تشیع، گنجی پنهان است که هر کسی آن را بشناسند از آن نفع می‌برد. 

 

عصر اندیشه، شماره 9، صفحه 76

تاریخ :

1394/11/04 01:46:00 عصر

نویسنده :

عصر اندیشه

کلیدواژه ها :

عرفان حلقه - عرفان کاذب - غرب - عرفان اسلامی - روان‌شناسی - توحید - صوفیان سنی - انقلاب فرانسه - یهودیت - اسلام - اندیشمندان اسلامی

به اشتراک بگذارید :


نظرات : 0

ماهنامه عصر‌اندیشه شماره 10
چهارشنبه , 29 شهریور 1396 , 07:20